تلاجن

...دیگه هیچ چیز شبیه قبل از سیزده دی نود و هشت نمی‌شه... هیچ چیز...

تلاجن

...دیگه هیچ چیز شبیه قبل از سیزده دی نود و هشت نمی‌شه... هیچ چیز...

تلاجن

بـــــــــمـ ربی...

«ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازندهٔ گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان...»
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.


+ رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، لطفا حتما با ذکر منبع باشه. در مورد بقیهٔ نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.
+با کمال احترام، به نظراتی که همه یا بخشی از اون‌ها تبلیغاتی باشه، جواب نمی‌دم.
+ لطفا برای دنبال شدن، دنبال نکنید.

آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۸، ۰۷:۵۷ - دچارِ فیش‌نگار
    :)
مطالب پیشنهادی
بایگانی

۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مسائل زنان» ثبت شده است

سال ۹۶ موقع انتخابات، کارآموزی ترم آخرمان بود. برعکس انتخابات مجلس ۹۴ که در فضای ایزولهٔ دانشگاه بودم و فقط چند دیدار دانشجویی داشتیم با بعضی از کاندیداهای مجلس، آن سال صبح‌به‌صبح با آدم‌های واقعی رو‌به‌رو می‌شدم. آدم‌های واقعی جامعهٔ واقعی. از بین همهٔ بحث‌های آن روزها، همهٔ تکه‌ها، عصبانی شدن‌ها، بی‌تفاوت بودن‌ها و حتی بگویم ادا اطوارها، یه جمله توی ذهنم ماند. یکی از کارمندان آزمایشگاه بیمارستان یک بار گفت: «هم من، هم خانومم تو دورهٔ احمدی‌نژاد استخدام شدیم، خونه هم خریدیم، ولی من به روحانی رای می‌دم.»

ظاهرا مردم عدالت‌خواهی را در حد تامین کف هرم خواسته‌ها (آن هم صرفا خواسته‌های خانواده و اطرافیان خودشان) می‌خواهند و بعد هم خیال می‌کنند سرمایه‌داری مثل قرمه‌سبزی نهار است که می‌توان لوبیاهایش را جدا کرد، گوشتش را خالی‌خالی خورد و با عطر و رنگش هم کیف کرد.

+ از آن تحلیل‌ها که می‌گوید گزینهٔ مطلوب احمدی‌نژاد در سال ۹۲، روحانی بوده، من هم بلدم. این‌جا مشخصا منظورم گره‌خوردن مفهوم عدالت‌خواهی با تصویر سابقی است که از رئیس‌جمهور سابق داریم و ایضا سرمایه‌داری و تکنوکرات‌بازی با حضرات فعلی.

+ همین‌جا تا تنور داغ است این را هم بگویم که از کل انتخابات ۹۶، تبلیغات و مناظرات و بحث‌ها و دعواها، یک جمله از آقای رییسی یادم مانده. آن‌جا که (به مضمون) در بیان اقداماتی که در آستان قدس انجام داده بود، اشاره کرده بود به حضور یک خانم برای اولین بار در شورای مدیریت آستان (یا هر چیزی که اسم دقیقش هست). برای اولین بار بعد تقریبا چهل سال، یک خانم را (که حالا اصلا من نمی‌دانم اصولا تخصصی داشته یا صرفا بله قربان‌گو بوده) وارد شورای مدیریت مرکزی مذهبی در این مملکت کردند که به‌جرئت می‌توان گفت بیش از نیمی از زائرینش خانم هستند! و تو خود حدیث مفصل بخوان و...
... و خیلی بلاهت‌آمیز خیال کن مسائل زنان قرار است حل شود...
  • مهتاب
  • مهتاب
آیا تصویری که از زن انقلابی و متعهد در جمهوری اسلامی ساخته شده بیش از حد مردانه نیست؟
من مدت‌هاست به این موضوع فکر می‌کنم که مرز بین تبرج نداشتن در فضای اجتماعی با از دست دادن کامل ویژگی‌های زنانه کجاست؟
تمایل دائمی به رنگ‌های تیره در لباس و وسایل شخصی، به نظر برخی خانم‌ها (که البته الان خیلی کم‌تر شده‌اند)، نوعی ارزش تلقی می‌شود.
به نظرتان ویژگی‌هایی مثل بلند (در یک حد معقول متوسطی) بودن ناخن‌ها، استفادهٔ محدود و ملایم از لوازم آرایشی [می‌دانید که آرایش کردن در حدی که عرفا آرایش محسوب نشود ایرادی ندارد] و رنگ‌ها و مدل‌های شاد در لباس و وسایل شخصی، به حالت یک زن تراز نزدیک‌تر است یا خالی بودن زن از همهٔ این‌ها؟
ببینید من کاری به شرایط جامعه و این که خواه‌ناخواه به این سمت پیش می‌رود ندارم؛ در مورد درست و غلط حرف می‌زنم. اگر اشتباه نکنم حنا بستن دست‌ها و بلند کردن ناخن‌ها از توصیه‌های حضرت ختمی مرتبت است به زنان و باز اگر اشتباه نکنم، حضرت (به مضمون) حدیثی دارند که دست زن باید با دست مرد تفاوت داشته باشد.(از جهت آراستگی و زیبایی و..)
زن تراز اسلام ظاهرا در خانه از جهت پوشش و رفتار همان‌گونه است که ما اصطلاحا از یک «معشوقه» و «محبوبه» انتظار داریم؛ حالا سوال من این است آیا این زن در حضور اجتماعی‌اش، به‌کلی همهٔ آن خصایص را از دست می‌دهد یا صرفا محدودشان می‌کند؟
به نظر شما جزئیات حضور اجتماعی خانم‌ها (در لباس، رفتار و جزئیات پوشش و آراستگی) چگونه است و چرا؟

  • مهتاب
زن ایرانی دارد مدرن می‌شود (اگر تا‌به‌حال نشده باشد) ولی ته دلش هنوز نتوانسته مهر و محبت و غیرت مردهای غیرمدرن را که همچنان در زندگی قدیمی‌ترها می‌بیند، فراموش کند. راحتی و بی‌قیدی زن مدرن و بخشی از احترام و وفاداری‌ و ملاحظه‌ای که نسبت به زن سنتی وجود داشته را با هم می‌خواهد و این تناقض آزارش می‌دهد.
صفحات و مطالب و مباحث مربوط به نکات زندگی و ازدواج و زناشویی و الخ را که این طرف و آن طرف می‌بینم، اولین نتیجه‌ای که می‌توانم بگیرم همین است.

+منظورم از زن ایرانی همهٔ زنان این سرزمین نیست مسلما. دربارهٔ یک جریان غالب (به زعم خودم) صحبت می‌کنم.
  • مهتاب
دختران سرزمینم رسما قاطی کردن! به شکل کاملا جدی و رسمی خیال می‌کنن چون دخترن، جنس برتر محسوب می‌شن!
آدم باید خیلی پرت باشه که انواع و اقسام ظلم‌هایی که به خانم‌ها می‌شه رو نبینه (و شخصا قبلا بارها در موردشون نوشتم) ولی یه سری چیزا دیگه کلا ادا اطواره! حق و حقوق نیست! ادا اطواره و آقایون هم الحمدلله یه سریشون انقدر خودشیرین و پرتن که نفهمیده تایید می‌کنن و دامن می‌زن به این لوس‌بازیا به اسم حق زن.
یه سری مسائل دیگه هم لوس‌بازی شاید نباشه در ظاهر، ولی یه مشت ایدهٔ ناپختهٔ بی‌ارزش روی کاغذه، و الا حتی به‌روز‌ترین و سانتی‌مانتال‌ترین هم‌اتاقی‌های من تو خوابگاه هم واسه این ور و اون ور رفتن با دوست‌پسراشون هماهنگ می‌کردن و رسما «اجازه» می‌گرفتن. بعضا ذوق هم همراش بود که فلانی اجازه نداد برم فلان جا که یعنی به فکرمه، دوستم داره، نگرانمه و الخ.


+ طرف توییت کرده:
کدام یک از ما همسرانمان را پیش از نجفی‌‌ها نکشته‌ایم؟! برای پایان دادن به چرخه خشونت اعتراف به خطا نخستین گام می تواند باشد. پیشنهاد میکنم همه ما که همسرانمان را آزرده ایم با این هشتگ اعتراف کنیم،چه آزار کلامی و چه فیزیکی.
#من_نیز_همسرم_را_کشته‌ام

و حالا ایشون حرجی بهش نیست، از این مرده‌خوریا زیاد دارن حضرات؛ مشکل این‌جاست که نزدیک دو هزارتا فیو خورده این خزعبلات!

+«عقل» کجای این جامعه است؟

بعدنوشت: در مورد اون مبحث اجازه گرفتن کلی حرف داشتما، ولی خب چون نمی‌پرسید، فایده نداره گفتنش:)
  • مهتاب
+برداشت من این است که عمدهٔ توقع و انتظار عمدهٔ آقایان از خانم‌ها، همان «بلوند احمق» معروف هالیوود است. مگر خود ما خانم‌ها توقعات دیگری ایجاد کنیم.

+یک واقعیت تلخ این است که در موقعیت‌های متعددی، صرفا چون یک «خانم جوان» بوده‌ام، به من توجه یا بی‌توجهی شده و مسئله این‌جاست که این دو، دو روی یک سکه هستند و به یک اندازه نفرت‌انگیز.

+جملهٔ معروف «زن اسیر محبت است و مرد بندهٔ شهوت»، با مشاهدات من در مورد آدم‌هایی که با روحیاتی منطبق بر حالت پیش‌فرض کارخانه‌ای‌شان زندگی می‌کنند، مطابقت دارد. و اگر از من بپرسید، قدرت روحی واقعی هرکدام از دو جنس، در قدم اول، در رهایی از این قیدهای پیش‌فرض اولیه است. (و به من لطف می‌کنید اگر بحث را نکشانید به این سمت که «یعنی آقایون به محبت نیاز ندارن؟» «یعنی خانما ...» )

+آقایان لطف می‌کنند به این سوال جواب بدهند؟: این که می‌بینید خانمی با چادر، بدون آرایش و ادا در جامعه ظاهر می‌شود، این پیام را برایتان ندارد که پوشش اضافهٔ او، نشان‌دهندهٔ حریم مضاعفی است که برای خودش قائل است؟ حق آزار هیچ دختری با هیچ نوع پوششی را برای آقایان قائل نیستم قطعا، ولی انصافا برخی برادران آریایی ما تا چه حد ممکن است دچار بحران اخلاقی باشند که به هیچ نشانه‌ای توجه نکنند و همیشه همانی باشند که هستند؟!
  • مهتاب

چرا فقه شیعه، کسانی که مادرشون از سادات هست رو سید نمی‌دونه؟ آیا ما با یک جور مردسالاری نهادینه‌شده در فقه رو‌به‌رو هستیم؟ و اگر بله، چرا توقع دارید این قوانین بتونن مردم رو جذب کنن؟

 
پ.ن: جالبه بهتون بگم اگه از لحاظ انتقال ژن و وراثت حساب کنیم، همهٔ ما دو مجموعهٔ کروموزومی داریم، یکی کروموزوم‌های هسته‌ای که معمولا هم وقتی بحث ژن و وراثت می‌شه، منظور اون‌ها هستند و مسئول اصلی انتقال صفات هم اینان (که به شکل مساوی از پدر و مادر به ارث می‌رسن) و یکی هم یه مجموعه کروموزو‌های میتوکندریایی (میتوکندری یکی از اندامک‌های سلولیه که یه تعدادی کروموزوم مستقل از اون کروموزوم‌های اصلی داره که مربوط به فرآیندهای خودشن) و این مجموعهٔ دوم که گفتم فقط از مادر به ارث می‌رسه و هیچ‌کسی نیست که کروموزوم‌های میتوکندریایی رو از پدرش به ارث برده باشه.
 
بعدنوشت: اون «مردسالاری نهادینه‌شده» رو من فقط از این مورد نتیجه نگرفتم. مسائل متعدد دیگه‌ای هم هست که تو این پست، طرحشون موضوعیت نداشته. اگر رو تگ «حوزه» یا «مسائل زنان» کلیک کنید، یا تو‌ بخش طبقه‌‌بندی موضوعی به قسمت «زنان و خانواده» سر بزنید، یه سری نوشته‌های مرتبط رو می‌بینید.(هرچند، باز همهٔ حرف من نیستن)
  • مهتاب

عرض کنم که

این «مگه چی می‌شه؟»ای که خانم‌ها موقع حرف زدن در مورد نوع پوشش و در واقع حد و حدودش می‌گن، دقیقا همونیه که آقایون موقع قطع ارتباط یا کم‌محلی و بی‌محلی با دختری که بهشون وابسته شده، به زبون میارن.

 

وقتی تو قضاوت‌ها و نگرش‌ها نمی‌تونیم از دست جنسیت‌مون فرار کنیم، بهتر نیست بسپریم کسی تصمیم بگیره که هر دو جنس رو می‌شناسه و به هیچ کدوم به صرف جنسیت علاقه نداره؟ و نفعی براش نداره عدالت رو رعایت نکنه؟ و اصولا خودش این دو جنس و ویژگی‌ها و قوانین حاکم بر روابط اون‌ها رو ابداع و خلق کرده؟

 

بهتره دیگه:) هر طوری حساب کنیم این شکلی بهتره :)

  • مهتاب

یک موضوعی هست که شما از هر ده تا دختر اگر بپرسید، یازده‌تایشان با آن موافق هستند و آن این که توقع دخترها از همسرشان، مردی است که بتوانند به عنوان تکیه‌گاه محکمی در زندگی روی او حساب کنند؛ منتها در این مقوله، دو سوءتفاهم مهم وجود دارد. اولی که عمدتا از سمت دخترهاست، این است که خیال می‌کنند این تکیه‌گاه بودن، مفهوم فیزیکی و جسمی دارد! یعنی مثلا اگر پسری، هیکل چهارشانه و قد بلند و... داشت، یعنی تکیه‌گاه و پناه مناسبی است در سختی‌‌های زندگی! به نظرم می‌آید تصور این گروه از زندگی، چیزی است شبیه رینگ بوکس که دارند روی توان جسمی یکی از مبارزان شرط‌بندی می‌کنند و لاجرم به دنبال کسی می‌گردند که هیکل ورزیده‌تری داشته باشد!

 
و سوءتفاهم دوم از آن آقایان است. تصورشان این است که تکیه‌گاه و پناه یک دختر بودن، مفهومش این است که درباره هیچ مشکلی از مشکلات کاری و گرفتاری‌های مالی و... با او صحبت نکنند تا احیانا «آب توی دلش تکان نخورد» و نگران نشود. این رویه البته ممکن است در موارد معدودی درست باشد، ولی در اغلب موارد (با توجه به هوش میان‌فردی بالای خانم‌ها و نگرانی‌های تمام‌نشدنی‌شان) اتفاقا این پنهان‌کاری‌ها باعث استرس و دلهرهٔ بیش‌تر برایشان می‌شود و نتیجهٔ عکس اتفاق می‌افتد!
 
به امید روزی که هر دو گروه از این توهمات نجات پیدا کنند!
 
+ سوال یک: یعنی الان هر دختری فلان توقع و تصور را درباره ظاهر و قد و... همسر آینده‌اش داشت، از نظر من دارد اشتباه می‌کند؟
و جواب، به نظر من بله. برای خود من، حتی تاثیر و نظری که در مورد ظاهر آدم‌ها دارم، تابعی است از اخلاق و شخصیت‌شان و هرگز به خاطر ندارم هیچ نوع فانتزی یا تصوری در این مورد برای خودم ساخته باشم. حتی در حد یک تصور کاملا شخصی.
 
سوال دو: پس تکیه‌گاه بودن آن آدم به چیست؟
جواب: به عقل، ایمان، درک و مسئولیت‌پذیری‌اش.
 
سوال سه: مگر همین چند پست قبل نگفته بودی که قصد فلان کار را نداری و فلان و بهمان؟ پس این نوشته‌ها چیست؟
جواب: خب، ان‌شاالله که همه خیلی فرهیخته‌تر از این هستند که سوال سه اصولا پیش آمده باشد.
  • مهتاب

بعضی هم یه طوری حرف می‌زنن انگار تو تمام عالم و از ابتدای خلقت، به اجبار جمهوری اسلامی حجاب وجود داشته و حالا حرفشون اینه که «انقدر رو این مدل قدیمی تعصب نداشته باشید! بیاییم یه مدت هم برای تنوع و برای اولین بار در طول تاریخ بشر، بی‌حجابی رو امتحان کنیم، شاید واقعا راهش همین باشه و مسائل اجتماعی و خونوادگی‌مون حل بشن!»:/

کوتاه بیاید تو رو خدا! همون بگی «من دلم نمی‌خواد»، خیلی بهتر و صادقانه‌تره تا انقدر ژست فلسفه تاریخ و مطالعات جامعه‌شناسی بگیری:/

  • مهتاب

یک بار چند سال پیش، مقام رهبری در یکی از جلساتشان با نمایندگان مجلس (به مضمون) گفتند: درست است که مجلس در رأس امور است؛ ولی این به آن معنا نیست که هر نماینده‌ای خودش را در رأس امور بداند!

حالا، گرچه درست است که غلبه احساسات بر عقل، در خانم‌ها به طور کلی بیش‌تر است؛ ولی این دلیل نمی‌شود شما صرفا چون آقا هستی، به هر خانمی رسیدی، خیال کنی الزاما از او بیش‌تر و بهتر می‌فهمی! خب؟

ولی اگر باز هم اصرار داری این طور فکر کنی، حداقل بدان که «ادب، در رأس امور است».

  • مهتاب
«یک سال اول زندگی، «هر چی» شوهرتون می‌گه گوش بدید تا دوام زندگیتون تضمین شه و همسرتون عاشقتون بشه»

 

 

این توصیه بعضی مشاوران اصطلاحا مذهبی است در موضوع ازدواج و زندگی خانوادگی به خانم‌ها!

و سوال من این است که دقیقا چه موجودی است که اگر یک سال تمام، «هر چیزی» گفت، شما گوش دادید، عاشقتان نمی‌شود؟!

واقعا لازم است مبنای زندگی خانوادگی، انقدر سخیف تنظیم شود؟!

  • مهتاب

«به مناسبت تولد حضرت معصومه سلام‌ الله‌ علیها، بانوی باعظمتی که ازدواج نکردن و در مقطعی از زندگی، رهبری مردان رو هم به عهده داشتند عارضم خدمتتون که:


دختران مجرد جان! شما یک انسان هستید و به صورت مستقل خلق شدید.‌ تنها به دنیا اومدید و تنها از دنیا خواهید رفت. ازدواج فعل مهمیه که به تغییر شرایط و رشد شما کمک می‌کنه. اما این به این معنیه که شما رشدتون رو در گرو ازدواج ببینید؟ برای این که خوشبخت بشید حتما نیاز به شخص دوم دارید؟ من که فکر می‌کنم اگر قراره کسی رو خوشبخت کنی یا از وجود کسی لذت ببری قبلش باید بلد باشی خودت رو خوشبخت کنی، با خودت هم حالت خوب باشه. وگرنه نه تنها نمی‌تونی کسی رو خوشبخت کنی بلکه یک زندگی مشترک پر از کسالت و تشویش رو به وجود خواهی آورد. تصور کنید برای شما ازدواج مقدور نشد و تا آخر عمر ازدواج نکردید؛ آیا بابت استعدادها و پتانسیل‌هایی که استفاده نکردید جوابی دارید به خودتون و خدا بدید؟ به عنوان یک انسان که فرصت زندگی به شما داده شده رشد کردید؟ 


البته که انگاره‌ها، برساخت‌ها و در نتیجه فشارهای اجتماعی وجود داره که تکامل شما رو صرفا در گرو ازدواج می‌‌دونه و دست از سر شما برنمی‌داره؛ اما کوتاه نیاید. تصور خودتون و بقیه رو، موقعیت رو تغییر بدید. به ما برای یک بار فرصت زندگی داده شده؛ اون رو از دست ندیم. 


1. آیا می‌گم ازدواج اهمیت نداره؟ نخیر! ازدواج از مهمترین و بنیادی‌ترین مسائل برای تکامل فرد و جامعه است؛ اما تنها راه نیست. آماده‌‌ش باشید اما معطل نه!


2. اگر عده‌ای از خانم‌ها مجرد می‌مونن به خاطر اینه که سخت‌گیر شدند؟ نخیر! خیلی از این تجردها ناخواسته و به خاطر نداشتن خواستگار با حداقل معیارهای اون‌هاست. خود من، تمایل داشتم با مرد مقید به مذهب ازدواج کنم. اما فقط دو تا خواستگار داشتم که نماز می‌خوندند. مورد اول آقایی بود که می گفت اگر وقت کنم نماز می‌خونم؛ مورد دوم هم آقا ارسلان بودن. خداروشکر :)


3. انتخاب قسمتی ابتدایی برای ازدواجه. قسمت بعدی و مهم، داشتن مهارت‌های زندگی، شعور و سازش و سازش و سازشه. البته اگر سازش راهش بود و همچنین سازش پویا، نه اون زن قصه که از شوهر معتادش هر روز کتک می‌خوره، یک چشمش اشکه یک چشمش خون و سالی دوبار هم بچه میاره و خیلی صبوره. بیخیال اون تصور بشید.


4. هرچند که فیلم رگ خواب فیلم هندی بود، مرد پلید به سزای عملش رسید، تهیه کننده هم عقل به خرج داده بود لیلا حاتمی رو بیاره تا فیلم جمع بشه، لیلا حاتمی هم هیچ خلاقیتی نداشت و همون شخصیت سر به مهر بود، و نفهمیدیم این ازدواج سفید بود چی بود، اما میشه نیمه پر لیوان رو دید. با دیدن این فیلم یاد بگیرید در‌به‌در مردان نباشید :)


ببخشید که متن فاخری نیست. صمیمی بخونیدش. ممنون می‌‌شم این مساله رو حداقل با دوستان مجردتون طرح کنید. به امید آینده ای بهتر!


 کوچیک شما، سهیلا ملکی»


از: قاب زندگی | + وبلاگ نویسنده


+ نویسه‌های مرتبط:

 + در جواب یک نظر خصوصی

 + یه کوچولو کوتاه بیاین لطفا!

 + آن یکی کفه ترازو


پ.ن خودم: با نظر نویسنده در مورد فیلم «رگ خواب» خیلی موافق نیستم ولی با نتیجه‌گیریش چرا.

پ.ن۲ خودم: به مورد دوم می‌شه موارد دیگه‌ای هم اضافه کرد. مشت نمونه خروار صرفا.

  • مهتاب

حوزه محترم علمیه همین یک قلم آموزش علوم اسلامی را که به عهده دارد، آن هم تازه به خانم‌های دغدغه‌‌مند محجبه، نمی‌تواند با رعایت تساوی حقوق زن و مرد به انجام برساند؛ بعد توقع دارد وجهه و جایگاه هم داشته باشد در جامعه!

من شخصا فرصت تحصیل و‌ فعالیت اجتماعی‌ام را همان قدر به انقلاب اسلامی مدیون می‌دانم که به تمدن غرب. اگر نبود تاثیر ناگزیر جنبه‌های مثبت این تمدن روی جامعه ما، حوزه و حوزویان محترم (با صرف نظر از یک گروه قلیل) هنوز و همچنان درگیر حساب و کتاب این بودند که تحصیل دختران به صلاح هست یا خیر!

بعدنوشت: بدون شرح!

  • مهتاب

یک) ببین خانم محترم چادری‌ای که مدام درگیر چادرت هستی و طوری سرش می‌کنی که من اصلا نمی‌توانم درست ببینمت و به شکلی حجاب می‌کنی که موقع حرف زدن با تو یا دیدنت، فقط حواسم می‌رود به ور رفتن تو با چادرت،

تو، دقیقا به اندازه همان دختری که با حجاب نصفه و صد جور رنگ و لعاب از خانه بیرون می‌آید، داری «زن» بودنت را فریاد می‌زنی.

حجاب را که متمدنانه‌ترین روش ممکن برای حضور فارغ از قیدهای جنسیتی در اجتماع است، با این کارت تبدیل می‌کنی به ابزاری علیه خودش!

محجبه باش! کاملا پوشیده باش! ولی لطفا عادی باش!


دو) چیزی که خیلی مرا اذیت می‌کند این است که یک گروهی از زنان و دختران محجبه ما از زیبا و آراسته بودن احساس گناه می‌کنند!

دیده‌اید حتما. بعضی‌ها مهم نیست حجابشان کامل باشد، سرتاپا پوشیده باشند و هیچ آرایشی هم نداشته باشند، به هرحال چهره، صدا یا مدل صحبت کردنشان به صورت طبیعی انقدر جذاب و گیراست که جذابیتش از همه این لایه‌ها رد می‌شود و من دیده‌ام که برخی دختران مومن مذهبی واقعا دوست‌داشتنی، عملا احساس‌ عذاب وجدان دارند از این نعمت و موهبت خدادادی و ساده‌ترین حق و حقوق دخترانه‌شان (تو فکر کن در حد خرید یک قاب جیغ بنفش برای گوشی) را خلاف مبانی عفاف و حیا می‌دانند!

متاسفم برای تک‌تک آدم‌های صاحب منبری که طوری حرف می‌زنند که تمام بار رعایت تقوا و عفاف را در جامعه روی دوش دختران می‌گذارند و جدا نگرانم برای این دخترخانم‌ها که این طور بی‌رحمانه ذره‌ ذره لطافت‌ها و ظرافت‌های فطرت پاک دخترانه‌شان را قتل‌عام می‌کنند.


سه) به قول یک بنده خدایی که می‌گفت اگر فرداروز حضرت صاحب ظهور کند، برخی تنها رزومه‌ای که برای ارائه دارند این است که «آقا! شما که نبودید ما کلا خیلی حواسمان به نحوه ارتباط‌مان با نامحرم بوده. خیلی خیلی اصلا آقا!»

انگار نه انگار که این حد و حدود را گذاشته‌اند برای این که مثل یک ابزار ساده و دم‌دستی، سریع یاد بگیری‌اش و‌ بروی سراغ کارهای مهم‌تر!

ان‌شالله که اگر به درک زمان ظهور رسیدیم و احیانا کسی آدم حسابمان کرد، تنها حرفی که برای گفتن داریم گزارش موفقیت در انجام تکالیف حداقلی‌مان نباشد!

  • مهتاب

انقدر این سال‌ها درباره زنان و دختران حرف زده‌ایم که من احساس می‌کنم تربیت درست پسرها را کلا فراموش کردیم!

الان، در حوزه تربیت دینی، به جز احکام نگاه به نامحرم، دقیقا کدام مهارت دیگر را یاد پسرها می‌دهیم در ارتباط با جنس مخالفشان؟!

پسری که فرداروز در جایگاه مدیر اصلی خانواده، قرار است اختیارات زیادی به او‌ بدهی، واقعا به گونه‌ای تربیت شده که جنبه استفاده از آن اختیارات را داشته باشد؟

قوه عقلانیت را در پسرها، به گونه‌ای پرورش داده‌ایم که فرداروز همسرش واقعا احساس کند می‌تواند در تصمیم‌گیری‌ها به او اعتماد کند و به حرفش گوش بدهد؟

حد و حدود حقوق و وظایفش به عنوان همسر یک زن را یادش داده‌ایم که خودش را محق نداند در مورد کوچک‌ترین جزئیات رفتاری خانمش، دستورات صادر کند؟

من به اشتباه احساس می‌کنم طی این سال‌ها، خانم‌ها خیلی بیش‌تر از آقایان توانمند شده‌اند یا این مسئله واقعا واقعیت دارد؟


پ.ن: حالت کلی را دارم عرض می‌کنم. امیدوارم به کسی برنخورد؛ چون مسلما منظورم این نیست که همه خانم‌ها فرشته‌اند و همه آقایان دیو!


بعدنوشت: انصافا الان در حوزه مسائل خانوادگی، حتی نسل جوان مذهبی را چه کسی دارد تربیت می‌کند؟ متولیان دینی یا فیلم‌های هالیوودی؟

  • مهتاب

+من سال ها خیال می کردم در حوزه مسائل زنان و خانواده، حرف مشخص و مدونی در حوزه هست که حالا صرفا نتوانسته ایم درست به جامعه منتقلش کنیم؛ ولی مجموعه ای از اتفاقات باعث شده فعلا به این نتیجه برسم که اساسا و اصولا چنین چیزی خیال بیش از حد خوشبینانه و ساده دلانه من است...

+ دارم فکر می کنم اگر مبلغین مذهبی طی این سال ها، اکثرا خانم بودند، الان کلا نگاه دیگری در خیلی از حوزه ها در جامعه حاکم بود؛ حقیقت دین، یک مسئله ثابت و مشخص است؛ اما این که تو کدام بخش های این حقیقت را بیش تر برای بیان کردن انتخاب کنی و چگونه درباره اش حرف بزنی، خیلی چیزها را تغییر می دهد.

+حالا یعنی مثلا پیشنهاد می کنم از این به بعد منبرهای مذهبی را بدهیم دست خانم ها؟ نه! فقط خواستم به این جنبه اش هم نگاهی کرده باشیم. 

+خداوند رحمت کند شهید بزرگوار، مرتضی مطهری را هنوز هم که هنوز است بهترین و کاربردی ترین حرف ها را در خیلی حوزه ها مدیون حضرتشان و کتاب هایشان هستیم؛ نسبت بین آنچه در حوزه مطرح می شود و ظاهرا خیلی هم کامل و مدون و عمیق به نظر می رسد، با آنچه ایشان مطرح کردند، مثل نسبت مفهوم " غرب زدگی " است در اندیشه فردید با آنچه مرحوم جلال عزیز نوشت، شاید مثلا بتوان گفت بدون اولی، دومی هم در کار نبود، ولی به هر حال نیاز فعلی جامعه، همان بحث هایی از جنس کتاب جلال است و مقالات شهید مطهری در زن روز. و کاش حوزه به جای اه و پیف و تکفیر کردن، این را بفهمد...

+چرا انقدر به هر بهانه ای به حوزه پیله می کنم؟ چون اصولا توقع ما از این مجموعه زیاد است، انتظار دارید از صادق زیباکلام توقع داشته باشم مسائل نو به نوی نظام اسلامی را حل کند؟!

گیر دادن ما به حوزه، اتفاقا بر خلاف آنچه ممکن است به نظر برسد، ناشی از نهایت ارادت مان است به این مجموعه، ارادتی که مدیون حضرت روح الله هستیم و اهالی حوزه باید بدانند بعد از امام و معجزه بزرگش، این نسل دردمند دیگر نمی تواند هیچ بهانه ای را بپذیرد...گله ای هم اگر هست به خمینی بگویید.

+ با وجود همه این گلایه ها، مقصر اصلی و نهایی وضعیت موجود در نهایت کیست؟ به اعتقاد راسخ احتمالا خدشه ناپذیر من، دقیقا خود خانم ها!

+این را نگویم روی دلم می ماند؛ تقریبا هرچه را در این زندگی دارم( از بحث های حوزه ولایت معنوی عجالتا فاکتور می گیرم)، قبل از هر کسی ( قبل از امام، رهبری و شهدا) مدیون شهید مطهری ام( با همه نقد هایی که هست)...درجات شان متعالی باشد ان شاالله....

+در اولین فرصت، ان شاالله باز هم در این مورد می نویسم و اگر بتوانم مفصل هم.

  • مهتاب