سیاست :: تلاجن

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکرکن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.


+ رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، حتما با ذکر منبع باشه لطفا. در مورد بقیه نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.
+ برای دنبال شدن، دنبال نکنید.

آخرین نظرات

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیاست» ثبت شده است

واقعا من همون آدمی‌ام که خوندن مقاله‌های سیاسی روزنامه‌ها و مجله‌ها براش مثل خوندن قصه و رمان، جذاب بود؟
همونی که بیانیه و نامه سرگشاده به وزیر و وکیل و متن سخنرانی می‌نوشت و کیف می‌کرد از این کارا؟
کسی که دو سه تا خبرگزاری رو روزانه چک می‌کرد؟
کسی که مطالب سیاسی و سیاست، جزء سه تا موضوع اول مورد‌علاقش تو زندگی بود؟
جدا و اصلا باورم نمی‌شه!
این روزا رسما فرار می‌کنم از سیاست، از سیاسی خوندن و نوشتن و حرف زدن و...
از سیاست همین قدر می‌فهمم که باید رای بدم و باید به کی رای بدم، می‌فهمم که خیلی از الفاظ و اسامی و برچسب‌ها، نه تنها واقعی نیستن، بلکه رسما دروغ و نقض منظورن. که روز قدس و ۲۲بهمن باید برم تو خیابون. حتی اگه هیچ شعاری ندم.
که سیاست، در اصل، جای آدمای بزرگه، ولی هم‌زمان این خاصیت رو داره که بزرگ‌ترین آدما رو هم کوچیک و ناکارآمد نشون بده.
که حضرت روح‌الله چه مرد عجیب فهم‌ناشدنی‌ایه هنوز هم که هنوزه.


انقدر دور و بر سیاست چرخیدم که بفهمم پلیدترین رفتارهای آدمی‌زاد تو سیاسته، که نهایت تعفن نفس آدمی‌زاد خودشو این‌جا نشون می‌ده.
یاد گرفتم چه طوری آدم‌ها رو بازی می‌دن و یاد گرفتم ان‌شالله که بازی نخورم.
که تو، هر لجن اخلاقی و رفتاری‌ای رو که بتونی تصور کنی و حتی نتونی تصور کنی، تو عالم سیاست پیدا می‌کنی.
که دیگه از هیچ چیز تعجب نکنم...
از سیاست، همینا کافی بود یاد بگیرم که یاد هم گرفتم.
و بقیش...بقیش دیگه همه تکرار مکرراته. بقیش دیگه از شدت سطحی بودن تهوع‌آوره.


 شهید مطهری تو کتاب «زن و مسائل قضایی و سیاسی»  می‌نویسن:
«ویل دورانت در کتاب لذات فلسفه ... وقتی که احساسات طبیعی زن را بیان می‌کند، از جمله می‌گوید زن اگر در جوانی و در ابتدا یک شور و هیجانی برای مسائل سیاسی داشته باشد ولی در اواخر، خود زن طبعا برمی‌گردد و باز توجه خودش را به مسائل خانوادگی معطوف می‌کند، حتی کوشش می‌کند که شوهرش را هم از آن مسائل منصرف کند.»

اعتراف می‌کنم اولین بار که این جملات رو خوندم (حدود دو سال پیش) قبولش نداشتم، ولی الان می‌بینم که اونقدرا هم بی‌راه نیست.
البته هنوز هم مطمئن نیستم این سرخوردگی من نسبت به عالم سیاست، چقدر مربوط به جنسیتم می‌شه، کما این که باعث نشده در مقابل، اون طور که ویل دورانت می‌گه، به مباحث خانوادگی خیلی علاقه‌مند بشم به اون صورت یا مثلا مطمئنم (حداقل شخصیتی که الان دارم) کسی‌ام که اگر ازدواج کرده بود، تلاش نمی‌کرد همسرش رو از ورود و دخالت در سیاست منع کنه. (هنوز و همچنان شخصیت آقایونی که علایق سیاسی جدی دارن برام جذاب‌تره) ولی به هرحال خودم، حسابی خسته‌ام از خوندن یا نوشتن متن‌هایی با رنگ و بوی سیاست و این حد از تغییر، برای آدمی مثل من، با اون همه علاقه‌مندی و پیگیری، واقعا جالبه.


به نظرتون اینا نشونه پختگیه یا صرفا خستگی؟

۱۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۱:۲۷
مهتاب

لازم نیست حتما به بچه‌تان یاد بدهید در مواجهه با مشکلات، خودش را نبازد و دنبال راه‌حل بگردد و با دیدن موانع به هم نریزد و یا «راهی پیدا کند» یا «راهی بسازد»؛ این‌ها همه پیشکش! بیایید فقط یاد بدهیم به بچه‌هایمان اگر نمی‌توانند کاری را انجام بدهند، مفهومش این نیست که الزاما آن کار نشدنی است.

یاد بدهیم آن ته ته بی‌عرضگی خودش بگوید «من نمی‌توانم» نه این که بالکل «نمی‌شود»!


پ.ن: من فرزند یک تروریستم و باقی قضایا.

پ.ن ۲: یک شعار معروفی هست که «ما اهل کوفه نیستیم [که] علی تنها بماند»، بچه که بودم به نظرم خیلی عجیب می‌آمد این شعار. یعنی این طوری می‌خواندمش: «ما اهل کوفه نیستیم. علی تنها بماند.»؛ هر دو جمله را به شکل خبری و در حیرت بودم از این حجم تناقض. و حالا باید بگویم معتقدم همان فهم بچگی درست‌تر بوده و عجب شعار پرمعنایی است انصافا.

ما اهل کوفه نیستیم و‌ بهمان برمی‌خورد کسی ما را منسوب کند به آن‌ها؛ علی تنها بماند ولی لطفا! حال جهاد و تلاش و نظم و دغدغه‌مندی و تقوا و امر به معروف نداریم. همین یک مدرک خوبی داشته باشیم از دانشگاه خوبی و شغلی و سر و همسری و... فک و فامیل که نگاه می‌کنند «به‌به و چه‌چه» کنند بس است. 

دین هم خوب، عقیق داریم. ریش و چادر هم. زیارت عاشورا و ندبه هم می‌خوانیم. دین تا همان جایی خوب است که چالش خاصی ایجاد نکند در برنامه‌های عادی زندگی و عادات و رفتارهای شخصی. بقیه‌اش شعر است...شعار است و ما خوب بلدیم شعار بدهیم.

«ما [محض حفظ ظواهر] اهل کوفه نیستیم.

[ولی در عین حال دلمان می‌خواهد]

علی تنها بماند...»

بماند....

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۷ ، ۱۹:۳۸
مهتاب

من البته تو حوزه اقتصاد یا مدیریت مطالب خیلی کمی خوندم؛ ولی یکی از موجز و‌ در عین حال گویاترین‌هاش این مطلبه که تو ذهنم بود یه بار حتما بازنشرش کنم و فکر می‌کنم مطلب خوبیه در جواب این تحلیل‌های هر روزه‌ای که می‌خونیم و فساد مالی، اداری، رانت‌خواری‌ها و اختلاس‌ها رو یه جوری توضیح می‌دن انگار خیلی عجیب یا غیرعادیه! طوری که آدم فکر می‌کنه لابد ما کلی زحمت کشیدیم، ساختارهای شفاف تعریف کردیم و وقت گذاشتیم برای سالم‌سازی اقتصاد بعد اون وقت وضع اینه و این برامون جای تعجب داره! صادقانه بگم، من این روزا بیش‌تر سوالم اینه که به نسبت این فاجعه‌های مدیریتی و ساختاری ما تو حوزه‌های مختلف، پس چرا انقد خوبه همه‌ چی؟!

بخونید: حاکمیت به مثابه فاحشه‌خانه.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۰۶
مهتاب

شهید مطهری تو کتاب «آزادی معنوی» ذیل بحث ایمان، می‌پرسن اگر ما بخوایم تو یک کلمه توضیح بدیم که منظورمون از ایمان چیه باید از چه واژه‌ای استفاده کنیم که جامع و کامل باشه؟ یعنی وقتی می‌گیم از نگاه قرآن فلان فرد به طور کلی مومنه، یعنی به چی مومنه؟ خدا؟ نبوت؟ معاد؟ و توضیح می‌دن که اون کلمه‌ای که می‌تونه همه این‌ها رو شامل بشه «غیب»ه. یعنی اگر کسی ایمان به «غیب» داشت، تو فرهنگ قرآن یعنی به بقیه مفاهیم لازم هم اعتقاد داره. 

واضحه که نظام آموزشی ما از همون اول تا آخر، هیچ برنامه خاصی برای یاد دادن ایمان به غیب به بچه‌ها نداره و در نتیجه کم‌تر بین فارغ‌التحصیلان دانشگاهی می‌بینیم کسی رو که فارغ از دو دو تا چهارتا‌های مادی، ایمان مستمر و واقعی داشته باشه به مفهوم غیب. نهایت این که خداوند رو به عنوان خالق و مالک عالم قبول داشته باشه، ولی این که مراتب توحید ربوبی به چه صورته و‌ چه‌طور می‌شه از قوانین مربوط به اون استفاده کرد یا چطور می‌شه به آرامش ناشی از اعتقاد به اون رسید، برای خیلی‌ها کاملا مبهم و تخیلیه.

حالا من واقعا نمی‌دونم الان شرایط اجتماعی، سیاسی و اوضاع بین‌المللی و تحریم‌ها و این‌ها به نسبت دولت نهم و دهم دقیقا چقدر بهتر یا بدتره؛ ولی می‌تونم با اطمینان بگم متوسط ایمان به غیب در کابینه این دولت، بسیار بسیار بسیار کم‌تر از دولت قبله و این حجم ناامیدی تو فضای جامعه نتیجه همینه.

من بعد از چند وقت وب‌گردی‌های طولانی، توئیترچرخی‌های بی‌هدف و باهدف، تعمداً حضور مجازی بین همه‌جور آدم عجق وجقی و در عین حال تلاش برای شاد و امیدوار موندن، تصمیم گرفتم دست از این همه روشنفکربازی بردارم، اهداف و برنامه‌هام رو برای چهار پنج سال آینده دوباره مرور کنم، از محیط‌های غرغروی حقیقی و مجازی حتی‌الامکان دوری کنم (و در همین راستا دنبال کردن فکر کنم بالای نود درصد حساب‌های توئیتری که پیگیرشون بودم رو لغو کردم) و تصمیم گرفتم تقریبا همه وقتم رو به انجام کارهایی که برای رسیدن به اهدافم لازمه، کتاب خوندن و وقت گذروندن با حلقه کوچیکی از دوستام اختصاص بدم و سعی کنم خیلی به این فکر نکنم که تازه فقط یه سال از دولت دوازدهم گذشته؛ جدای از این‌ها از خونوادم هم خواستم تا حد ممکن حداقل جلوی من راجع به مسائل سیاسی و اقتصادی حرف نزنن.


آرامش، چیزیه که ظاهراً عمده مسئولین رده اول کشور درکی از لزوم انتقال اون به جامعه ندارن؛ تو این شرایط بیاید خودمون حواسمون به خودمون و دور‌‌و‌بری‌هامون باشه:)

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۷ ، ۲۲:۴۰
مهتاب
تحلیل ها، فریادهای وا اسلاما و نکته سنجی های مثلا دغدغه مندانه محافل اصطلاحا حزب اللهی مجازی را در قسمت های اول پخش پایتخت این سری دیدید؟
همین ها، به همین شکل، سال هاست تحلیل های ظاهرا خفن ایدئولوژیک و دلسوزانه درباره هر رطب و یابسی تحویلمان می دهند و ما هم بلانسبت مان مثل یک موجود با نمکی فقط سرتکان می دهیم، نچ نچ می کنیم و خیلی دیگر معتقد باشیم، حرص هم می خوریم.
منی که از دوازده سالگی روزنامه می خواندم، پیگیر اخبار و تحلیل های سیاسی بودم و همیشه سیاست یکی از موضوعات مورد علاقه ام بوده، رسما به درجه حال به هم خوردگی رسیده ام؛ از هرچه تحلیل و تفسیر و پیش بینی و اصطلاحا دغدغه مندی.
حس می کنم باید یک دوره ای بین ده تا بیست سال، همه چیز را تعطیل کنم، بروم جایی یک مزرعه پرورش زنبور عسل پیدا کنم و در وقت های خالی ام فقط تفسیر قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه، کتاب های شهید مطهری، علامه طباطبایی، امام، علامه جعفری، شهید بهشتی و یک سری متفکران اسلامی ایرانی و غیر ایرانی دیگر را بخوانم و بچه های نداشته ام را بزرگ کنم.
رسما به اندازه یک سیاستمدار کهنه کار شصت هفتاد ساله احساس خستگی می کنم...

پ.ن: متن آن نامه چندصد امضائه را اتفاقی امروز دیدم؛ هیچ اطلاعی در مورد جزییات این ماجرا ندارم و هیچ نظری هم؛ فقط با توجه به تجربه چهارساله حضورم در یک تشکل دانشجویی و ارتباط کمابیش مستمر با اتحادیه مان، این را از من بشنوید؛ کاملا ممکن و محتمل است پشت یک رزومه تحصیلی- تشکیلاتی- فرهنگی به ظاهر خفن، هیچ خبر خاصی نباشد؛ گول کلمات را نخورید. 
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۰۱
مهتاب