تلاجن

...دیگه هیچ چیز شبیه قبل از سیزده دی نود و هشت نمی‌شه... هیچ چیز...

تلاجن

...دیگه هیچ چیز شبیه قبل از سیزده دی نود و هشت نمی‌شه... هیچ چیز...

تلاجن

بـــــــــمـ ربی...

«ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازندهٔ گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان...»
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.


+ رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، لطفا حتما با ذکر منبع باشه. در مورد بقیهٔ نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.
+با کمال احترام، به نظراتی که همه یا بخشی از اون‌ها تبلیغاتی باشه، جواب نمی‌دم.
+ لطفا برای دنبال شدن، دنبال نکنید.

آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۸، ۰۷:۵۷ - دچارِ فیش‌نگار
    :)
مطالب پیشنهادی
بایگانی

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حضرت موسی» ثبت شده است

موسی علیه‌السلام قرار است با ساحران فرعون مبارزه کند. سحر، علم پیشرفتهٔ جامعهٔ متمدنی است که او به رسالت در آن مبعوث شده. ساحران وفادار به فرعون، برترین و ماهرترین افراد در پیشرفته‌ترین و پیچیده‌ترین فن موجود در روزگارشان هستند که علاوه بر مال و اموالی که آرزوی خودشان بوده، لطف مضاعفی نصیبشان شده و فرعون قول داده در صورت پیروزی، جزء حلقهٔ نزدیکان ویژهٔ او خواهند بود و این لطف مضاعف، انگیزهٔ مضاعف نیز ایجاد می‌کند.
روز مسابقه، مجمع بزرگی است با تبلیغات فراوان له فرعون و ساحران و تمسخر و تحقیر نسبت به موسی علیه‌السلام و برادرش هارون که در مقابل شکوه و جلال فرعون و ابزار‌های ویژه و عجیب و تخصصی ساحران، فقط لباسی ساده و تکه‌ای چوب کهنهٔ چوپانی به جای عصا، در دست دارند.
یکی مثل من، در چنین موقعیتی، حتی اگر در جبههٔ طرفداران موسی علیه‌السلام باشد، با نگرانی با خودش می‌گوید «راهش این نیست. اگر بنا به مبارزه در حوزهٔ سحر بود، ما باید افراد مستعد را می‌شناختیم، از کودکی به آن‌ها آموزش می‌دادیم و در عین یادگیری رموز سحر و جادو (بخوانید علم سحر و جادو، high tech زمان خودش) اعتقاد و ایمان به خدا را هم یادشان می‌دادیم تا به خاطر خدا مبارزه کنند، بعد مردم با دیدن افرادی که هم عالم هستند و هم مومن، جذب مرام و مسلک ما می‌شوند. راه درست و اصولی این است، نه چنین مبارزهٔ نابرابری با عصا در این زمین بازی غلط» 
یکی مثل من، حتی اگر در جبههٔ طرفداران موسی علیه‌السلام بود، با این افکار مغشوش، احتمالا حتی به تماشای مبارزه هم نمی‌رفت تا نابود شدن آرمان‌هایش را نبیند.
ولی، مسئله این‌جاست که پروردگار عالم، گرچه بسیار (و به گمان ما بیش از حد) صبور است، اما در وقت لزوم با بهینه‌ترین روش‌ها کار می‌کند، ساده‌ترین ابزار، کوتاه‌ترین زمان، کم‌ترین هزینه و بیش‌ترین تاثیر.
یکی مثل من، در مواجهه با قوانین واقعی عالم که پروردگار طراحی و اجرا می‌کند، بیش از حد تکنوکرات است. پروردگار عالم، راه‌های میانبر را می‌‌داند، راه‌هایی که طبقهٔ فرهیخته را بیش و پیش از همه، تحت‌تاثیر قرار خواهد داد و این، به گمان من، همان بهینه‌ترین روش تاثیرگذاری در جامعه است.
او از همهٔ ما استراتژی را بهتر می‌شناسد، کاش اعتماد کنیم و این همه تکنوکرات نباشیم...

پ.ن بی‌ربط: پست قبلی صرفا از صفحهٔ اول وبلاگ حذف شده است.
  • مهتاب

ادعای خدایی کردن و تدبیر عالم و نفی ربوبیت خداوند که [حضرت] موسی _علی نبینا و آله و علیه السلام_ آن را برای مردم اثبات کرده بود، ادعای بزرگی بود که همراه کردن افکار عمومی با آن، نیازمند یک حیلهٔ اثربخش بود، و فرعون، این حیله را به کار بست.

یکی از سنت‌های سیاست‌بازان کهنه‌کار این است که هرگاه حادثهٔ مهمی برخلاف میل آنان واقع شود، برای منحرف کردن افکار عمومی از آن، فوری دست به کار آفریدن صحنهٔ تازه‌ای می‌شوند تا افکار توده‌ها را به خود جلب و از آن حادثهٔ نامطلوب منحرف و منصرف کنند.

پس گفت: خدای زمینی بی‌گمان منم؛ اما دلیلی بر وجود خدای آسمان در دست نیست. البته من احتیاط را از دست نمی‌دهم و تحقیق می‌کنم! سپس رو به وزیرش هامان کرد و گفت: «هامان، آتشی بر خشت‌ها برافروز (و آجرهای محکمی بساز). سپس قصر و برجی بسیار مرتفع برای من بنا کن تا بر بالای آن روم و خبری از خدای موسی بگیرم؛ هرچند من باور نمی‌کنم که او‌ راست‌گو باشد و فکر می‌کنم که از دروغگویان است.» (سوره مبارکهٔ قصص، آیهٔ ۳۸) [تفسیر نمونه، ج۱۶، صص ۸۸-۸۷]

 

روزی فرعون با تشریفاتی به محل ساخت برج آمد و‌ خود از آن برج عظیم بالا رفت. هنگامی که بر فراز برج رسید، تیری به کمان گذاشت و به آسمان پرتاب کرد. تیر در پی اصابت به پرنده‌ای، یا طبق توطئهٔ طراحی‌شده، خون‌آلود بازگشت. فرعون از برج پایین آمد و به مردم گفت: بروید و خیالتان راحت باشد که خدای موسی را کشتم. [روض‌الجنان و روح‌الجنان، ج۱۵، ص۱۳۶]

  • مهتاب

اصلا تعجب نمی‌کنم اگر فرداروزی بفهمم خداوند، موسی علیه‌السلام را به خاطر دل صفورا، آن همه راه از ممفیس تا مدین کشاند.

برخلاف بعضی نظراتی که گهگاه می‌شنوم، مطلقا قبول ندارم که حیا، محدودیتی برای ما در زندگی دخترانه‌مان ایجاد کند و ما را از مزیت‌هایی محروم کند که در الگوی فکری مقابل‌مان، ظاهرا خیلی آسان‌تر در دسترس است.
چیزی که من می‌فهمم این است که پروردگار، برای ما دخترها، عزت و آسانی خواسته، نه حقارت و سختی.
 
  • مهتاب

«وقتی که موسی بن عمران و‌ برادرش هارون _علی نبینا و آله و علیهماالسلام_ بر فرعون وارد شدند، در حالی که جامه‌های پشمین به تن و چوبی در دست داشتند، و با فرعون شرط کردند که اگر تسلیم پروردگار شود، حکومت و ملکش جاودانه و عزتش برقرار می‌ماند، فرعون گفت: «آیا از این دو نفر تعجب نمی‌کنید که دوام عزت و جاودانگی حکومتم را به خواسته‌های خود ربط می‌دهند؛ در حالی که در فقر و‌ بیچارگی به سر می‌برند؟! اگر چنین است، چرا دست‌بندهای طلا با خود ندارند؟!»

این سخن را فرعون برای بزرگ شمردن طلا و‌ تحقیر پوشش پشمین لباس آن‌ها گفت؛ در حالی که اگر خدای سبحان اراده می‌فرمود، هنگام بعثت پیامبران، درهای گنج‌ها و معدن‌های جواهر و باغ‌های سرسبز را به روی پیامبران می‌گشود و پرندگان آسمان و حیوانات وحشی زمین را همراه آنان به حرکت درمی‌آورد. اما اگر این کار را می‌کرد، آزمایش از میان می‌رفت و پاداش و عذاب، بی‌اثر می‌شد و بشارت‌ها و‌ هشدارهای الهی بی‌فایده بود و بر مومنان، اجر و پاداش امتحان‌شدگان واجب نمی‌شد و ایمان‌آورندگان، ثواب نیکوکاران را درنمی‌یافتند و واژه‌ها، معانی خود را از دست می‌دادند؛ در صورتی که خداوند، پیامبران را با عزم و اراده قوی، گرچه با ظاهری ساده و فقیر مبعوث کرد؛ با قناعتی که دل‌ها و چشم‌ها را پر کند، هرچند فقر و‌ نداری ظاهری آن‌ها، چشم‌ها و گوش‌ها را خیره کند.»


نهج‌البلاغه | خطبه ۱۹۲

  • مهتاب

امروز خودم برای خودم روضه خوندم. اونم با آیات قرآن. با اون قدری از ترجمه فارسی آیات مربوط به زندگی حضرت موسی _علی نبینا و آله و علیه السلام_ که یادم بود. بخش مربوط به مسابقه با ساحران دربار فرعون.

ربطش به عاشورا چیه؟

توضیحش سخته. خیلی سخت...

همین قدر بگم که ماجرای زندگی حضرت موسی علیه‌السلام و مخصوصا همین بخشی که گفتم جذاب‌ترین قسمت‌های قرآنن برای من.

  • مهتاب

حال یاران نوح  وقتی سال ها روی زمین خشک و در مقابل یک اکثریت مطلق استهزاکننده، کشتی می سازند،

حال دوستان ابراهیم وقتی دشمنان، جدی جدی او را در آتش مهیبی می اندازند،

حال مومنان به موسی وقتی غیبت او ده روز بیش تر طول می کشد و مردم در مسیر پرستش گوساله سامری قرار دارند،

حال حواریون عیسی وقتی جامعه گمان می برد او را کشته است،

حال آن عده از سپاهیان طالوت که هنگام رسیدن به چشمه آب و با وجود تشنگی زیاد، چیزی نمی نوشند، در حالی که در قلت بی سابقه ای، در مسیر نبرد هولناکی هستند؛

حال آن سه نفری که تنها، در کنار کعبه نماز می خواندند و روی تمام زمین، کسی جز آن ها مومن نبود،

حال فاطمه پیامبر، بعد رفتن رسول خدا،

و حال علی ...

حال علی بعد از دفن فاطمه اش...


این حال، میراثی است که تا قیامت، نسل به نسل، به ارث می رسد...


 " وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ "

  • مهتاب