تلاجن

...دیگه هیچ چیز شبیه قبل از سیزده دی نود و هشت نمی‌شه... هیچ چیز...

تلاجن

...دیگه هیچ چیز شبیه قبل از سیزده دی نود و هشت نمی‌شه... هیچ چیز...

تلاجن

بـــــــــمـ ربی...

«ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازندهٔ گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان...»
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.


+ رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، لطفا حتما با ذکر منبع باشه. در مورد بقیهٔ نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.
+با کمال احترام، به نظراتی که همه یا بخشی از اون‌ها تبلیغاتی باشه، جواب نمی‌دم.
+ لطفا برای دنبال شدن، دنبال نکنید.

آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۸، ۰۷:۵۷ - دچارِ فیش‌نگار
    :)
مطالب پیشنهادی
بایگانی

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام علی» ثبت شده است

 و من به عقلانیتی فکر می‌کنم که باعث می‌شد یک انسان خلاف جو غالب، خلاف حرف همه، انقدر فهمیده باشه که بفهمه «بت‌های چوبی و سنگی»، «خورشید و ماه و ستاره‌ها و پدیده‌های طبیعی» نمی‌تونن خدا باشن....
نه‌تنها می‌فهمید، که شجاعانه، هوشمندانه و خلاقانه بیانش می‌کرد و پای این عقیده می‌ایستاد...
و همهٔ این کارها رو در حالی انجام می‌داد که یه جوان کم سن و سال، یه نوجوان بود در واقع...

+ من مدت‌هاست مبهوت شخصیت عجیب حضرت ابراهیم هستم تو قرآن و تاریخ البته.
+قبلا نوشته بودم اگه یه وقتی بچه‌ داشتم و اگر دختر بودن، انتخابم برای اسمشون «عسل» و «ایرانا» است؛ حالا باید اضافه کنم انتخابم برای اسم پسر(ها) «علی»، «ابراهیم» و‌ «سلمان» ه. این سه نفر واقعا آدم‌های عجیبی بودن تو تاریخ. خیلی عجیب.



+ نویسندهٔ تلاجن تا اطلاع ثانوی، بنا نداره «خبر» و «تحلیل» بخونه. بنابراین اگر نوشته‌های این وبلاگ هیچ ربطی به اخبار دنیای واقعی نداشت‌ و کلا تو فاز خودش بود، دلیلش اینه. گفتم که اطلاع داده باشم.
  • مهتاب
اعتراف می‌کنم من اگر بودم، از بعد اتفاقات صفین و آن معرکهٔ قرآن‌ها، برای شهادت علی علیه‌السلام دعا می‌کردم. هم او راحت می‌شد هم بقیه به چیزی که لایقش بودند می‌رسیدند.
که شد.
و رسیدند. 
  • مهتاب

لازم نیست حتما به بچه‌تان یاد بدهید در مواجهه با مشکلات، خودش را نبازد و دنبال راه‌حل بگردد و با دیدن موانع به هم نریزد و یا «راهی پیدا کند» یا «راهی بسازد»؛ این‌ها همه پیشکش! بیایید فقط یاد بدهیم به بچه‌هایمان اگر نمی‌توانند کاری را انجام بدهند، مفهومش این نیست که الزاما آن کار نشدنی است.

یاد بدهیم آن ته ته بی‌عرضگی خودش بگوید «من نمی‌توانم» نه این که بالکل «نمی‌شود»!

 

پ.ن: من فرزند یک تروریستم و باقی قضایا.

پ.ن ۲: یک شعار معروفی هست که «ما اهل کوفه نیستیم [که] علی تنها بماند»، بچه که بودم به نظرم خیلی عجیب می‌آمد این شعار. یعنی این طوری می‌خواندمش: «ما اهل کوفه نیستیم. علی تنها بماند.»؛ هر دو جمله را به شکل خبری و در حیرت بودم از این حجم تناقض. و حالا باید بگویم معتقدم همان فهم بچگی درست‌تر بوده و عجب شعار پرمعنایی است انصافا.

ما اهل کوفه نیستیم و‌ بهمان برمی‌خورد کسی ما را منسوب کند به آن‌ها؛ علی تنها بماند ولی لطفا! حال جهاد و تلاش و نظم و دغدغه‌مندی و تقوا و امر به معروف نداریم. همین یک مدرک خوبی داشته باشیم از دانشگاه خوبی و شغلی و سر و همسری و... فک و فامیل که نگاه می‌کنند «به‌به و چه‌چه» کنند بس است. 

دین هم خوب، عقیق داریم. ریش و چادر هم. زیارت عاشورا و ندبه هم می‌خوانیم. دین تا همان جایی خوب است که چالش خاصی ایجاد نکند در برنامه‌های عادی زندگی و عادات و رفتارهای شخصی. بقیه‌اش شعر است...شعار است و ما خوب بلدیم شعار بدهیم.

«ما [محض حفظ ظواهر] اهل کوفه نیستیم.

[ولی در عین حال دلمان می‌خواهد]

علی تنها بماند...»

بماند....

  • مهتاب

«وقتی که موسی بن عمران و‌ برادرش هارون _علی نبینا و آله و علیهماالسلام_ بر فرعون وارد شدند، در حالی که جامه‌های پشمین به تن و چوبی در دست داشتند، و با فرعون شرط کردند که اگر تسلیم پروردگار شود، حکومت و ملکش جاودانه و عزتش برقرار می‌ماند، فرعون گفت: «آیا از این دو نفر تعجب نمی‌کنید که دوام عزت و جاودانگی حکومتم را به خواسته‌های خود ربط می‌دهند؛ در حالی که در فقر و‌ بیچارگی به سر می‌برند؟! اگر چنین است، چرا دست‌بندهای طلا با خود ندارند؟!»

این سخن را فرعون برای بزرگ شمردن طلا و‌ تحقیر پوشش پشمین لباس آن‌ها گفت؛ در حالی که اگر خدای سبحان اراده می‌فرمود، هنگام بعثت پیامبران، درهای گنج‌ها و معدن‌های جواهر و باغ‌های سرسبز را به روی پیامبران می‌گشود و پرندگان آسمان و حیوانات وحشی زمین را همراه آنان به حرکت درمی‌آورد. اما اگر این کار را می‌کرد، آزمایش از میان می‌رفت و پاداش و عذاب، بی‌اثر می‌شد و بشارت‌ها و‌ هشدارهای الهی بی‌فایده بود و بر مومنان، اجر و پاداش امتحان‌شدگان واجب نمی‌شد و ایمان‌آورندگان، ثواب نیکوکاران را درنمی‌یافتند و واژه‌ها، معانی خود را از دست می‌دادند؛ در صورتی که خداوند، پیامبران را با عزم و اراده قوی، گرچه با ظاهری ساده و فقیر مبعوث کرد؛ با قناعتی که دل‌ها و چشم‌ها را پر کند، هرچند فقر و‌ نداری ظاهری آن‌ها، چشم‌ها و گوش‌ها را خیره کند.»


نهج‌البلاغه | خطبه ۱۹۲

  • مهتاب

 امام علی علیه السلام:


وَ اطْلُبُوا الرِّزْقَ فِیمَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنَّهُ أَسْرَعُ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ مِنَ الضَّرْبِ فِی الْأَرْضِ وَ هِیَ السَّاعَةُ الَّتِی یَقْسِمُ اللَّهُ فِیهَا الرِّزْقَ بَیْنَ عِبَادِهِ.


در فاصله بین الطلوعین (اذان صبح تا طلوع آفتاب) روزى را از خدا بخواهید که طلب روزى در آن زمان، از سفر کردن در روى زمین (برای جلب روزی) مؤثرتر است و آن همان ساعتى است که خداوند در آن ساعت روزى را میان بندگانش تقسیم می‌کند.

بحارالانوار جلد 10 صفحه 90


+«ضرب فی‌الارض» را می‌توان به صورت کنایی، تلاش و هروله زیاد هم دانست.

+ان‌شالله نیاز به این توضیح نیست که «روزی»، صرفا شامل دریافت‌های مادی نمی‌شود.

+اینجا باشد تا وقتی خوبِ خوب یاد بگیرمش...

  • مهتاب

شاید بگویم بین همه احادیث، خطبه ها، دعاها و جملاتی که از حضرتشان خوانده‌ام، هیچ چیز به اندازه ترکیب «دنیای شما» که در خیلی از فرمایشات مولا هست، مرا تحت تاثیر قرار نداده...

  • مهتاب

ایمان و تقوای خیلی از مسئولین مملکتی، به گمان من، در این حد باقی مانده که فقط تشخیص می دهند نماز پشت سر علی با صفاتر است. غذا را ولی همچنان سر سفره معاویه می خورند. 


" اگر فقط تشخیص و ایمان قلبی و باور کافی بود عمرو عاص باید اول شیعه عالم باشد. عمروعاصی که ماجرای غدیر خم را یا به چشم دیده یا از کسانی که به چشم دیده اند، شنیده. بعد من و شما بعد از سیزده قرن و خرده ای این ماجرا را فقط در کتاب ها می خوانیم. عمروعاصی که درباره امام علی شعر می گوید*.  عمروعاصی که در دم احتضار، در آن حساس ترین ساعت ها و لحظه هایی که برای ذهن یک انسان مطرح است، اظهار ندامت می کند و می گوید دینم را به دنیای معاویه فروختم. با علی که می دانستم حق است جنگیدم.

پس عمرو عاص به نظرم عمیق تر و علمی تر از شیعه قرن چهاردهم هجری به ولایت بلافصل امیرالمومنین پی برده و تصدیق کرده بود؛ اما آیا شیعه است؟ شما می گویید نه. چرا شیعه نیست؟ به خاطر این که اعتقاد به امامت امیرالمومنین تعهداتی می آورد.

من می گویم اگر او مومن نیست به دلیل این که این ایمانش، این قبولش، این تصدیقش با تعهدهای مناسبت همراه نبوده، آیا ما مومنیم؟ درحالی که تصدیق ما هم با تعهدهای مناسب همراه نیست. چه می فرمایید شما؟ "


*قصیده ای به نام جلجلیه (به ضم هر دو جیم) که عمروعاص در جواب معاویه سروده. علامه امینی، این قصیده را در الغدیر آورده است.

" و این الحصا من نجوم السماء     و این معاویه من علی 

شن های کنار ساحل کجا و ستارگان آسمان کجا؟    و معاویه کجا و علی کجا؟ "


متن از: طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن/صص 101 و 102

  • مهتاب
عیدتان پیشاپیش مبارک:)
+گوش بدهیم. [ قطعه مولا علی مولا از آلبوم حالیا | گروه آوای زمین | سال انتشار:91 ]
+معنای اشعار هندی اش را نمی دانم ولی این جمله را از توضیحات خود آلبوم برایتان می نویسم: " اشعار هندی به کار رفته، نزدیک ترین ترجمه مفهومی به اشعار فارسی هر قطعه است. "
+این لینک را هم ببینید.
  • مهتاب

حال یاران نوح  وقتی سال ها روی زمین خشک و در مقابل یک اکثریت مطلق استهزاکننده، کشتی می سازند،

حال دوستان ابراهیم وقتی دشمنان، جدی جدی او را در آتش مهیبی می اندازند،

حال مومنان به موسی وقتی غیبت او ده روز بیش تر طول می کشد و مردم در مسیر پرستش گوساله سامری قرار دارند،

حال حواریون عیسی وقتی جامعه گمان می برد او را کشته است،

حال آن عده از سپاهیان طالوت که هنگام رسیدن به چشمه آب و با وجود تشنگی زیاد، چیزی نمی نوشند، در حالی که در قلت بی سابقه ای، در مسیر نبرد هولناکی هستند؛

حال آن سه نفری که تنها، در کنار کعبه نماز می خواندند و روی تمام زمین، کسی جز آن ها مومن نبود،

حال فاطمه پیامبر، بعد رفتن رسول خدا،

و حال علی ...

حال علی بعد از دفن فاطمه اش...


این حال، میراثی است که تا قیامت، نسل به نسل، به ارث می رسد...


 " وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ "

  • مهتاب