تلاجن

...دیگه هیچ چیز شبیه قبل از سیزده دی نود و هشت نمی‌شه... هیچ چیز...

تلاجن

...دیگه هیچ چیز شبیه قبل از سیزده دی نود و هشت نمی‌شه... هیچ چیز...

تلاجن

بـــــــــمـ ربی...

«ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازندهٔ گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان...»
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.


+ رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، لطفا حتما با ذکر منبع باشه. در مورد بقیهٔ نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.
+با کمال احترام، به نظراتی که همه یا بخشی از اون‌ها تبلیغاتی باشه، جواب نمی‌دم.
+ لطفا برای دنبال شدن، دنبال نکنید.

آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۸، ۰۷:۵۷ - دچارِ فیش‌نگار
    :)
مطالب پیشنهادی
بایگانی

نزدیک‌تر از رگ قلب

شنبه, ۹ آذر ۱۳۹۸، ۰۱:۰۱ ب.ظ
قرآن می‌خواندم؛ رسیدم به آیه‌ای که به نظرم ثقیل بود. یک طور خاصی قلبم آشوب شد و حس کردم باید همین الان بروم سجده تا آرام شوم. مهر را گذاشتم و «سبحان ربی الاعلی و بحمده».
بلند که شدم و کتاب را برداشتم برای خواندن ادامه، دیدم کنار آیه نوشته: «سجدهٔ واجبه».


به گمانم خیلی از بایدها همین‌ قدر بدیهی‌اند. همین قدر فطری...

نظرات (۸)

بعد خوندن پستتون چیزی که به ذهنم اومد: «عزیــــــزم :)»

پاسخ:
:)
مال خیلی وقت پیشه البته... الان متاسفانه دور شدم از اون حال و هوا...
  • یک مسلمان ...
  • طبیعت، معجزه ی مأنوس است و معجزه، طبیعت نامأنوس.

    علی صفایی حائری

     

    + ما معمولاً قبل از حس کردن و لمس کردن آیه، به علامت سجده واجبش توجه می کنیم و برامون حسی که تحربه کردین تداعی نمیشه... . 

    مراقب باشید این حس نره و اگه رفت برید دنبالش پیداش کنید، خواهش کنید، التماس کنید تا راضی بشه هر طور شده برگرده.  

    پاسخ:
    مال قدیماست... الان دیگه حفظم اسم سوره‌های سجده‌دار رو :)

    خودش که رفته، ان‌شاءالله اخلافش برگردن:)

    تا باد چنین بادا!

    پاسخ:
    :)
  • اسمارتیز :)
  • چه غم انگیز...

    پاسخ:
    غمش کجاش بود؟ :)
  • اسمارتیز :)
  • اونجاییش که من هیچ وقت همچین چیزی رو درک نکردم :|

    پاسخ:
    ماها کوچولوییم دیگه :).. هرکدوم یه بخش کوچیکی از حسای خوب عالم بهمون می‌رسه..
    یکی من، یکی تو :)
  • استیص‍ ‍آل
  • چقدر خافآن :))

    پاسخ:
    نه واقعا... اگر مستمر و شمرده‌شمرده قرآن رو بخونیم، اونم نه به قصد تموم شدن سوره و حزب و جزء، اینا که چیزی نیست؛ اتفاقات خیلی خیلی جالب‌تری می‌افته.
    این مطلب رو بخونید:

    خیلی نزدیک بشرطی که هدم خودشو نخواد گول بزنه و توجیح کنه :(

    پاسخ:
    بله خب :)
  • طلبه اُ منفی
  • کنار بعضی آیه‌ها هم می‌شد یک علامت قطره بکشند به نشانه‌ی اشک واجب. یا مثلن اگر بغض دارید این‌جا جایش است! همین قدر بدیهی و فطری...

    پاسخ:
    این آیه‌ها بسته به هر آدمی فرق می‌کنن...
    گاهی آیه‌ای باعث گریهٔ شما می‌شه که برای من اصلا قابل‌درک نیست اون گریه و بالعکس...
    در همین راستا:

    [مطمئنم درک می‌کنید قصد ندارم پستای مختلف وبلاگم رو به زور تو چش و چال مردم کنم؛ فقط چون خواننده‌های خاموش ممکنه نظرات رو بخونن دلم می‌خواد جواب رو کامل بدم]
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی