تلاجن

...دیگه هیچ چیز شبیه قبل از سیزده دی نود و هشت نمی‌شه... هیچ چیز...

تلاجن

...دیگه هیچ چیز شبیه قبل از سیزده دی نود و هشت نمی‌شه... هیچ چیز...

تلاجن

بـــــــــمـ ربی...

«ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازندهٔ گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان...»
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.


+ رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، لطفا حتما با ذکر منبع باشه. در مورد بقیهٔ نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.
+با کمال احترام، به نظراتی که همه یا بخشی از اون‌ها تبلیغاتی باشه، جواب نمی‌دم.
+ لطفا برای دنبال شدن، دنبال نکنید.

آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۸، ۰۷:۵۷ - دچارِ فیش‌نگار
    :)
مطالب پیشنهادی
بایگانی

زندگی‌ها شده شبیه متنای رسمی دورهٔ قاجار

يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۳۶ ق.ظ
می‌دونید، دوست دارم شب بخوابم و صبح بیدار شم ببینم پرت شدم تو جامعه‌ای که توش خانواده نقش مهمی داره تو روند ازدواج بچه‌ها و بدون اطلاع و همفکری و حمایت اون‌ها نمی‌شه یه زندگی رو شروع کرد، ولی در عین حال خانواده انقدر مفهوم گسترده‌ای نداره که واسه جشن شروع یه زندگی، لازم باشه پسردایی مامانت و بچهٔ پسرعموی بابات رو هم دعوت کنی. 
جامعه‌ای که بشه توش یه کافه رو واسه چند ساعت رزرو کنی، با نزدیک‌ترین حلقه دوستا و فامیلا، یه غذای سبک و یه دسر رنگی‌رنگی بخوری، بعدم چنتا عکس دسته‌جمعی خوشحال بگیری و بری که یه مرحلهٔ جدید رو تو زندگیت شروع کنی.
جامعه‌ای که بشه جشن برگزار کرد بدون موسیقی جلف و در عین حال بدون اشعاری که مناسب مراسم مذهبی‌ان. که بشه راحت‌ و روون و‌ ساده همه چیز رو پیش برد. یه طوری که سیخ‌ و کباب هر دو سالم بمونن. یه طوری که این طوری که الان هست نباشه. انقدر همه چیز پیچیده نباشه.
گاهی حس می‌کنم هر ماجرای ساده‌ای، هر اتفاق پیش‌پاافتاده‌ای تو زندگی، واسه ماها به اندازهٔ شرکت تو یه جشن سلطنتی بزرگ، دغدغه و استرس داره و همه هم با هم تصمیم داریم این استرس‌ها رو هی تشدید کنیم و ادامه بدیم.

نظرات (۶)

حتی تصور یه همچین عروسیِ ساده ای هم به آدم آرامش میده⁦^_^⁩

بقول دوستم ننگ به نیرنگ تجملات:))

پاسخ:
یه طوریه آدم جرئت نمی‌کنه حتی به کسی پیشنهاد بده. نمی‌دونم پس دقیقا از کی و کجا قراره اصلاح کنیم یه سری سنت‌ها رو.

جالبه من دفعهٔ اول یا دوم که سورهٔ تکاثر رو تو قرآن خوندم، یه حس بدی به همهٔ این
شوآف‌ها پیدا کردم. همشون به فتوای خودم رفتن زیر مجموعه تکاثر:)
از خدا بخواه یه همراه و هم رأی خودت سر راهت بگذاره که باهم اصلاح کنید این سنت غلط تجملات رو⁦^_^⁩
پاسخ:
من از این آرزوها ندارم:)
ما هرچی درد داریم از همین افراط و تفریط هاست که همه چیز و در بر گرفته 

پاسخ:
حالا به هرحال هرکس یه نظری داره دیگه:)
اگه مبنا رو نظر خودمون بگیریم اینا می‌شه افراط یا تفریط و الا در واقع شاید نظر من افراط یا تفریط باشه. باید دید مبنا چیه:)
تا وقتی آدم نخواد چشم و هم‌چشمی رو کنار بزاره این تجملات بیخود از بین رفتنی نیست، متأسفانه فرقی هم نداره کدوم یکی از اعضای یه خانواده دچار این رفتار باشه، چه یه نفر چه ده نفر؛ تأثیر مخرب خودش رو می‌ذاره رو روند جریان زندگی افراد حالا چه مسئله مراسم ازدواج باشه چه یه مهمونی ساده دورهمی چه هر چیز دیگه‌ای
پاسخ:
آره. یه نگاه و نگرش کلیه و تو همه چیز و همه‌جا هست.
  • دچارِ فیش‌نگار
  • خانواده انقدر مفهوم گسترده‌ای نداره که

    نیست بنظرت؟
    پاسخ:
    وقتی تقریبا مجبوری دعوتشون کنی، یعنی داره دیگه.
    آنچه یافت می نشود ...
    پاسخ:
    همچنان همانم آرزوست:)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی