تلاجن

...دیگه هیچ چیز شبیه قبل از سیزده دی نود و هشت نمی‌شه... هیچ چیز...

تلاجن

...دیگه هیچ چیز شبیه قبل از سیزده دی نود و هشت نمی‌شه... هیچ چیز...

تلاجن

بـــــــــمـ ربی...

«ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازندهٔ گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان...»
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.


+ رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، لطفا حتما با ذکر منبع باشه. در مورد بقیهٔ نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.
+با کمال احترام، به نظراتی که همه یا بخشی از اون‌ها تبلیغاتی باشه، جواب نمی‌دم.
+ لطفا برای دنبال شدن، دنبال نکنید.

آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۸، ۰۷:۵۷ - دچارِ فیش‌نگار
    :)
مطالب پیشنهادی
بایگانی

سوال شما‌ هم هست عایا؟

سه شنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

اگه مسخرم نمی‌کنید باید بگم وقتی یه لباس یا وسیلهٔ جدید واسه خودم می‌خرم، فکر می‌کنم الان این خوشحاله که مال منه و قراره از این به بعد با هم زندگی کنیم؟

منظورم اینه که من برای همهٔ ذرات عالم شعور قائلم و حس می‌کنم اینا دوست دارن کنار و مال کسی باشن که آدم بهتریه، واسه همین سوالم این می‌شه که الان این وسیلهٔ خاص، خوشحاله من صاحبشم؟ اگه یه وقتی تو خیابون دوستاشو که تو مغازه باهاش بودن، اتفاقی ببینه، راجع به من چی بهشون می‌گه؟ یا مثلا اگه از خودش نظر بپرسن بازم دوست داره مال من باشه؟ و سوالات خل‌و‌چلانه‌ای از این قبیل:)


+دقت کنید که اون خط اول قرار شد مسخرم نکنید :دی

  • مهتاب

اشیا

انسان

جهان

نظرات (۲۴)

  • دچارِ فیش‌نگار
  • انصافا صادقانه اش اینه که من چون در خودم استعداد فهم چنین نگاه عرفانی رو ندارم و اینکه نمیتونم جلوی خودمو بگیرم که مسخره ات نکنم پس اظهار نظری نمیکنم :)
    پاسخ:
    الان مسخرم کردید:|
  • دچارِ فیش‌نگار
  • هوم :)ولی این مسخره همراه با درک کردنت بود
    پاسخ:
    به هرحال مسخره کردن بود:|
  • دچارِ فیش‌نگار
  • ببخشید ♣
    پاسخ:
    ای بابا، شوخی کردم:)
  • آشنای بی نشان
  • یه روانشناس خوب سراغ دارم شماره اش رو بهتون بدم؟:)))
    پاسخ:
    راستش یه روان‌شناس خوب یه روزی این ایده رو کاشت تو ذهن من که همهٔ عالم شعور داره:)
    سلام :)
    دقیقااااااااااااااااااااااااااااااااااا. :)
    پاسخ:
    وای آخ جون! من تنها نیستم! هورا!
    سلام راستی، از ذوق زیاد یادم رفت جواب سلامتو بدم:)
    جالبه،نه؟
    پاسخ:
    خیلییییی:)
  • دچارِ فیش‌نگار
  • به آشنای بی نشان بگو مگه به روانشناس اعتقاد داره؟ :)
    پاسخ:
    @آشنای بی‌نشان
  • آشنای بی نشان
  • به دچار فیش نگار بگید چه طور؟:)
    پاسخ:
    عاقا! قهرید با هم؟ الان این‌جا سفارت سوئیسه؟:دی
  • آشنای بی نشان
  • من منتظرم دچار بهم زنگ بزنه:)
    پاسخ:
    باید شماره ملانیا رو می‌دادید! اشتباه از خودتون بود :دی
    بله :)
    پاسخ:
    خوبه! #ما_بی‌شماریم ظاهرا:)
  • دچارِ فیش‌نگار
  • شباهنگ چرا جوری القا میکنی که انگار ما دوس داریم به زنهای مردم زنگ بزنیم؟ :|

    بهش بگید همینجوری پرسیدم. میخام بدونم تا حالا پیش مشاور رفتی یا نه؟ :)
    پاسخ:
    به در می‌گید دیوار بشنوه؟

    :|
  • آشنای بی نشان
  • بهش بگید بله رفتم:)
    پاسخ:
    حقوقم می‌دید بهم پیاماتونو منتقل می‌کنم؟ :دی
    من درم؟ :|
    پاسخ:
    در مثل مناقشه است؟
    منم دیوارم پس🤚
  • دچارِ فیش‌نگار
  • من همیشه اسم شما دو نفرو قاطی میکنم
     منظورم خودشما بود
    با شباهنگ کاری ندارم :)

    + مشکلت چی بود که رفتی؟
    پاسخ:
    مهتاب و شباهنگ چه شباهتی به هم دارن عایا؟

    جدا می‌خواید به این مکالمه زیر همین پست ادامه بدید؟:)
  • آشنای بی نشان
  • نه بابا من اصفهانیم حقوق نمیدم به کسی:))


    +بهش بگید یه مدته بی انگیزه شدم
    پاسخ:
    منم بدون حقوق کار نمی‌کنم :دی
    باید ببخشید وسط گفتمانتون کامنت میذارم

    باید بگم خب این که همه چی شعور داره و بی شعور نیست یجورایی ثابت شده ست اما این که خوشحالن و با بقیه حرف میزنن رو نمی دونم:))
    هرچند بعید نمیاد:))
    فعلا نرو دکتر تا بلکه اینم ثابت بشه:))
    پاسخ:
    گفتمان من نیست. من خودمم بین گفتمان دو نفر دیگه‌ام الان:)

    باشه:)
  • دچارِ فیش‌نگار
  • بده دارم از شما دفاع میکنم که نرید پیش مشاور؟

    خودمم نمیدونم همش به جای مهتاب به شما میگم شباهنگ :|
    + آهان مهتاب و شب به هم ربط دارن (پس بگو چرا)
    پاسخ:
    من چند دفعه تو زندگیم خیلی جدی نیاز داشتم برم پیش روان‌شناس، ولی بعید می‌دونستم کسی که من می‌خوام پیدا بشه. الانم بعید می‌دونم.
  • دچارِ فیش‌نگار
  • آقا من در کمال ناباوری متوجه شدم که آشنای بی شنا رو دنبال نمیکرده ام تا کنون! :| به همین خاطر از پست شما تشکر میکنیم :)
    پاسخ:
    پس چه طوری وقت کردید با هم قهر کنید؟ :دی

    خواهش می‌کنم! باید مثل سفارت انگلیس این‌جا هم یه افطاری بدیم با این نقش‌های سازنده‌ای که داریم:)

    بذارید یه اعتراف یواشکی هم بکنم، یه دوره‌ای یکی از فانتزی‌هام این بود که همسر یه دیپلمات یا سفیر بشم:) عاشق این پروتوکل‌های تشریفات سیاسیا بودم:)
  • دچارِ فیش‌نگار
  • باشه کسی بود معرفی میکنم :)

    پاسخ:
    تموم شد اون دوره:|
    یعنی الآن لباس و وسایل من  دوست دارن در این دنیای فانی نباشن ولی من نمیذارمشون؟!
    چطوری بفهمم دوست دارن عمر با عزت و طولانی داشته باشن یا جوان ناکام از دنیا برن آخه؟ :))
    من به درجه عرفان شما نرسیدم ولی یه کم اینطوریم.
    پاسخ:
    نه نه! من می‌گم اینا نهایت خلقتشون واسه اینه که در خدمت بنده‌های خوب خدا باشن و وقتی تو این موقعیت قرار بگیرن، تو نهایتشونن.‌ تو بهترین حالت ممکن.

    ولی آرزوی نبودن تو این دنیا و عشق ازلی و فلان و اینا مال آدمی‌زاده:)
    آهان پس الان وسایل و لباسای من تو نهایتشونن.ممنون :)
    من به ندرت چیزی رو گم می کنم ولی اگه گم بشه وسیله ام می گم یعنی الآن کجاست؟ 
    دیگه بقیه اشو نمی گم :)))
    پاسخ:
    ان‌شالله که همین طوره:)

    درک می‌کنم:))
    کلا اشیا واسه من شی نیستن به معنی یه جسم بی‌شعور بی‌جون. از وقتی یادم میاد نگاهم بهشون همین طوری بوده:)
    اتفاقا خیلی طرز فکر خوبی هست، میگن پیامبر برای همه لباس هاش حتی اسم گذاشته بودند.
    شما هم میتونید ایده بگیرید و مثلا چیزهایی که میخرین رو یه اسم براش بزارید :)

    پاسخ:
    منم اینو جایی خونده بودم.

    راستش یکی دو بار امتحان کردم ولی نمی‌تونم. نهایت بتونم واسه عروسکا اسم بذارم:)
    خیلی جالبه آدم نسبت به وسلیه‌هاش حس داشته باشه و به این فکر کنه که اون وسیله چه حسی نسبت به صاحبش داره، اینجوری فکر کنم صاحب اون وسیله بیشتر قدر چیزی که داره رو می‌دونه و نگاهش یه نگاه عمیق همراه با سپاس‌گذاریه که باعث می‌شه که آدم روزای خوب و پرآرامشی رو بگذرونه.
    داشتن این حس نسبت به اشیاء عالیه فکر کنم باید جزو خصلت‌های همه بشه.
    خوبه که این حس رو دارید هیچوقت از دستش ندید.
    پاسخ:
    منم حسااااااس:)

    ممنونم:)
    جدیا !
    وسایلم خوشحالن که من صاحبشونم؟

    چه جالب بود پستتون . . .
    پاسخ:
    :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی