تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــمـ ربی...

«ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازندهٔ گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان...»
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.


+ رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، لطفا حتما با ذکر منبع باشه. در مورد بقیهٔ نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.
+با کمال احترام، به نظراتی که همه یا بخشی از اون‌ها تبلیغاتی باشه، جواب نمی‌دم.
+ لطفا برای دنبال شدن، دنبال نکنید.

آخرین نظرات
  • ۱۲ آذر ۹۸، ۲۲:۵۹ - ناصر دوستعلی
    بله
  • ۱۱ آذر ۹۸، ۰۰:۱۹ - سکوت محض
    :)
مطالب پیشنهادی
بایگانی

کمی هم رمانتیک شویم:)

جمعه, ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۱ ب.ظ

 

پ.ن: به جز چندتا عکس نیمه‌هنری والپیپری (که از برنامه والپیپرهای خدابیامرز دانلود کرده بودم) و اون دیوارنوشته‌های دوست‌داشتنی عربی که یه مدت مد شده بودن، این تنها عکس عاشقانه‌ایه که تو گوشیم دارم.

یه چیزی تو فضاش هست که حال خوبی داره با خودش. نه؟:)

  • مهتاب

عشق

نظرات (۲۱)

  • آسـوکـآ آآ
  • خیلی زیباست❤
    پاسخ:
    آره:)
    مخصوصا واسه ما شمالیا:)
    بوی ِ چوب ِ سوخته ... 
    پاسخ:
    بوی خاک نم‌خورده اول صبح:)
    بوی ِ جنگل حتی ... 
    پاسخ:
    حتی:)
    عاقا برای این که دروغ نگفته باشم، رفتم چک کردم دقیقا. دو سه تا عکس عاشقانه از کانال ژوان هم داشتم؛ ولی خب با این فاز، تنها عکسیه که دارم:)
    پاسخ:
    باشه بابا! تو خیلی راستگویی الان:/
    خیلی فضای قشنگیه
    پاسخ:
    بلی:)
    مخصوصا اون آتیشه :)
    چایی آتیشی هم باشه
    سیب زمینی ذغالی
    ...
    پاسخ:
    نبودم نبود.
    یکی هست تو عکس که همین کافیه:)
    یکی باید باشد ...
    پاسخ:
    بایدی در کار نیست. اگر صلاح بود باشه، اگه نه هم نه.
    درسته :)
    پاسخ:
    :)
  • اسمارتیز :)
  • ولی من به اون یه نفری که باید باشه یا نباید باشه توجه نکردم، در نگاه اول اون کلبه چوبی دلبر چشممو گرفت... خوراک اینه که بشینی رو اون صندلی چوبیه، کتاب بخونی =)))))
    پاسخ:
    واقعا؟
    ولی من بیش‌تر اون دو نفر رو می‌بینم:)
  • جناب منزوی
  • خیلی عالیه (استیکر حسرت)
    یه دنیا آرامش، یه دنیا خاطره، یه دنیا نفس عمیق، یه دنیا دنیا ...
    یعنی من الان چطور می تونم بخوابم :/   :)
    پاسخ:
    عه! خاطره هم دارید از جایی مشابه این؟ چه خوب:)

    +امیدوارم تونسته باشید بخوابید :دی
    آخ... دقیقاً امروز داشتم فکر میکردم کاش میشد یه کلبه ی خاص با ویژگی هایی که برای خودم جذابه طراحی میکردم و یه گوشه ای می ساختم، چقدر این شبیهه به تصویر ذهنی اون لحظه ی من :)

    + البته راستشو بگم حسم خیلی به حس عکس و متنت نزدیک نیست چون من بیشتر به جذابیت تجربه ی طراحی و ساختش فکر می کردم تا زندگی کردن توش:))) فقط یادش افتادم گفتم اشاره کنمD:
    پاسخ:
    بشوی اوراق اگر همدرس مایی
    که علم عشق در دفتر نباشد
    :دی
    اینم بحثیه D:
    پاسخ:
    :)
    جدای حال خوبی که این عکس داره، یه دلیل ویژه‌ای هم داره که دوستش دارم و فقط تو می‌تونی حدس بزنیش:)
    می‌دونی چیه؟:)
    (نظر خصوصی بذار برام:) )
    چ جای قشنگی.. خیییلی عالیه :)
    پاسخ:
    :))
    دیگه واجب شد بگم اولین بار این عکس رو توی این وبلاگ دیدم.
     ناپرهیزی هم عالمی داره ها :))

    ایول
    پاسخ:
    رو همون تگ عشق اگر کلیک کنید می‌بینید که ما سابقه ناپرهیزی زیاد داریم این‌جا:)
  • حسین بوذرجمهری
  • آره. یه چیزی تو عکسه که حس خیلی خوبی میده. اون تبره!
    پاسخ:
    باشه:/
    شما الان در اوج تلخی و سختی و ناامیدی از زندگی هستید! قبوله:/
  • حسین بوذرجمهری
  • :))
    حالا ناراحت نشید
    آخه اینم سوال بود پرسیدید؟ یچیزی حس خوبی میده؟
    جا به این خوبی. اونم دوتایی! معلومه خیلی خوش میگذره!
    پاسخ:
    ر.ک مبحث استفهام انکاری ادبیات.
  • حسین بوذرجمهری
  • آهان. بله!
    ولی شما شمالیا که همیشه همینجاها هستید. همه امکاناتشم که دارید. ماییم که باید حسرتشو بخوریم
    پاسخ:
    ما هم مثل شما.
    فوقش شما سالی دو بار بیاید شمال و برید جنگل، ما سالی پنج بار.(که اونم نمی‌ریم)
    اصل اون کلبه‌هه است که کسی نداره:)
  • حسین بوذرجمهری
  • خب پس خوبه که باقیش رو دارید دیگه. اصلش همونه :))
    پاسخ:
    فعلا فقط عکسش رو داریم:)
  • ...:: بخاری ::...
  • حالا عکسه به کنار.
    چرا همه فک می کنن هرکی تو شماله هفته ای سه روز تو این منظره داره زندگی می کنه؟ یا مثلا از این خونه ها داره؟
    چطوریه این؟! چنین تعمیمی چطور اتفاق می افته انصافا؟!
    پاسخ:
    @همه!
    :دی
  • حسین بوذرجمهری
  • از بنده به بخاری!
    خو اگه نمیرید اینجاها و این چیزا دیگه تقصیر خودتونه دیگه.
    پاسخ:
    به قول شباهنگ، برید تو کوچه خودتون دعوا کنید لطفا :دی
  • ...:: بخاری ::...
  • عاشقتم که آخه!
    توپ مونو پاره نکنی!
    پاسخ:
    زودتر باید می‌گفتی!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی