تعلیق :: تلاجن

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکرکن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.


+ رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، حتما با ذکر منبع باشه لطفا. در مورد بقیه نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.
+ برای دنبال شدن، دنبال نکنید.

آخرین نظرات

تعلیق

جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۳۴ ق.ظ

برداشت من این است که ما ایرانی‌ها، علی‌رغم تمام تفاوت‌ها و تنوع‌های قومی و نژادی و مذهبی، در نهایت دو دسته کلی هستیم.

مذهبی‌هایی که اصل زندگی را در عالم دیگر می‌دانند و خیلی مطمئن نیستند که قرار باشد در این دنیا، تمام و کمال از زندگی‌شان لذت ببرند.

و غیرمذهبی‌هایی که شیفته تمدن حاضر و آماده غرب هستند و وجود یک حکومت با شعارهای دینی در این مملکت، بهانه خوبی برای این شیفتگی کورکورانه است تا آن‌ها هم مطمئن نباشند که می‌خواهند در همین مملکت، تمام و کمال از زندگی‌شان لذت ببرند و اوج آمال و آرزویشان رفتن باشد.

گروه‌‌های دیگری هم هستند که ترکیب این دو گروه، به‌علاوه یا منهای خصوصیات جزئی دیگر هستند؛ برای مثال، مذهبی‌های غرب‌زده یا وطن‌پرست‌های (واقعی) غیرمذهبی.

اما با وجود جمیع تنوع‌ها، در نهایت، عمده مردم ما یک ویژگی مشترک دارند: مطمئن نیستند قرار باشد در همین دنیا و در همین کشور، به شکل کاملی، به آن‌ها خوش بگذرد و از زندگی‌شان کیف کنند.


ریشه این اتفاق، نداشتن تصویر واحد و مشخصی از سنت است. سنت، قرار است دیوار محکمی باشد که با تکیه به آن، برای وجوه گوناگون زندگی فردی و اجتماعی، الگوی فکری و عملی تعیین کنیم، اما در ایران، برخلاف عمده تمدن‌های دور و بر که خیلی از جنبه‌های مثبت سنتی‌شان را در برخورد با تمدن غالب، خواه ناخواه رها کرده‌اند، وجود وجوه محکم و غیرقابل حذف مذهبی در سنت*، عامل حفظ برخی ارزش‌های مثبت انسانی ریشه‌دار در گذشته، در مراودات اجتماعی و رفتارهای فردی است که نادیده‌نگرفتنشان، به تضادها با مبانی تمدن غالب، دامن می‌زند و توقع تلاش برای حل این تعارضات از سوی مردمی که دچار تعلیق در زندگی فعلی‌شان هستند، توقع بی‌فایده‌ای است، چرا که در عمل، این شرایط صرفا سبب ایجاد چرخه معیوبی در جامعه شده: تلقی مبهم از سنت، بی‌انگیزگی در زندگی حال، بی‌انگیزگی بیش‌تر در حوزه سنت و تلاش نکردن برای ایجاد تصویر صحیح از آن و حل تعارضات آن با بخش‌های صد‌در‌صد غلط، اما غالبِ تمدنِ غالب، باز هم نداشتن تلقی و تصویر درست از سنت و...


مشکل بعدی آن‌جاست که عمده معتقدان به هر یک از این دو مشرب فکری اصلی، به دلیل ضعف مهارت‌های گفت‌و‌گو (با اغماض و صرف‌نظر از تاثیر تلقی ذهنی از سنت در زندگی فعلی) در زندگی حال نیز قادر به حل این تعارضات نیستند و بدتر، به شکل‌های مختلف و در خلال تلاش برای تعیین تکلیف جزئیات زندگی معاصر، به آن دامن می‌زنند.


به این مجموعه، هجمه دهشتناک رسانه‌ای تمدن غالب را هم باید اضافه کرد که برخلاف برخی ظواهر، له هیچ کدام از دو تصویر عمده ما از سنت، علیه دیگری عمل نمی‌کنند، بلکه دقیقا علیه هر دو تصویر و به طور کلی علیه شکل‌گیری دیوار محکمی به نام سنت (با هر تفسیری) فعال هستند.


سردرگمی عمده ما در مواجهه با گذشته و مطمئن نبودنمان به این که قرار است در همین موقعیت مکانی و زمانی، در زندگی و از زندگی، لذت ببریم، عامل بخش‌های بزرگی از ناهنجاری‌های اجتماعی و رفتارهای غیرمعقول و غلط ما در حوزه‌های مختلف است.


در این مجموعه پیچیده، تنها کسانی که قادر به جمع بین دو تلقی غالب فعلی از سنت (ملی و مذهبی) هستند و مطمئن هستند که قرار است این کشور به همان دلایل ملی و مذهبی، ساخته شود و قرار است در همین کشور، از زندگی دنیایشان هم، در نهایت عقلانیت، لذت ببرند، برنده‌اند.

این گروه کوچک، همان‌هایی هستند که قادرند معادلات ملی و جهانی را (اگر اصولا بنا به تغییر معادلات باشد) عوض کنند. بقیه، در درازمدت، یا مغبون خواهند شد، یا مغلوب، یا پیرو و یا هر سه با هم.


* از تلقی‌ها و برداشت‌های متفاوت، ذیل همان مفهوم کلی «جنبه مذهبی سنت»، عجالتا صرف‌نظر کرده و آن را یک کل واحد در نظر می‌گیرم.


+ نویسه مرتبط: کلمة سواء

نظرات  (۴)

۱۱ آبان ۹۷ ، ۱۷:۰۸ حسین بوذرجمهری
مگه دنیا لذتی هم داره!؟
پاسخ:
اصلا نداره یعنی؟
۱۲ آبان ۹۷ ، ۱۸:۳۱ قاسم صفایی نژاد
کتاب‌های زیادی در این موارد نوشته شده. اینکه ما در این زمانه بین سه واژه «ایران»، «اسلام» و «غرب» مانده‌ایم. مقصد عاقلانه مشخص است اما چگونگی رسیدن به آن با توجه به اینکه سروکار با انسان مختار داریم راحت نیست. 

پاسخ:
بله درسته. نکته مهمیه این.
۱۲ آبان ۹۷ ، ۲۲:۴۸ صـــا لــحـــه
حالا که این پست جدید رو گذاشتی و انتقاد داشتی به نداشتن روحیه انتقادی در ما خواننده ها... بگم...
راستش دلم یه فرصت مناسب می‌خواست که اینا رو بگم ولی هی تو ذهنم حلاجی کردم تا آخرش این شد..
من اصلا دو گانه‌ی سنت و مدرنیته رو نمی‌فهمم. راستش به نظرم در ایران این دوگانه وجود نداره و این تقسیم بندی که بیشتر به درد جوامعِ شرق دور می‌خوره اصلا به درد جوامع مسلمان نمی‌خوره. سنت در حوامع مسلمان خیلی انتزاعی و مبهم هست‌ و انطباقِ درستی بر هیچ مفهوم عینی ای پیدا نمی‌کنه.
من خیلی از این دوگانه بیزارم. بعضی ها اصرار دارند که مسائل ایران رو با این دوگانه تحلیل کنند ولی این بازی کردن در زمینِ سکولاریسم هست... سنت در کشور ما در دینداری حل شده. کنش‌های مذهبی‌ها، یا کاملا منطبقِ بر اسلاِ ناب هست یا کمی انحراف داره. نمیشه اسمِ سنت روش گذاشت.
پاسخ:
منظورم از سنت، همه اون چیزیه که انسان ایرانی از گذشتش می‌دونه و براش قابل اتکاست.
به نظرم میاد اون بخشی از سنت که هنوزم با ما هست و دیگه به اون معنا فقط سنت محسوب نمی‌شه، دینه.
اما این دین به دلیل تضادها و تعارض‌هایی که با مبانی تمدن غالب پیدا می‌کنه، از طرف بعضی، نفی و طرد می‌شه. بعد از اون جا که حضور خیلی پررنگی تو جامعه ایرانی داره، باید براش آلترناتیو بتراشن که یه دوره‌ای خیلی هم تلاش شد و شاید از اون جا بود که جنبه ملی سنت انقدر مورد توجه قرار گرفت. چون به اون هر وصله‌ای رو می‌شه چسبوند و کسی هم صداش در نمیاد و به این شکل، ما هم به سرعت فرود میایم وسط دهکده جهانی.
پس به این معنا، سنت هست ولی همون طور که گفتی و منم نوشتم، مبهمه و این ابهام مشکل‌سازه.

الان من مثلا به عنوان به فرض یه پژوهشگر علوم تجربی، علاقه‌مندم بدونم پیشینه مملکت و مردم من در حوزه علم چی بوده؟
ملی‌گراها منو ارجاع می‌دن به تمدن هخامنشی.
مذهبی‌ها ارجاع می‌دن به تمدن اسلامی.
و برای من هردوش مبهمه. تاریخ علمی که من تو مدرسه و دانشگاه یاد گرفتم از یونان باستان شروع می‌شه، بعد کلا تا انقلاب صنعتی هیچ خبری نیست و بعد دوباره از قرنای ۱۸ و ۱۹ پیگیری و دنبال می‌شه.
و همین در مورد علوم انسانی به شکل دیگه وجود داره.
پس من بدون هیچ بحثی، مغلوب تمدنی می‌شم که تاریخشو یاد گرفتم، درحالی که اگه تکلیفم با سنت ملی و مذهبیم روشن باشه، کلا یه طور دیگه‌ای با مقوله علم مواجه می‌شم.
۱۳ آبان ۹۷ ، ۱۰:۳۴ صـــا لــحـــه
قبول دارم که آموزش هایی که به ما دادن توی مدرسه و دانشگاه خیلی در تلقی‌های ما درمورد تاریخ تاثیر گذاره. برای همین من دوره های بازخوانیِ تاریخ غرب باستان دکتر زرشناس رو که رفتم و کتاب‌های ایشون رو خوندم و همینطور در حوزه علمیه، تاریخِ منطق و فلسفه اسلامی رو برامون بررسی کردند، خیلی برام روشن شد که نسبت ایران و اسلام و یونان و غرب و شرق با هم چیه.
با توجه به مطالعاتم به نظرم میاد که مدت های زیادی است که دیگه در ایران خبری از مواجه سنت و مدرنیته نیست. سنت در یک سیر استکمالی به سمت دین قرار گرفته که کم کم داره یا در اسلام حل میشه یا در غرب
پاسخ:
قابل بحثه. الان با نظرت موافق نیستم ولی شاید اگه منم بیش‌تر مطالعه کنم به نتایجی شبیه تو برسم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی