باوری هست؟ :: تلاجن

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکرکن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.


+ رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، حتما با ذکر منبع باشه لطفا. در مورد بقیه نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.
+ برای دنبال شدن، دنبال نکنید.

آخرین نظرات

باوری هست؟

چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۴۶ ب.ظ

تا بحث دعا در وبلاگ شباهنگ و زلال، داغ است، اجازه بدهید یک سوال مهم بپرسم.

چه اتفاقی می‌افتد که یک انسان، مستجاب‌الدعوه می‌شود؟

اغلب وقتی چنین بحثی پیش می‌آید، خودمان را جای خدا می‌گذاریم؛ یعنی حساب و کتاب می‌کنیم که اگر انسانی خیلی اهل تقوا و عبادت و نماز و روزه و مستحبات باشد، خداوند به او مقامی تفویض می‌کند که هر دعایی بکند، مستجاب خواهد شد.

این بار می‌خواهم از زاویه دیگری به موضوع نگاه کنم و خودم را جای آن فرد بگذارم. به اعتقاد من، مستجاب‌الدعوه بودن، یک مقام تفویضی صرف نیست، یک مرتبه از انسانیت است که در آن، از جهت درک و شناخت نسبت به احوالات انسان و قوانین عالم هستی، و نیز از جهت مقام رضایت قلبی نسبت به تدبیرهای پروردگار عالم، به جایگاهی می‌رسی که می‌دانی در چه زمانی، باید چه چیز بخواهی و چقدر.

بگذارید نزدیک‌تر بشویم، آیا برای این انسان مستجاب‌الدعوه هم بیم‌ و‌ امید در استجابت دعا وجود دارد یا لذت این امید، بدون نگرانی بیم مستجاب نشدن، به او اعطا شده؟

و باز هم نزدیک‌تر شویم، چه حد و حجمی از آرامش، پشت چنین ماجرایی پنهان است؟

چقدر قرار گرفتن در این جایگاه، از ما دور، یا به ما نزدیک است؟

رسیدن به آن میزان آگاهی از حقایق، رضایت قلبی و آرامش را، دست‌نیافتنی و غیرممکن می‌دانیم یا ممکن و محتمل و لذت‌بخش؟

آیا اصلا باورش می‌کنیم؟


مرتبط: تله‌فیلم سکوت خدا

نظرات  (۲)

من نمی دونم به مطلب ربط داشت یا نه ولی با خوندن پست یاد این وضعیت افتادم که مثلا شخص شما به خاطر رفاقت یا هر دلیل دیگری شخصیت مقبولی برای مدیر یک اداره باشی یا مدیر اداره خودتان باشید که به خاطر ارادتی که به شما داره اگه خواسته ای داشته باشید انجام میده.


در این صورت شخص شما بیشتر مایل به این هستی که از این فرصت استفاده کنی یا اینکه تا حد ممکن سعی میکنید این شرایط پیش نیاید که خواسته ای را از آن مدیر که دوست شماست مطرح کنید؟


پاسخ:
این دقیقا چیزی بود که دوست داشتم یه نفر حتما بهش اشاره کنه. 
اینم باید اضافه کرد به سوالای بالا.
سلام
این بحث خیلی بحث پر مقدمه ای هست به نظرم... یعنی پاسخ به سوالات شما مقدمات زیادی میطلبه...
مثلا اینکه مستجاب الدعوه بودن یک مقام و مرتبه دائمی برای شخص نیست... بسته به عملکردش داره... ممکنه از اون مقام یا مرتبه تنزل کنه...
چه چیزی موجب سقوطش از اون مقام میشه؟ یقینا اون اتحادش با حق متعال که کمرنگ بشه و دوئیت تقویت بشه اون شخص دیگه مستجاب الدعوه نیست... در قرآن فرمودن چه کسی مستجاب الدعوه هست؟
امن یجیب مضطر اذا دعاه...
انسان مضطر... خیلی باید حرف بزنیم در مورد مقام اضطرار...
چون شخص مضطری که قرآن معرفی میکنه در بین خلق آرامترین شخصه... موضع اضطرارش کجاست؟ این نیاز به بحث داره... که یه بحثی رو با دوستان در مباحثات داشتیم که انسان الهی در دنیا هم در آرامش مطلق هست و هم در عذاب الیم... باید در مورد این موضع آرامش و عذاب بحث کرد...
اما مستجاب الدعوه ترین انسانها چه کسانی هستن؟
معصومین
ولی جالبه نوعا معصومین به صورت مستقیم کمتر حاجت میدن... مثلا حضرت عباس به باب الحوائج معروفه نه امام حسین...
یا میگن حرم امام رضا رفتید بسیاری از حوائج خودتون رو از اولیا اللهی که در اون خاک شدن بخواید ان شا الله بهش میرسید...
خود این بحث هم خیلی نیاز به تفسیر و مباحثه داره... جدای از واسطه بودن اون بزرگواران غیر معصوم مباحث دیگری هم باید پیاده بشه....
امام به خاطر اون مقام امامت در افق اعلایی قرار داره که احدی غیر امام اون افق رو نداره... حتی حضرت ابوالفضل افق نگاه امام حسین رو نداره حتی امام سجاد که قرار هست چند ساعت بعد امام نطام هستی بشه قبل از شهادت پدر بزرگوارشون از بعضی از رفتارهای پدر در میدان جنگ سر در نمیارن و فرمودن پدرم در جنگ بر یکی از یزیدیان تسلط داشت اما او را نکشت سپس همان شخص ضربه ای به پدرم زد که پدرم را ناتوان کرد و دیگر بعد از آن ضربه به نقطه حساس امام حسین نتونست به صورت طبیعی بجنگه...
میفرمودن بعد که امام شدم فهمیدم در نسل اون شخص یک شیعه متولد میشد... و پدرم برای اینکه اون شیعه از فیض آمدن به حیات محروم نشه اون شخص رو نکشت.... سبحان الله

این افق رو حتی حضرت ابوالفضل جان هم نداره... اینها همه در مقام استجابت اشخاص فرق میذاره...

اینها همه سر فصل های مقدمه بودن... نه شرحشون... پس این بحثی که ارائه دادید خیلی نیاز به مباحثه داره...
اگر بخوام در مورد جوانب وابسته به این مزلب نطر خودم رو بنویسم به نطرم مثنوی هفتاد من کاغذ میشه...
پاسخ:
سلام
خیلی خیلی ممنونم ازتون. واقعا نکات خوبی بود.
حالا یه نکته‌ای هم من اضافه کنم. اون‌جا که فرمودید حاجات رو توصیه شده از بزرگان مدفون در حرم بخوایم نه خود امام، جالبه بهتون بگم من خودم شخصا خیلی خیلی برام سخته از خود امام حوائج مادیم رو بخوام. نه تنها از امام معصوم که از حضرت معصومه هم باز نمی‌تونم معمولا. یعنی واقعا برام سخته. اگر امام رو حاضر و ناظر بدونی، واقعا می‌شه مثلا انسان بره محضر امام (معمولا هم بعد چند وقت) و رفع فلان مشکل مادی رو بخواد؟ نمی‌گم نمی‌شه ولی این به نظرم با ادب حضور جور در نمیاد. یعنی اصولا ترجیح می‌دم اون مشکل حل نشه تا این که بخوام از امام بخوام برای حلش دعا کنن. شاید اساسا و اصولا به صلاح من نباشه حلش. چرا باید اصرار کرد؟

من وقتی می‌رم حرم برای عاقبت به خیریم و آرامشم دعا می‌کنم معمولا. بقیه رو واگذار می‌کنم به کرم خودشون و هرچی که صلاح می‌دونن. وقتی به یه کریم می‌رسیم بهترین کار اینه همه چی رو واگذار کنی به کرم خودش. این طوری چیزهایی گیرت میاد که در حالت طبیعی حتی تو ذهنت هم نیست همچین شرایطی در عالم هستی ممکنه وجود داشته باشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی