تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــمـ ربی...

«ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازندهٔ گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان...»
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.


+ رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، لطفا حتما با ذکر منبع باشه. در مورد بقیهٔ نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.
+با کمال احترام، به نظراتی که همه یا بخشی از اون‌ها تبلیغاتی باشه، جواب نمی‌دم.
+ لطفا برای دنبال شدن، دنبال نکنید.

آخرین نظرات
  • ۱۲ آذر ۹۸، ۲۲:۵۹ - ناصر دوستعلی
    بله
  • ۱۱ آذر ۹۸، ۰۰:۱۹ - سکوت محض
    :)
مطالب پیشنهادی
بایگانی

فقط تموم شه

شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۵۳ ب.ظ

قطعه خیلی کوچیکی از یه جورچین چند هزار تیکه که هیچ درکی از روند تکمیل جورچین نداره. چشماش انقدر کوچولوئه که اصلا نمی‌دونه آیا بقیه قطعات هم دارن سر جاشون قرار می‌گیرن یا نه.

از جایی که قرار گرفته (رو صفحه مقوایی پس‌زمینه جورچین) فقط قطعات به هم ریخته روی زمین رو می‌بینه و اصلا نمی‌دونه چند تا از این قطعات مال همین جورچینن و قراره استفاده بشن تا از تعداد قطعات نتیجه بگیره، حتی در مورد چند تیکه بودن جورچین هم هیچ اطلاعی نداره و فقط از این که زمان خیلی زیادی از شروع تکمیل جورچین گذشته، حدس می‌زنه باید چند هزار قطعه‌ای باشه.

قطعه‌ای که تقریبا همه امیدش به آینده‌ای که دوست داشته ببینه رو از دست داده و وقتی نوشته‌های قبلی خودش رو می‌خونه باورش نمی‌شه اون همون آدمیه که اون‌ها رو نوشته.

قطعه‌ای که فقط از یه چیز مطمئنه و اون این که باید تو همون نقطه‌ای که بهش گفتن بمونه ولی انگار دیگه هر لحظه منتظره کل جورچین خراب شه، بسوزه، پاره شه، چه می‌دونم.

قطعه‌ای که امیدواره همین باور به موندن سر جاش رو هم از دست نده.


+ اون وقتایی که امیدوار بودم به خیلی چیزا براتون از امیدواری‌هام می‌نوشتم؛ فکر می‌کنم الان هم که انقدر خسته و ناامیدم باید بنویسم که الکی ادا درنیاورده باشم.

+این اولین و آخرین باریه که از ناامیدی می‌نویسم. یه بار به هرحال باید می‌نوشتم تا نه خودم و نه شما فکر نکنید انقدر قوی‌ام که بتونم همیشه امیدوار باشم...

  • مهتاب

امید

ناامیدی

نظرات (۲)

  • حسین بوذرجمهری
  • چی تموم شه؟
    پاسخ:
    چه می‌دونم. این وضعیت. زندگی من.
  • ...:: بخاری ::...
  • سرکار خانم قطعه جورچین؛ با سلام و ادب و احترام بدین وسیله اعلام می دارد ابتلاء مومنان در آخرالزمان بر اساس «میزان امید» است. والسلام.
    پاسخ:
    باشه.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی