تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی
19 مهر 1373.
فارغ التحصیل کارشناسی علوم آزمایشگاهی.
دانشگاه علوم پزشکی بابل.


یک تبلت صورتی، کیف پول صورتی، جاسوئیچی عروسکی صورتی، تسبیح صورتی و چنتا چیز صورتی دیگر،
چند تکه لباس،کتاب،مجله،سالنامه،موسیقی،فیلم،مستند،عطر و عروسک.

یک انگشتر عقیق قهوه ای، یک سجاده طلایی که از هفت سالگی دارمش، یک چمدان طوسی و چند تکه خرده ریز دیگر همه دارایی من است...

+تعداد خیلی کمی دوست خیلی خوب و چنتایی دوست خوب و تعداد زیادی دوست و آشنا.
+این وبلاگی که می بینید+ صفحه ای در اینستا با نشانی همین جا که نشان بدهیم اصالت مال وبلاگ است:)
+مقادیر معتنابهی نیاز به سکوت و تنهایی وقتی حالم خوب نیست.
+کمی تا قسمتی پرحرف و شاید شوخ وقتی خوبم.

+ورجه وورجه کردن و حرص خوردن و چیز نوشتن و برنامه گرفتن و حرف زدن و جنگیدن با شرایط و آدم ها، در انجمن اسلامی دانش آموزی در دبیرستان و انجمن اسلامی دانشجویی در دوره کارشناسی؛ بهترین رفقایم در هر دو دوره، همین بچه های انجمن بودند و هستند و آن طور که شواهد نشان می دهد، خواهند بود.

*توفیق یک سفر عتبات در اسفند 94 که احتمالا تا الان مهم ترین اتفاق زندگی ام بوده...

اضافه می شود...