تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره.بس که وقت تنگ است.مامور خدمات اجتماعی هستیم،مامور تخریب هستیم،مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم،نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده ی گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری ،اولین و آخرین دعوی مان.

سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

۶ مطلب با موضوع «نمکی» ثبت شده است

خوب من الان دقیق تر که نگاه می کنم می بینم محمدعلی شاه یه چی می دونست که مجلس و بست به توپ...

بصیرت که می گن یعنی همین.

#سلفی_با_موگرینی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۱۵
مهتاب
د آخه لامذهب! 
یک جوری دروغ بگو که فردا روز که افتادی مردی 
آدم رغبت کند یک فاتحه برایت بخواند!

#شام_ستاد_رقیب
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۳
مهتاب

و البته بر همگان واضح و مبرهن است که همان طور که هیچ E-book ی نمی تواند جای کتاب کاغذی را، و هیچ جمعی جای محیط خانواده را و هیچ تنقلاتی هم نمی تواند جای غذای اصلی را بگیرد؛ هیچ سازوکار ارتباطی/پیام رسانی مجازی دیگری نیز قادر نیست سرزمینی به جذابیت قلمرو وبلاگ نویسی داشته باشد...

نظر مثبتتان چیست؟!

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۵ ، ۰۱:۴۸
مهتاب

رئیس جمهور، علنن:آمریکا هر غلطی بکنه ما مذاکراتو ادامه می دیم و به ژنو پایبندیم؛مرده و قولش!

رئیس دستگاه دیپلماسی،تلویحن:من می گم اسم گربه هه رو بذاریم «روح توافقنامه»!آخییییی....پیشووووووولی من!

و در ادامه...

دولت از مهندس زنگنه وزیر نفت به علت قبول رشوه در قرارداد کرسنت و فروش گاز به اماراتی ها با حداقل یک هشتم قیمت اصلی تا یکی دو قرن آینده تقدیر کرد!



۱۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۳ ، ۱۵:۴۰
مهتاب

گفت:«دیشب خاب دیدم سید محمد خاتمی جایی سخنرانی داشت؛بعد من مجری برنامه بودم»

گفتم:«برو صدقه بده»

:-) 

۱۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۵۲
مهتاب

وقتی می خاهید آب بخورید،در یخچال را باز می کنید و می بینید که پارچ آب پشت پارچ دوغ است،زحمت بکشید و پارچ دوغ را بیاورید بیرون.بعد پارچ آب را بیاورید بیرون و آب بریزید توی لیوان.بعد اول پارچ دوغ را بگذارید و بعدش پارچ آب را.راه را برای دیگران هموار کنید.نکند یک وقت بی خیال آب خوردن بشوید و دوغ بریزید برای خودتان.آن وقت مجبور می شوید دوباره برگردید و سر تشنگی ای که خوردن دوغ برایتان می آورد همان مراحلی که بالا نوشتم را انجام بدهید.مضاف بر این که وقتتان را تلف کرده اید و چیزی را هم خورده اید که آن لحظه مُهر نیاز و علاقه تان رویش نخورده بود...

الغرض؛بایستید پای آرمان هایتان.



*حتا دوغکی ترین برداشت های ممکن از این پست هم آزاد است...

*ممکن است جلوی ظرف آب و دوغ قابلمه ی بزرگی هم باشد گاهی.تکلیف آن هم معلوم است دیگر...

*اگر بتوانید دوغ و آب را جدا از هم و در دسترس بگذارید که دیگر نور علی نور می شود...

*نوشابه نخورید زیاد؛خوب نیست.به شما اطمینان می دهم من الان نوزده سال است نوشابه نخورده ام و چیزیم نشده...

*آقایانی که عادت دارند آب را با پارچ سر بکشند قسمت لیوانش را جور دیگری بخانند...

*شما خیال کن آب سرد کن خراب شده...

*دنبال کلمه می گردم به جای "پُست".نظری اگر دارید حتمن اعلام بفرمایید...

± "اعوذ بالله من نفسی" به شدت جواب می دهد.خاستم بدانید.(ذکر موضعی است فقط.دم نگیرید!)

یا علی...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۲۰
مهتاب