تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

۵۳ مطلب با موضوع «سیاسی» ثبت شده است

تحلیل ها، فریادهای وا اسلاما و نکته سنجی های مثلا دغدغه مندانه محافل اصطلاحا حزب اللهی مجازی را در قسمت های اول پخش پایتخت این سری دیدید؟
همین ها، به همین شکل، سال هاست تحلیل های ظاهرا خفن ایدئولوژیک و دلسوزانه درباره هر رطب و یابسی تحویلمان می دهند و ما هم بلانسبت مان مثل یک موجود با نمکی فقط سرتکان می دهیم، نچ نچ می کنیم و خیلی دیگر معتقد باشیم، حرص هم می خوریم.
منی که از دوازده سالگی روزنامه می خواندم، پیگیر اخبار و تحلیل های سیاسی بودم و همیشه سیاست یکی از موضوعات مورد علاقه ام بوده، رسما به درجه حال به هم خوردگی رسیده ام؛ از هرچه تحلیل و تفسیر و پیش بینی و اصطلاحا دغدغه مندی.
حس می کنم باید یک دوره ای بین ده تا بیست سال، همه چیز را تعطیل کنم، بروم جایی یک مزرعه پرورش زنبور عسل پیدا کنم و در وقت های خالی ام فقط تفسیر قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه، کتاب های شهید مطهری، علامه طباطبایی، امام، علامه جعفری، شهید بهشتی و یک سری متفکران اسلامی ایرانی و غیر ایرانی دیگر را بخوانم و بچه های نداشته ام را بزرگ کنم.
رسما به اندازه یک سیاستمدار کهنه کار شصت هفتاد ساله احساس خستگی می کنم...

پ.ن: متن آن نامه چندصد امضائه را اتفاقی امروز دیدم؛ هیچ اطلاعی در مورد جزییات این ماجرا ندارم و هیچ نظری هم؛ فقط با توجه به تجربه چهارساله حضورم در یک تشکل دانشجویی و ارتباط کمابیش مستمر با اتحادیه مان، این را از من بشنوید؛ کاملا ممکن و محتمل است پشت یک رزومه تحصیلی- تشکیلاتی- فرهنگی به ظاهر خفن، هیچ خبر خاصی نباشد؛ گول کلمات را نخورید. 
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۰۱
مهتاب

یه جای فیلم "ایتالیا ایتالیا" هست که نادر (حامد کمیلی) و برفا (سارا بهرامی) شروع می کنن رازهای ناگفته زندگی شونو به هم می گن؛ بعد نادر به عنوان یه اعتراف تقریبا شرم آور می گه :" من تو نوشتن پایان نامه لیسانس تاریخم تقلب کردم و حدود دو سوم متنو از یه کتاب ایتالیایی کپی کردم که هنوز ترجمه نشده بود و می دونستم اساتیدم نخوندنش.":|

می خوام بگم یعنی تقلب تو پایان نامه، باعث خجالته در اصل؛ نه ریاست!


+فیلمشم ببینید. غلظت روشنفکریش یکم بالاست؛ ولی ببینید:)

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۵۵
مهتاب

از این نقطه به بعد دیگر زبان مردم را نمی فهمم و آن ها هم زبان مرا....


مثلا اگر به شما بگویم زندگی من به قبل و بعد چهار سال فعالیت تشکیلاتی ام در انجمن اسلامی دانشگاه تقسیم می شود و این چهار سال، فقط به همین دلیل، مهم ترین سال های همه زندگی من بودند متوجه می شوید؟ 

می توانید تصور کنید وقتی می گویم فعالیت تشکیلاتی منظورم صرفا دورهمی های ساده به صرف زیارت عاشورا نبوده؟


 وقتی در دانشگاه و جامعه ای با سطحی ترین، بی مزه ترین و دم دستی ترین تعریف و تصور ممکن از کار فرهنگی زندگی می کنی و دلت می خواهد هم حواست به حد و حدودت باشد و هم کارآمدی مجموعه، نتیجه می شود این که بسیج دانشجویی تلویحا ما را متهم می کرد به بی قیدی در روابطمان ( و البته یک سری چیزهای دیگر ) و از آن طرف، فلان کارمند دانشگاه صاف تو چشم مان نگاه می کرد و می گفت " دیگه حالا انقدرام لازم نیست مراعات کنید، جوونید بالاخره... "

حاصلش می شد این که سر ماجرای انتخابات امسال، چپ ها داد و بیدادشان در آمده بود که چرا عکس رییسی را روی بنر دعوت از نبویان زده اید و حزب اللهی ها کچلمان کرده بودند که چرا تریبون داده اید به کواکبیان. و یکی آن وسط خیلی معصومانه گفته بود " بالاخره ما نفهمیدم انجمن دانشگاه کدوم وریه! "

و این ها مشت نمونه خروار است از حال و وضع ما در این مدت...


من چه طور توضیح بدهم که اخلاص را، توکل را، با دست خالی ادامه دادن را، امداد پروردگار عالم را وقتی تمام اسباب مادی قطع شده اند، مقلب القلوب بودنش را، توسل را، درد را، کل تاریخ مبارزات تشیع را، فرهنگ را، اخلاق را، جمهوری اسلامی را، زیارت را، انتظار را، انصاف را، امید را، شکنجه را، مصلحت اندیشی بی مورد و با مورد را، خمینی و خامنه ای را، شهید را، عشق را، زندگی را و مرگ را  و حتی خیلی ساده تر از این ها، حد و حدود روابط انسانی با محرم و نامحرم را من در این مجموعه یاد گرفتم؟


من به چه کسی چه بگویم؟! چه کسی این ها را درک می کند بدون این که در این درک، به بیراهه برود؟!


از این نقطه به بعد دیگر زبان مردم را نمی فهمم و آن ها هم زبان مرا....


پ.ن : طوری در جانم نفوذ کرده این ماجرا که گهگاه تلاطم های روحی تکه هایی از آن را پرت می کند بیرون....و فکر نمی کنم تا زنده ام بتوانم گاه و بیگاه، با مناسبت و بی مناسبت، درباره اش حرف نزنم...چند تکه دلتنگی تمام نشدنی...


۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۲۰
مهتاب

حال یاران نوح  وقتی سال ها روی زمین خشک و در مقابل یک اکثریت مطلق استهزاکننده، کشتی می سازند،

حال دوستان ابراهیم وقتی دشمنان، جدی جدی او را در آتش مهیبی می اندازند،

حال مومنان به موسی وقتی غیبت او ده روز بیش تر طول می کشد و مردم در مسیر پرستش گوساله سامری قرار دارند،

حال حواریون عیسی وقتی جامعه گمان می برد او را کشته است،

حال آن عده از سپاهیان طالوت که هنگام رسیدن به چشمه آب و با وجود تشنگی زیاد، چیزی نمی نوشند، در حالی که در قلت بی سابقه ای، در مسیر نبرد هولناکی هستند؛

حال آن سه نفری که تنها، در کنار کعبه نماز می خواندند و روی تمام زمین، کسی جز آن ها مومن نبود،

حال فاطمه پیامبر، بعد رفتن رسول خدا،

و حال علی ...

حال علی بعد از دفن فاطمه اش...


این حال، میراثی است که تا قیامت، نسل به نسل، به ارث می رسد...


 " وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ "

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۱۱
مهتاب

روزگار قطعا با ما شوخی دارد! در همین روزهای مخالفت " اعضای قوه مقننه " با بررسی مدرک "رییس قوه مجریه "، اتفاقی حساب چیمیلم را بعد مدت ها باز کردم و دیدم سر آن درخواستی که حول و حوش انتخابات اینترنتی امضا کرده بودیم، ایمیل زده اند که " آبجی این قضیه مدرک روحانی رو کسی پیگیر نشد دیگه، چه کنیم ما الان؟! "

+ خدا لعنتتان کند که من باید بروم به انگلیسی جماعت بگویم بیا ببین رییس جمهور من چه غلطی کرده...

+ خدا لعنتتان کند که جلوی داخلی و خارجی برای آدم آبرو نمی گذارید...

#تف_سر_بالا

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۱۳
مهتاب

حجم انرژی منفی و نگاه سیاه و نفرت انگیز کانال هایی مثل " توییت ایرانی" برای تخریب یک جامعه متمدن همه چیز تمام هم زیادی است؛ چه برسد به مملکتی که هنوز در مسیر پیشرفت است...

اگر برای اعصاب و روانتان ارزش قائل هستید عضو این کانال ها نباشید؛ برای ذهن های قوی، امیدوار و سرسخت، حتی غر زدن هم راه و روش سازنده خودش را دارد...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۵۹
مهتاب

وضعیت جوری شده که من بعد مدت ها هم توییتر و هم سروش و دوباره نصب کردم:|

یعنی الان دیگه کار از قیمه و ماست گذشته، رسما دولت داره پیتزا کله پاچه سرو می کنه:|

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۶ ، ۰۰:۵۷
مهتاب

درستش این بود که موضوع بندی می کردن اعتراضات رو و اعلام می کردن تو هر شهر یا هر کدوم از خیابون های یه شهر، تجمع در اعتراض به کدوم موضوع برگزار شده؛ اون وقت من می تونستم با یه جست و جوی ساده ببینم درخواست برکناری آقای علم الهدى کجا داره پیگیری می شه و برم همون جا:)

موافقین ۵ مخالفین ۵ ۱۱ دی ۹۶ ، ۲۳:۳۴
مهتاب

نه معترض ها اعتراض را بلدند

و نه مدافعین دفاع را

و همه چیز در بدوی ترین شکل ممکن در حال ادامه یافتن است

در این شرایط همه بازنده اند

موافقین ۵ مخالفین ۱ ۱۰ دی ۹۶ ، ۰۱:۴۲
مهتاب
بعد از ماجرای بازی نهنگ آبی و خودکشی آن دخترک های اصفهانی منتظر بودم علمای حوزه در واکنشی انقلابی اعلام کنند "خودکشی حرام است."
و الان هم منتظرم در واکنش به حضور دخترخانم ها با ظاهر پسرانه در ورزشگاه، حرمت تشبه زن به مرد و اختلاط مرد و زن را یادآوری بفرمایند؛
جدا دوست دارم برای این موارد هی توی دلم توضیح و توجیه و تفسیرهای منطقی بتراشم و حوزه و بزرگانش را تبرئه کنم و خوب، هی نمی شود...
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۶ ، ۱۸:۳۵
مهتاب