تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در "روزمره ها" روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز.

طبقه بندی موضوعی

۶۰ مطلب با موضوع «سیاسی» ثبت شده است

یه بار هم اون اوایل، تو یکی از اردوهای مشهدی که ورودی‌ها رو برده بودیم، تو یکی از دست‌شویی‌های کثیف بین راهی، منی که مثلاً جزء مسئولین برگزاری اردو هم بودم، جلوی یه تعدادی از همین ورودی‌ها بلند گفتم:«یعنی واقعا جمهوری اسلامی که دستشویی‌های بین راهی خودشو نمی‌تونه مدیریت کنه من نمی‌دونم چه جوری ادعای مدیریت دنیا رو داره؟!»

یعنی می‌خوام بگم ما هم یه زمانی برانداز بودیم در حد خودمون:) حیف که الان دیگه اسلام دست و پای ما رو بسته:)

بعدم شما ببین چه طور قحطی نیرو بوده که آدم پرت و پلایی مثل من شده بود مسئول:)

بعد هی بگو خدا پشت این مملکت نیست:)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۷ ، ۱۱:۱۴
مهتاب

برگشته می‌گه که: «‌یکی از آسیب‌های برجام این بود که ما تیم تخصصی نداشتیم توش و بیش‌تر زحمت‌ها رو دوش آقای ظریف بود!»

انگار که بگی «یکی از آسیب‌های پروژه برجی که داشتیم می‌ساختیم و فرو ریخت، این بود که مهندس نداشتیم تو پروژه و داده بودیم اوس جواد خودش تا جایی که می‌تونه کارو پیش ببره؛ بالاخره گفتیم بنّایی که انگلیسی بلده حرف بزنه، لابد برجم بلده بسازه!»


+بعد الان اون مترسکی که رییس «کمیته نظارت بر برجام‌‌»ه، به دلایل مختلف و متعددی، حتی لیاقت نداره رییس کمیته نظارت بر پخت آش رشته افطار باشه. قحط الرجاله یا چی؟!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۴۱
مهتاب

آیا خدایی که مراقب انتخابات انجمن کوچک دانشگاه ما هست، می تواند حواسش به جمهوری اسلامی نباشد؟ 


+همیشه اقلیت بودیم؛ اقلیتی که به خاطر این قلیل بودن خیلی اذیت می شد؛ ولی جالب بود که همیشه خدا وقتی در اوج گرفتاری ها مجبور بودیم قاعده " هرکاری از دستت برمیاد، تمام و کمال انجام بده و باقیشو بسپر به خدا " را مرور کنیم، نتیجه اش را می دیدیم. 


+امشب که نتایج انتخابات امسال انجمن را دیدم، در حالی که در جریان خیلی از نگرانی ها و دغدغه های بچه ها و حواشی ایجاد شده و خیلی چیزهای دیگر بودم، باز هم مطمئن شدم که یکی حواسش هست به ما. حواسش هست به هر کسی که قلبش برای این سرزمین می تپد و به خودش قول داده در حد توانش " بار روی زمین مانده " را بردارد.( با همه خطاها و کمبودها و نواقص و اشتباهات و...)


+ از آن جا که از سیاست گریزی نیست و هر طور که از آن فرار می کنی باز هم جلوی رویت سبز می شود، خلاصه صحبت های وزیر امور خارجه آمریکا را اتفاقی امروز دیدم و مخصوصا آن قسمتش که تلویحا آرزو کرده بود رهبری نباشد تا لابد خیلی چیزها محقق شود، باعث شد ناخودآگاه این عبارت قرآنی را زمزمه کنم:

قُلْ فَانتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُم مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ "

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۰۰
مهتاب
فقط همان جمله عنوان مطلب است که هنوز باعث می شود حالم به هم بخورد...و نمی دانم این که بقیه اش عادی شده، خوب است یا بد...
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۰۰
مهتاب

ایمان و تقوای خیلی از مسئولین مملکتی، به گمان من، در این حد باقی مانده که فقط تشخیص می دهند نماز پشت سر علی با صفاتر است. غذا را ولی همچنان سر سفره معاویه می خورند. 


" اگر فقط تشخیص و ایمان قلبی و باور کافی بود عمرو عاص باید اول شیعه عالم باشد. عمروعاصی که ماجرای غدیر خم را یا به چشم دیده یا از کسانی که به چشم دیده اند، شنیده. بعد من و شما بعد از سیزده قرن و خرده ای این ماجرا را فقط در کتاب ها می خوانیم. عمروعاصی که درباره امام علی شعر می گوید*.  عمروعاصی که در دم احتضار، در آن حساس ترین ساعت ها و لحظه هایی که برای ذهن یک انسان مطرح است، اظهار ندامت می کند و می گوید دینم را به دنیای معاویه فروختم. با علی که می دانستم حق است جنگیدم.

پس عمرو عاص به نظرم عمیق تر و علمی تر از شیعه قرن چهاردهم هجری به ولایت بلافصل امیرالمومنین پی برده و تصدیق کرده بود؛ اما آیا شیعه است؟ شما می گویید نه. چرا شیعه نیست؟ به خاطر این که اعتقاد به امامت امیرالمومنین تعهداتی می آورد.

من می گویم اگر او مومن نیست به دلیل این که این ایمانش، این قبولش، این تصدیقش با تعهدهای مناسبت همراه نبوده، آیا ما مومنیم؟ درحالی که تصدیق ما هم با تعهدهای مناسب همراه نیست. چه می فرمایید شما؟ "


*قصیده ای به نام جلجلیه (به ضم هر دو جیم) که عمروعاص در جواب معاویه سروده. علامه امینی، این قصیده را در الغدیر آورده است.

" و این الحصا من نجوم السماء     و این معاویه من علی 

شن های کنار ساحل کجا و ستارگان آسمان کجا؟    و معاویه کجا و علی کجا؟ "


متن از: طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن/صص 101 و 102

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۳۷
مهتاب

مزیت رقابتی اصلی دین، در ایجاد مکارم اخلاقی، ضمایم، متعلقات و ملزوماتش ( آرامش عمیق روحی، انصاف، ادب، سعه صدر، تغافل به موقع، صلابت و رحمت به جا و...) است؛ مقصدی که فقط و فقط از جاده اسلام می توان به آن رسید و بزرگ ترین دلیلی که در مقیاس گسترده، در طول تاریخ، سبب تحقق وعده " یدخلون فی دین الله افواجا " شده و در ادامه نیز چنین خواهد شد؛ پس وقتی این قابلیت را نداری، در عین حال حتی تلاش نمی کنی در مسیر دست یابی به آن قرار بگیری و با این وجود، با بیش ترین توان ممکن، ژست های انقلابی گری ات را مثل پتک بر سر بقیه می کوبی، رسما فقط خودت را دست انداخته ای!


+رونوشت به شاخ های اصطلاحا حزب اللهی توییتر.


+ " ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند؛ صاحبدلی بر او بگذشت؛ گفت: تو را مشاهره چند است؟

گفت: هیچ! از بهر خدا می خوانم!

گفت: از بهر خدا، مخوان! "

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۵۸
مهتاب

+ اولی: "یعنی ببین دختره نصف منم درس نمی خوند؛ الان با سهمیه باباش داره پزشکی می خونه دانشگاه. اگه من سهمیه داشتم..."

دومی:" من بابام نرفت دنبالش دیگه. باید می رفت کردستان کارای اداریشو انجام می داد دیگه نرفت این همه راهو." 

اولی: "وای دیوانه ای تو! من جای تو بودم یه دربست می گرفتم می رفتم پیگیری می کردم؛ می دونی چقد فرق می کنه؟!"


من: :|


+ چرا اغلبمون به بی عدالتی معترضیم و در عین حال آرزو داریم خودمون هم از اون شرایط ناعادلانه استفاده کنیم؟!

من شخصا با همه سهمیه های ایثارگری و هیئت علمی و اصولا هرچیزی که قرار باشه تو به خاطر تلاش یه نفر دیگه، امتیازی داشته باشی، مخالفم؛ ولی مخالفت من این شکلیه که خودم حتی اگر امکانش رو هم داشته باشم، از این ها استفاده نمی کنم و این به نظرم خیلی خیلی خیلی بدیهی میاد! واقعا فاز مردممون چیه؟!


+ لطفا نگید این سهمیه ها قانونی ان! اون حقوق های عجیب و غریبی که حضرات می گرفتن و الان هم می گیرن هم کاملا قانونیه! ما نیاز به آدم هایی داریم که در عین توانایی، از قوانین ناعادلانه استفاده نکنن و در عین حال با تمام وجود تلاش کنن برای تغییر قوانین و شرایط و زندگیشون رو وقف این کار کنن! و به اعتقاد من فقط همین گروهن که اوضاع رو تو هر جامعه ای تغییر می دن؛ بقیه در درجات مختلفی سرکارن! و جالب تر اینه که دقیقا همین عده که بیش ترین سختی رو می کشن، از همه هم کمتر غر می زنن و از همه هم امیدوارترن به بهتر شدن اوضاع!


+ من اصلا اهل فوتبال نیستم ولی یادمه چند وقت پیش تو خبرا بود که روز امضای قرارداد از "شفر"، سرمربی استقلال، اسم پدرشو برای ثبت توی قرارداد خواسته بودن؛ گفته بود شما به بابای من چیکار دارین؟ بهش گفتن برای روال اداری. گفته بود توی کل دوران مربی گریم هیچ کسی اسم بابامو ازم نپرسیده بود!


+ و به قول امیرخانی فتأمل!


بعد نوشت: فکر کنم لازم باشه این توضیح رو اضافه کنم که من واقعا هیچ نظر منفی یا بدی نسبت به کسایی که از این امتیازها استفاده می کنن ندارم؛ ولی قطعا برای کسی که این کارو در عین توانایی انجام نمی ده، احترام مضاعفی قائلم. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۳۵
مهتاب
تحلیل ها، فریادهای وا اسلاما و نکته سنجی های مثلا دغدغه مندانه محافل اصطلاحا حزب اللهی مجازی را در قسمت های اول پخش پایتخت این سری دیدید؟
همین ها، به همین شکل، سال هاست تحلیل های ظاهرا خفن ایدئولوژیک و دلسوزانه درباره هر رطب و یابسی تحویلمان می دهند و ما هم بلانسبت مان مثل یک موجود با نمکی فقط سرتکان می دهیم، نچ نچ می کنیم و خیلی دیگر معتقد باشیم، حرص هم می خوریم.
منی که از دوازده سالگی روزنامه می خواندم، پیگیر اخبار و تحلیل های سیاسی بودم و همیشه سیاست یکی از موضوعات مورد علاقه ام بوده، رسما به درجه حال به هم خوردگی رسیده ام؛ از هرچه تحلیل و تفسیر و پیش بینی و اصطلاحا دغدغه مندی.
حس می کنم باید یک دوره ای بین ده تا بیست سال، همه چیز را تعطیل کنم، بروم جایی یک مزرعه پرورش زنبور عسل پیدا کنم و در وقت های خالی ام فقط تفسیر قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه، کتاب های شهید مطهری، علامه طباطبایی، امام، علامه جعفری، شهید بهشتی و یک سری متفکران اسلامی ایرانی و غیر ایرانی دیگر را بخوانم و بچه های نداشته ام را بزرگ کنم.
رسما به اندازه یک سیاستمدار کهنه کار شصت هفتاد ساله احساس خستگی می کنم...

پ.ن: متن آن نامه چندصد امضائه را اتفاقی امروز دیدم؛ هیچ اطلاعی در مورد جزییات این ماجرا ندارم و هیچ نظری هم؛ فقط با توجه به تجربه چهارساله حضورم در یک تشکل دانشجویی و ارتباط کمابیش مستمر با اتحادیه مان، این را از من بشنوید؛ کاملا ممکن و محتمل است پشت یک رزومه تحصیلی- تشکیلاتی- فرهنگی به ظاهر خفن، هیچ خبر خاصی نباشد؛ گول کلمات را نخورید. 
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۰۱
مهتاب

یه جای فیلم "ایتالیا ایتالیا" هست که نادر (حامد کمیلی) و برفا (سارا بهرامی) شروع می کنن رازهای ناگفته زندگی شونو به هم می گن؛ بعد نادر به عنوان یه اعتراف تقریبا شرم آور می گه :" من تو نوشتن پایان نامه لیسانس تاریخم تقلب کردم و حدود دو سوم متنو از یه کتاب ایتالیایی کپی کردم که هنوز ترجمه نشده بود و می دونستم اساتیدم نخوندنش.":|

می خوام بگم یعنی تقلب تو پایان نامه، باعث خجالته در اصل؛ نه ریاست!


+فیلمشم ببینید. غلظت روشنفکریش یکم بالاست؛ ولی ببینید:)

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۵۵
مهتاب

از این نقطه به بعد دیگر زبان مردم را نمی فهمم و آن ها هم زبان مرا....


مثلا اگر به شما بگویم زندگی من به قبل و بعد چهار سال فعالیت تشکیلاتی ام در انجمن اسلامی دانشگاه تقسیم می شود و این چهار سال، فقط به همین دلیل، مهم ترین سال های همه زندگی من بودند متوجه می شوید؟ 

می توانید تصور کنید وقتی می گویم فعالیت تشکیلاتی منظورم صرفا دورهمی های ساده به صرف زیارت عاشورا نبوده؟


 وقتی در دانشگاه و جامعه ای با سطحی ترین، بی مزه ترین و دم دستی ترین تعریف و تصور ممکن از کار فرهنگی زندگی می کنی و دلت می خواهد هم حواست به حد و حدودت باشد و هم کارآمدی مجموعه، نتیجه می شود این که بسیج دانشجویی تلویحا ما را متهم می کرد به بی قیدی در روابطمان ( و البته یک سری چیزهای دیگر ) و از آن طرف، فلان کارمند دانشگاه صاف تو چشم مان نگاه می کرد و می گفت " دیگه حالا انقدرام لازم نیست مراعات کنید، جوونید بالاخره... "

حاصلش می شد این که سر ماجرای انتخابات امسال، چپ ها داد و بیدادشان در آمده بود که چرا عکس رییسی را روی بنر دعوت از نبویان زده اید و حزب اللهی ها کچلمان کرده بودند که چرا تریبون داده اید به کواکبیان. و یکی آن وسط خیلی معصومانه گفته بود " بالاخره ما نفهمیدم انجمن دانشگاه کدوم وریه! "

و این ها مشت نمونه خروار است از حال و وضع ما در این مدت...


من چه طور توضیح بدهم که اخلاص را، توکل را، با دست خالی ادامه دادن را، امداد پروردگار عالم را وقتی تمام اسباب مادی قطع شده اند، مقلب القلوب بودنش را، توسل را، درد را، کل تاریخ مبارزات تشیع را، فرهنگ را، اخلاق را، جمهوری اسلامی را، زیارت را، انتظار را، انصاف را، امید را، شکنجه را، مصلحت اندیشی بی مورد و با مورد را، خمینی و خامنه ای را، شهید را، عشق را، زندگی را و مرگ را  و حتی خیلی ساده تر از این ها، حد و حدود روابط انسانی با محرم و نامحرم را من در این مجموعه یاد گرفتم؟


من به چه کسی چه بگویم؟! چه کسی این ها را درک می کند بدون این که در این درک، به بیراهه برود؟!


از این نقطه به بعد دیگر زبان مردم را نمی فهمم و آن ها هم زبان مرا....


پ.ن : طوری در جانم نفوذ کرده این ماجرا که گهگاه تلاطم های روحی تکه هایی از آن را پرت می کند بیرون....و فکر نمی کنم تا زنده ام بتوانم گاه و بیگاه، با مناسبت و بی مناسبت، درباره اش حرف نزنم...چند تکه دلتنگی تمام نشدنی...


۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۲۰
مهتاب