تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره.بس که وقت تنگ است.مامور خدمات اجتماعی هستیم،مامور تخریب هستیم،مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم،نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده ی گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری ،اولین و آخرین دعوی مان.

سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

پشت دری که سوزانده اند منتظر اجازه اند برای بیان چیزی شبیه عذرخواهی تا دهان مردم را ببندند.
بانو سر بر می گرداند و نمی پذیردشان؛
حضرت مولا خواهش می کند تا به خاطر او اجازه ورود داده شود
و بانو قبول می کند...


به اعتقاد من تا قیام قیامت، در تفسیر تاریخ از این نقطه نمی توان جلوتر رفت...
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۹:۴۸
مهتاب