تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

این همه امید به آینده از کجا هجوم می آورد به قلب من؟

آن هم با این حجم وحشتناک از اخبار بد و غم انگیز و نگران کننده و ترسناک؟ 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۰۵:۱۰
مهتاب

هجرت،

شاید یعنی همین که من هر شب از اتاق چهار نفره مان می روم بیرون تا در جایی خلوت نماز بخوانم...

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۴۷
مهتاب