تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره.بس که وقت تنگ است.مامور خدمات اجتماعی هستیم،مامور تخریب هستیم،مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم،نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده ی گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری ،اولین و آخرین دعوی مان.

سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

فقط آمدم این جا بگویم گور بابای هر ظرافتی و لبخندی و هر صلحی و پرچم سفیدی و هر اعتمادی و هر موضع انقلابی ای و فریادی  و هر حرف در گوشی ای و هر مذاکره ای و مناظره ای و توافقی و عدم توافقی و اخمی و قهقهه ای و هر هتلی و دیپلماتی و دیپلماسی ای و شادی ای و حال خوبی و ارزانی ای و رونقی و تحریمی و برداشته شدن تحریمی و هر کس و ناکسی که بخواهد گند بزند به مصالح این مملکت...

+ هنوز یادم هست چهار سال پیش(؟) آن دوست عزیز را که به شوخی طعنه زده بود به معضلی اجتماعی و با خنده ای در چشمانش گفته بود " ...نگا مملکت امام زمانو!..." و این جمله را اصلا شبیه این آدم های عصبانی نگفته بود یا شبیه آدم های دردمند یا این جوجه روشنفکر های دور و بر یا شبیه هر ژستی که قرار باشد تو حالت به هم بخورد.فقط خندیده بود و من هم.

گور بابای هر کسی که بخواهد گند بزند به مصالح مملکت امام زمان.


+حالم همه جوره بد است.آناتومیکی و فیزیولوژیکی و سایکولوژیکی و استراتژیکی و ...همه جوره.

+فردا اول صبح  می خاهم بروم مزار شهدا.بلکه بتوان کمی گریه کرد.فقط هم فعلا برای آن قسمت های فیزیولوژیکی اش.تا کجا بغض های استراتژیکمان بترکد خدا می داند.

+درد دارم می کشم.راه حل چیست؟

۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۴ ، ۰۳:۴۷
مهتاب