تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره.بس که وقت تنگ است.مامور خدمات اجتماعی هستیم،مامور تخریب هستیم،مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم،نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده ی گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری ،اولین و آخرین دعوی مان.

سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

قیدار را بین امتحان های این ترمم خاندم؛این طوری کتاب خاندن خیلی می چسبد؛با استرس،نگرانی،ذره ذره...زجر کش می شود آدم...

اما غرض از مزاحمت،

خاستم اطلاع بدهم که اصلن دوستش نداشتم؛

نه خودش را

و نه کتابش را...

ضمنن به یکی هم گفتم خریدنش پول دور ریختن است...


***


ریزنوشت:

اینایی که یه ماهم وبلاگ نداشتن تو عمرشون بعد هی هر روز تو فیس و امثالهم میچرخن و هی تند تند کامنت و لایک و پست و استاتوس و ریکوئستو... 

ایناهمونایین که خاک صحنه تئاتر نخوردن؛ولی می خان یه شبه سوپر استار سینما شن...

آدم باس ریشه داشته باشه...

بله!

۳۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۳ ، ۱۷:۴۸
مهتاب