تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

گفت:«دیشب خاب دیدم سید محمد خاتمی جایی سخنرانی داشت؛بعد من مجری برنامه بودم»

گفتم:«برو صدقه بده»

:-) 

۱۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۵۲
مهتاب

بی عرضگی یعنی بعد یک عمر فانتزی داشتن،دستت برسد به دسته های «ویلچر» یک «جانباز» تا در یک برنامه ی مضحک او را از دو متری «سن» ببری پای این سن لعنتی که ابلهی بدون«سطح شیبدار» طراحی اش کرده.ببری اش پای «سن» که یک جایزه ی لعنتی را به رسم« یادبود» به او بدهند و برش گردانی سر جایش.جایی در دو متری سن،چون خودش و صندلی اش «نظم» صندلی های سالن را به هم می زنند.چون سالن لعنتی جایی برای «فهمیدن»آن صندلی متحرک ندارد.بی عرضگی یعنی از عهده ی این کار به معنای واقعی کلمه «بر نیایی».نه گرداندن «ویلچر»را بلد باشی،نه به موقع حرکت دادنش را و آن «جانباز»تمام مدت دستش به چرخ ها باشد و خودش برود رسمن و خودش برگردد عملن.

در سکوت.

با لب خند..

با بی عرضگی تو...

با بغض.... 

                         

                      

۱۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۰:۵۷
مهتاب