تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است

بلخره ما هم «چ» دیده شدیم...



*«چمران»شان «دکتر مصطفا چمران»من نبود؛اما  تقریبن می شد دوستش داشت...


*من مدت هاست در دلنوشته ها رسوب کرده ام در بخش امریکایش...قد و قواره ی درک من به زحمت می رسد به «چمران» امریکا؛این یعنی «چ» پرتم کرد در دنیایی که نمی شناختم و کمی هم نمی خاستم...


*یک جایی از فیلم «شهید وصالی» می گوید:"...دکتر نمی فهممت..". داشتم فکر می کردم کاش به نیابت از ما هم گفته باشد...


*آقای «عرب نیا»!آن از «مختارنامه»تان،این هم از «چ»...خدا خیلی دوستتان دارد ها!


*در «چ»می شود غرق شد...همچنان که در هر چیز دیگری که مربوط به «چمران»است...



۲۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۲ ، ۱۷:۵۸
مهتاب

اگر بناست پانزده هفدهم علوم بعد از ظهور کشف شوند،پس قاعدتن درجات ایمان کلید باز شدن درهای عظیمی از علم هستند؛آن چه را بدون ایمان می شود گشود بسیار وسیع است؛اما به نسبت مجموعه ی علوم عالم نسبتی را می سازد که باعث شرمندگی است...

حکمت و علوم انسانی که هیچ،عمده ی تجربه ی علمی و علم تجربی هم به مفتاح ایمان نیازمند است و این از قوانین لایتغیر این عالم است؛چه به آن بخندی،چه به شوقش زندگی کنی...

فرمود :"انا مدینة العلم و على بابها"

و همین.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۲ ، ۰۱:۳۱
مهتاب