تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره.بس که وقت تنگ است.مامور خدمات اجتماعی هستیم،مامور تخریب هستیم،مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم،نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده ی گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری ،اولین و آخرین دعوی مان.

سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۰ ثبت شده است

...برای فرزاد فروزش و همه مردانگی اش...

...ترسیدم...از همان اول که عکسش را با تی شرت سفید خونی و کیف دعای کوچک آویزش دیدم ترس برم داشت....

"فرزاد فروزش،امام جماعت دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تهران..."


خیلی ها یاد حادثه میدان کاج افتادند...قصور نیروی انتظامی،ناامنی شهر،حضور اوباش در جامعه،بی توجهی به قانون بدون هیج تبعاتی،ترویج خشونت در جامعه...برای خیلی ها این حادثه فقط یک زنگ خطر اجتماعی بود از افزایش خشونت...

خیلی ها در مقاله هایشان و پست هایشان تقصیر را انداختند گردن صدا و سیما و ماهواره و باشگاه های بدون نظارت پرورش اندام و قرص های غیر قانونی و تقصیر را انداختند گردن دختران بی حجاب و بد حجاب و اصلا بعضی ها هم تقصیر را انداختند گردن شیشه ی نوشابه ای که فرو رفته بود در چشم فرزاد فروزش و ...

خیلی ها خیلی چیزها گفتند... و من هر کلمه اش را که می خواندم بیش تر می ترسیدم...اصلا از همان اول که آن تصویر را دیدم که انگار با همه ی جزئیاتش داد می زد و درد می کشید،ترسیدم...

"... دوشنبه شب در راه بازگشت به منزل برای نجات یک دختر جوان از چنگال..."

برایم سخت شده شب ها بروم بیرون...نه فقط به خاطر آدم هایی که عجیب لباس می پوشند و عجیب تر حرف می زنند و خیلی عجیب تر می خندند...و نه فقط به خاطر روابط عجیبی که میان آدم ها برقرار است و به تو احساسی می دهد شبیه این که دیگر جایی برای تو میان این آدم ها نیست ...نه فقط به خاطر کلمات هرزه ای که می شنوم...برایم سخت شده بروم بیرون چون احساس می کنم مردمم هیچ کدام کاری به کار هم ندارند...آن هایی که معتقدند، معتقدند و آن هایی که معتقد نیستند؛نیستند... و همین...کسی کاری به این ندارد که از کس دیگری چیزی بخواهد..چیزی شبیه تشویق به یک کار خوب...چیزی شبیه قانع کردن یک آدم برای انجام ندادن یک گناه...چیزی شبیه امر به معروف...چیزی مثل نهی از....

...چیزی مثل نجات یک دختر جوان از چنگال...

"...دو نفر از اراذل و اوباش از جان گذشتگی کرد، اما یکی از آن ها یک شیشه شکسته نوشابه را به چشم این روحانی جوان فرو می کند..."

می دانید با خودمان چه کار کرده ایم؟تمام وظایف دینی مان را سپرده ایم دست دولت...

امر به معروف را داده ایم دست ستاد امر به معروف...خیال می کنیم نهی از منکر را هم گشت ارشاد جای من و تو انجام می دهد...انفاق و صدقه را انداختن سکه می دانیم در صندوق ها ی زرد و آبی کمیته امداد ... کمک به یتیم و سائل و در راه مانده مانده و زکات و خمس را هم که اساسا وظیفه نمی دانیم...

وقتی اولین بار عکس حجت الاسلام فرزاد فروزش را در جایی دیدم ،ترس برم داشت از این همه بی توجهی و بی تفاوتی...آمار البته نشان می دهد همه چیز رو به پیشرفت است...مسئولین لبخند می زنند و با هم عکس یادگاری می گیرند...سلول های بنیادی...انرژی هسته ای...فاز چندم نیروگاه بهمان...از دولت اگر بپرسی می گوید هزاران سانتریفیوژ داریم الان و فلان میلیون واحد مسکن مهر ساخته ایم برایتان...نماینده های مجلس تند تند قانون تصویب می کنند و با هم بحث می کنند و اگر وقت اضافه آوردند با دولت بحث می کنند و نطق می کنند برای هم...پیش از دستور...و پس از دستور... و هر وقت دیگر...

و من که این حرف ها را می زنم می شوم یک اقیت یک نفره...همه چیز خوب است اصلا...نباید این قدر سخت گرفت...مسئله حضور پرشکوه مردم در انتخابات بعدی است،ولو بهایش مجوز دادن به هر فیلمی باشد که ساخته می شود..ولو بهایش چشم راست فرزاد فروزش باشد...بین خودمان بماند دلم عجیب تنگ شده برای دو رکعت ایمان و یک وجب غیرت...

و چقدر صدای مولایم بلند است از لابه لای صفحات مظلوم نهج البلاغه اش که"... و در آن زمان...مردم به زبان تظاهر به دوستی نمایند و به دل هم دیگر را دشمن دارند...اغلب به زناکاری و تبهکاری افتخار کنند و از درستی و پاک دامنی نفرتی عجیب به دل گیرند و اسلام را هم چون پوستین وارونه به خود پوشانند و شب و روز بر خلاف دستوراتش رفتار نمایند..."

نهج البلاغه-خطبه108

در روایت است که امام من و تو که بیاید همه مان خواهیم گفت"این مرد، دین جدیدی با خود آورده است..."

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۰ ، ۱۳:۳۱
مهتاب