تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره.بس که وقت تنگ است.مامور خدمات اجتماعی هستیم،مامور تخریب هستیم،مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم،نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده ی گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری ،اولین و آخرین دعوی مان.

سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب در فروردين ۱۳۸۹ ثبت شده است

چرا از   آن جا   آمدیم این جا؟


تشریفمان را آوردیم بیان چون جایی خانده بودیم که  لفظ "بیان" استعاره از اسم اعظم خداوند است و این بهمان چسبید... و چون دیدیم بلاگفای عزیزمان که روزی با کلی امید و آرزو دست هایش را برای دوستی گرفته بودیم این قدر شلوغ شده که دیگر صدا به صدا نمی رسد و چون دیدیم(ریا نشود ها! ولی دیدیم)که طی این سه سالی که  از دریچه ی چشم بلاگفا نت را دیدیم و با صدایش با آدم های این دنیای مجازی دوست داشتنی مان(از بعضی جهات انصافن به شدت دوست داشتنی است دیگر...) حرف زدیم یک کم ِ کمی بزرگ تر شدیم و دیدیم که دوستمان هنوز اندر خم یک کوچه...واقعیت این است که همراهمان بزرگ نشد و کمی تا قسمتی تحمل کوچکی اش سخت شده بود...

و مهم تر از همه ی این ها این که دیدیم بیان به عنوان "سوتیترش" نوشته  "رسانه متخصصان و اهل قلم"  و ما هم اِی...جوگیر خورمان ملس است...این شد که دیگر شال و کلاه کردیم و بار و بندیل را جمع کردیم که خدا رو شکر بیان صندوق هم دارد و ان شاالله که مثل کمد دانشگاهمان طبقه سوم دانشکده نباشد که برای هر بار استفاده یک دور آرتروز و دیسک بگیریم... و ان شا الله که لیاقت این پسوند دوست داشتنی "IR" را داشته باشیم...


...و من الله توفیق...


پس نوشت:وبلاگ بلاگفا هنوز سر جایش هست و اگر خدا بخاهد قرار است تبدیل شود به بلاگی برای نوشتن اراجیفی از نوعی جدای این پرت و پلاهایی که این جا می نویسم...شاید داستان کوتاه مثلن...

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۸۹ ، ۰۳:۱۳
مهتاب