تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

چرا من تا حالا هیچ روحانی ای را ندیده ام که از مردم بخواهد مثلا بیش تر مطالعه کنند؟ یا مثلا تشویقشان کنند فلان فیلم خوب را در سینما ببینند یا حداقل نسخه توزیع شده اش را بخرند؟ یا مثلا چرا توضیح نمی دهند مسئله جوان و نوجوان امروز و دغدغه هایش چیست؟

نسخه هایی که روحانیون محترم برای زندگی می دهند دقیقا برای کدام زندگی و کدام آدم هاست؟

چرا بزرگواران در تبیین حقوق و وظایف این قدر یک طرفه عمل می کنند؟ مثلا کافی است متن مکتوب صحبت های روحانیون محترم ( تازه پرطرفدارهایشان) را داشته باشی و عباراتی مثل "حقوق پدر و مادر بر فرزند" یا "وظایف زن در برابر شوهر و خانواده" را جست و جو کنید؛ الی ماشاالله است که مطلب و آیه و روایت می آید؛ ولی برای برعکسشان چطور؟ خاطرتان هست خیلی چیز خاصی شنیده باشید؟

من فکر می کنم هنوز نسبت بین حقوق و وظایف و اصولا خود مسئله حق و حقوق انسانی یک فرد درست در حوزه تبیین نمی شود یا اگر هم می شود احتمالا امتحان آخر ترمش به قدر کافی سخت نیست!


+من از ساختار حوزه اطلاعات بسیار محدودی دارم و صرفا با توجه به نتیجه ای که دارم می بینم چنین قضاوتی کردم؛ به شدت هم پذیرای نقد های مفید هستیم...

+ضمنا به تئوری "همه سر و ته یک کرباسند" اعتقاد ندارم و چیزی که گفتم نقد به حالت عمومی ماجراست.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۶ ، ۰۸:۴۹
مهتاب

فقط عقم می گیرد از روحانیونی که تابستان و زمستان، شب و روز، وقت و بی وقت، با مناسبت و بی مناسبت، مسئله شان  فقط و مطلقا "حجاب" است و "روابط با جنس مخالف" و "احکام نگاه به نامحرم" و خیلی دیگر ناپرهیزی کنند "کنسرت".

بخوانید این را و خون گریه کنید به حال مردمی که روشنفکر مدرنشان، اوج آرمانش بی حیایی است و عالمان دینی اش هنوز عیب می دانند اسم همسرشان را روی سنگ قبرش حتی، بنویسند!

+هیچ وقت دوست نداشتم چنین بحث هایی در وبلاگم شکل بگیرد؛ ولی حجم آنچه از این قبیل مسائل، در اطرافم می بینم و می شنوم، دیگر جایی برای سکوت نمی گذارد...

+ لینک تا حدودی مرتبط از همین وبلاگ.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۸:۴۱
مهتاب

و اکنون، دو قدم مانده به آستانه بیست و سه سالگی، باید اعلام کنم ملاک من در تشخیص آدم خوب، آدمی است که کم تر غر بزند.

در هر حوزه ای.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۰:۲۶
مهتاب

یعنی قشنگ مشخص است تا ته ماجرا سهم من و امثال من حرص خوردن است.

یک عده که دنبال ست کیف و کفش و شال و ساق و گیره روسری و لاک و پیراهن مشکی و بدن سازی هستند برای محرم.

یک عده هم پول خوبی می گیرند بابت "سین ، سین" گفتن.

یک عده هم بدون این که چیزی اصولا بفهمند از معنای زیارت عاشورا، فقط به جهت ثواب ( که معنای آن را هم درست نمی دانند) پای ثابت روضه ها هستند.

یک عده هم کلا در این فضاها نیستند و در طول این دو ماه درگیر حساب و کتاب قیمت گوشت و سیب زمینی قیمه های هیئت و تقسیم آن به تعداد فقرای جهان هستند؛

این وسط من باید هر شب حرص بخورم که چرا هیئت فلان، بلندگو و باندش را توی خیابان گذاشته و مزاحم خواب و استراحت و زندگی مردم شده است.

روحانی مسجد محل؟ ایشان هنوز درباره خاموش کردن بلندگوی بیرونی مسجد موقع خواندن قنوت نماز عید فطر هم قابل توجیه نیستند. 

ریش سفید، بزرگ تر، آدم حسابی:نداریم.

خودم؟ ندارم....فعلا تا اطلاع ثانوی اصلا حال بحث کردن و قانع کردن آدم ها را در هیچ موردی ندارم.

نتیجه؟ همان فریاد گوش خراش مداح ساعت 11 شب: "مظلوم حسین".


+عنوان از حضرت رسول.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۲۴
مهتاب

خوب واقعا لازمه اعتراف کنم که تا همین اواخر تصور ذهنم از مقوله "هدایت" چیزی بود در این حد که توی یه هزارتوی پیچیده قرار باشه از کسی نشونی مسیر رو بپرسی و اون با لبخند، بدون توجه به همه مسیرایی که تا همون جا هم پرسیده بودی و می دونستی درستن ولی عمدا توشون قدم نذاشتی، برای بار هزارم و بلکه بیش تر، مسیر درستو نشونت بده.


هدایت برای من این شکلی بود که علی رغم همه توصیه ها و هشدارهاش، اشتباه کنی، سرت به سنگ بخوره، اشکت دربیاد، بیای بخوای که دلداریت بده و نه تنها این کارو بکنه بلکه کلا به روتم نیاره لجبازیتو. 


این بود که با این که مطمئنی حق با خود خودشه ولی بگی دلم می خواد همین مسیری که خودم می خوامو برم؛ لبخند بزنه و داد بزنی؛ آرومت کنه و بی ادبی کنی؛ ببینه داری اشتباه می ری و هیچ جوره گوش نمی دی به حرفاش، ولی مجبورتم نکنه به کاری. دعات کنه و منتظرت بمونه برای برگشتن.


حالا مشکل کجا بود؟ تازگیا فهمیدم "هدایت" همه این ها هست و نیست. فهمیدم  "هدایت  شدن"، نشونی پرسیدن نیست و این اشتباه منه که این همه مدت فقط نشونی پرسیدم. 

"هدایت" یعنی به "راهنما" ی هزارتو که رسیدی، به جای هر حرفی فقط بگی:"لطفا دستامو بگیرید"

فهمیدم منظور پروردگار عالم از "هدایت"، "همراهی" تا رسیدن به "مقصد"ه نه فقط پرسیدن نشونی مسیر.


+می خوام بیفتم به پات و یه دل سیر گریه کنم...بدون هیچ نیتی...حتی نه به قصد هدایت شدن...فقط بشینم یه دل سیر گریه کنم حضرت ارباب...و تو لبخند بزنی...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۴۰
مهتاب

"مخالفان ما سه نوع خبر در فضایل ما جعل کرده اند:

1.غلو

2.کوتاهی در حق ما

3.تصریح به بدی های دشمنان ما و دشنام دادن به آن ها.

وقتی مردم اخبار غلو آن دسته را می شنوند، شیعیان ما را تکفیر می کنند و می گویند که شیعه، قائل به ربوبیت ائمه خود است؛ وقتی کوتاهی در حق ما را می شنوند، به آن معتقد می شوند؛ و وقتی بدی های دشمنان ما و دشنام به آن ها را می شنوند، ما را دشنام می دهند."

عیون اخبار الرضا، ج1، صص 304-303

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۴۹
مهتاب

برای هرکسی یک جای قصه مهم تر است. برای من آن جایی جذاب تر بوده که یوسف تصمیم می گیرد برادرها را بعد از آن همه مصیبتی که به خاطرشان کشیده ببخشد.بهانه ای پیدا می کند تا بنیامین را پیش خودش نگه دارد. در گیر و دار صحبت از دزدی و مجازات دزد، برادرها، بعد از گذشت این همه سال و با وجود پشیمانی نصفه نیمه شان از آن خبط بزرگ، می گویند: " برادر تنی این پسر هم همین طور اهل دزدی بود؛ متاسفانه در ذاتشان است. حالا شما بزرگواری کنید و به خاطر پدر پیرمان او را به ما ببخشید.."

و یوسف در آن لحظه و پس از آن لحظه باز هم تصمیم دارد برادران را ببخشد...


من در این قسمت داستان گیر کرده ام...


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۲۳
مهتاب

"روحانی اگر اصلاح شود مملکت اصلاح می شود"

و من کم کم دارم اعتقاد پیدا می کنم به عکس این جمله...

و وحشت می کنم...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۵۰
مهتاب

استغفار یعنی

تلاش های من

برای برگشتن 

در آغوش تو...

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۳۶
مهتاب

-بزرگ ترین دستاوردت تو زندگی چی بوده؟


-این که اون ته ته ته بدبختیامم باز هیچ وقت از خدا شاکی نیستم.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۲۴
مهتاب