تلاجن

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکرکن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.

رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، حتما با ذکر منبع باشه لطفا. در مورد بقیه نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.

آخرین نظرات
  • ۱۵ آبان ۹۷، ۰۹:۴۱ - مرتضا دِ
    :)))

حجم انرژی منفی و نگاه سیاه و نفرت انگیز کانال هایی مثل " توییت ایرانی" برای تخریب یک جامعه متمدن همه چیز تمام هم زیادی است؛ چه برسد به مملکتی که هنوز در مسیر پیشرفت است...

اگر برای اعصاب و روانتان ارزش قائل هستید عضو این کانال ها نباشید؛ برای ذهن های قوی، امیدوار و سرسخت، حتی غر زدن هم راه و روش سازنده خودش را دارد...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۵۹
مهتاب

شما هم وقتی موفق می شید یه ویژگی یا عادت خوب رو به وجود بیارید تو خودتون یا مثلا یه عادت بد رو ترک کنید، با فکر کردن به وضع قبل این ماجرا، احساس دل به هم خوردگی، تهوع، نفرت، چندش، تعجب و خودآزاری (با فکر کردن به همه موقعیت هایی که به خاطر اون عادت یا رفتار بد، باعث آزار بقیه شدید یا باعث بدبختی و گرفتاری و موفق نشدن خودتون تو چیزی که می خواستید) دارید یا من خیلی ذهنم مغشوشه؟!

مسخره تر این که می شینم فکر می کنم با وجود فلان خصلتی که داشتم اصلا چطور زندگی می کردم قبلا و چطور می تونستم اونقدر رقت انگیز و تهوع آور باشم و خودمم نفهمم؟!

بعد این قضیه رو ضرب کنید تو تک تک عادت های بدی که ترک کردم یا عادت های خوبی که به سختی به دست آوردم (حتی در مورد کوچیک ترین هاشون که مثلا آب نخوردن همراه غذا باشه) و اضافه کنید به این که هنوز کلللللللللللی دیگه از این عادت ها و رفتارها مونده که باید عوض بشن:|

چرا خوب؟! این همه خوددرگیری چرا آخه؟:|

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۲۰
مهتاب

مشکل یا شاید هم خوبی درس های زندگی اینه که مرور هم داره؛ یعنی همین که یه درسی رو یاد گرفتی (و واقعا هم یاد گرفتی) براش کافی نیست؛ چند وقت یه بار دوباره مرورش می کنه برات؛ تا وقتی که دیگه اسمش درس نباشه، شده باشه عادت، شده باشه جز رفتار همیشگی ات، شده باشه یه بخشی از وجودت و اون وقت، درس بعدی و روز از نو...


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۴۵
مهتاب

حاج آقا روح الله خیلی تلاش کرد مانع اعدام نواب صفوی و یارانش شود؛ اما نتوانست آقای بروجردی را قانع کند. شنیده شده در این ماجرا به آقای بروجردی اصرار کرد و‌حتی عمامه اش را هم‌ زمین زده بود و گفته بود :« آقا از این سید حمایت کنید؛ می خواهند اعدامش کنند.» شنیده شده که به سه نفر از شخصیت های مشهور هم نامه نوشت، تاثیری نداشت. ناراحت و عصبانی به خانه برگشت و عبایش را به گوشه ای پرت کرد. همسرش پرسید :« نتواستید کاری بکنید؟» گفت:« نخیر! ایشان می گوید من به این کارها کاری ندارم.»

نواب صفوی و یارانش را اعدام کردند. تعدادی ایراد می گرفتند که باید حرمت لباس حفظ می شد و با لباس روحانیت اعدام نمی شد. اما حاج آقا می گفت باید با لباس روحانیت شهید شود تا مردم بفهمند و آگاه شوند که این ها در صحنه هستند. فرزندش آقا مصطفی خمینی در یادداشت هایش نوشته است:« فداییان اسلام در سکوت مرگبار علما تیرباران شدند.» و فرزند دیگرش احمد آقا خمینی می گوید پدرش از اعدام نواب و یارانش و سکوت علما خیلی ضربه روحی خورد.


دایره المعارف مصور زندگی امام خمینی/جعفر شیرعلی نیا/نشر سایان/۶۱

از emamkhomeini در اینستاگرام.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۶ ، ۱۳:۴۷
مهتاب

می خواستم تو روزمره ها بنویسم‌ ولی دلم نیومد،

 « جز عشق نمی‌خواهم» رو گوش بدید حتما...

انقد گوش بدید که حالتون بد بشه دیگه از شنیدنش....

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۶ ، ۲۱:۴۴
مهتاب

یک بار چند سال پیش، وسط بحث با یک بنده خدایی در مورد یک جور بلاتکلیفی که الان اصلا یادم نیست، گفتم: « خوب، از خدا بپرس». این را خیلی بدیهی و‌طبیعی گفته بودم و وقتی دیدم از روی تمسخر خندید، حتی کمی تعجب کردم.

من واقعا در سردرگمی ها، با این نیت که « اگر الان بدانم کار درست چیست، انجامش می دهم» از خدا، خیلی عادی و راحت سوال می پرسم و او، دیر یا زود جواب می دهد. دلیل این دیر یا زود بودن ماجرا را هم معمولا ( و‌ مسلما نه همیشه) با اتفاقاتی که می افتد می فهمم؛ حالا واقعا یعنی این کار خیلی عجیب است؟! 

اگر خدا در همین حد هم توی زندگی ات نقش نداشته باشد، پس اصلا چرا به وجودش اعتقاد داری؟ و اگر به وجودش اعتقاد نداری، پس چه طور زندگی می کنی؟!

من جدا این را نمی فهمم... لطفا اگر می توانید نظر خصوصی بگذارید و برایم بگویید چه طور با خدا یا بدون خدا زندگی می‌کنید. ممنون.


+ بحث های تکمیلی این پست را می توانید این جا ببینید. با سپاس از آقای بوذرجمهری. 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۶ ، ۱۸:۲۹
مهتاب

وضعیت جوری شده که من بعد مدت ها هم توییتر و هم سروش و دوباره نصب کردم:|

یعنی الان دیگه کار از قیمه و ماست گذشته، رسما دولت داره پیتزا کله پاچه سرو می کنه:|

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۶ ، ۰۰:۵۷
مهتاب

درستش این بود که موضوع بندی می کردن اعتراضات رو و اعلام می کردن تو هر شهر یا هر کدوم از خیابون های یه شهر، تجمع در اعتراض به کدوم موضوع برگزار شده؛ اون وقت من می تونستم با یه جست و جوی ساده ببینم درخواست برکناری آقای علم الهدى کجا داره پیگیری می شه و برم همون جا:)

موافقین ۵ مخالفین ۵ ۱۱ دی ۹۶ ، ۲۳:۳۴
مهتاب

نه معترض ها اعتراض را بلدند

و نه مدافعین دفاع را

و همه چیز در بدوی ترین شکل ممکن در حال ادامه یافتن است

در این شرایط همه بازنده اند

موافقین ۵ مخالفین ۱ ۱۰ دی ۹۶ ، ۰۱:۴۲
مهتاب
بعد از ماجرای بازی نهنگ آبی و خودکشی آن دخترک های اصفهانی منتظر بودم علمای حوزه در واکنشی انقلابی اعلام کنند "خودکشی حرام است."
و الان هم منتظرم در واکنش به حضور دخترخانم ها با ظاهر پسرانه در ورزشگاه، حرمت تشبه زن به مرد و اختلاط مرد و زن را یادآوری بفرمایند؛
جدا دوست دارم برای این موارد هی توی دلم توضیح و توجیه و تفسیرهای منطقی بتراشم و حوزه و بزرگانش را تبرئه کنم و خوب، هی نمی شود...
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۶ ، ۱۸:۳۵
مهتاب