بی‌مناسبت ولی مهم :: تلاجن

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکرکن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.

بی‌مناسبت ولی مهم

سه شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۳۳ ب.ظ

«به مناسبت تولد حضرت معصومه سلام‌ الله‌ علیها، بانوی باعظمتی که ازدواج نکردن و در مقطعی از زندگی، رهبری مردان رو هم به عهده داشتند عارضم خدمتتون که:


دختران مجرد جان! شما یک انسان هستید و به صورت مستقل خلق شدید.‌ تنها به دنیا اومدید و تنها از دنیا خواهید رفت. ازدواج فعل مهمیه که به تغییر شرایط و رشد شما کمک می‌کنه. اما این به این معنیه که شما رشدتون رو در گرو ازدواج ببینید؟ برای این که خوشبخت بشید حتما نیاز به شخص دوم دارید؟ من که فکر می‌کنم اگر قراره کسی رو خوشبخت کنی یا از وجود کسی لذت ببری قبلش باید بلد باشی خودت رو خوشبخت کنی، با خودت هم حالت خوب باشه. وگرنه نه تنها نمی‌تونی کسی رو خوشبخت کنی بلکه یک زندگی مشترک پر از کسالت و تشویش رو به وجود خواهی آورد. تصور کنید برای شما ازدواج مقدور نشد و تا آخر عمر ازدواج نکردید؛ آیا بابت استعدادها و پتانسیل‌هایی که استفاده نکردید جوابی دارید به خودتون و خدا بدید؟ به عنوان یک انسان که فرصت زندگی به شما داده شده رشد کردید؟ 


البته که انگاره‌ها، برساخت‌ها و در نتیجه فشارهای اجتماعی وجود داره که تکامل شما رو صرفا در گرو ازدواج می‌‌دونه و دست از سر شما برنمی‌داره؛ اما کوتاه نیاید. تصور خودتون و بقیه رو، موقعیت رو تغییر بدید. به ما برای یک بار فرصت زندگی داده شده؛ اون رو از دست ندیم. 


1. آیا می‌گم ازدواج اهمیت نداره؟ نخیر! ازدواج از مهمترین و بنیادی‌ترین مسائل برای تکامل فرد و جامعه است؛ اما تنها راه نیست. آماده‌‌ش باشید اما معطل نه!


2. اگر عده‌ای از خانم‌ها مجرد می‌مونن به خاطر اینه که سخت‌گیر شدند؟ نخیر! خیلی از این تجردها ناخواسته و به خاطر نداشتن خواستگار با حداقل معیارهای اون‌هاست. خود من، تمایل داشتم با مرد مقید به مذهب ازدواج کنم. اما فقط دو تا خواستگار داشتم که نماز می‌خوندند. مورد اول آقایی بود که می گفت اگر وقت کنم نماز می‌خونم؛ مورد دوم هم آقا ارسلان بودن. خداروشکر :)


3. انتخاب قسمتی ابتدایی برای ازدواجه. قسمت بعدی و مهم، داشتن مهارت‌های زندگی، شعور و سازش و سازش و سازشه. البته اگر سازش راهش بود و همچنین سازش پویا، نه اون زن قصه که از شوهر معتادش هر روز کتک می‌خوره، یک چشمش اشکه یک چشمش خون و سالی دوبار هم بچه میاره و خیلی صبوره. بیخیال اون تصور بشید.


4. هرچند که فیلم رگ خواب فیلم هندی بود، مرد پلید به سزای عملش رسید، تهیه کننده هم عقل به خرج داده بود لیلا حاتمی رو بیاره تا فیلم جمع بشه، لیلا حاتمی هم هیچ خلاقیتی نداشت و همون شخصیت سر به مهر بود، و نفهمیدیم این ازدواج سفید بود چی بود، اما میشه نیمه پر لیوان رو دید. با دیدن این فیلم یاد بگیرید در‌به‌در مردان نباشید :)


ببخشید که متن فاخری نیست. صمیمی بخونیدش. ممنون می‌‌شم این مساله رو حداقل با دوستان مجردتون طرح کنید. به امید آینده ای بهتر!


 کوچیک شما، سهیلا ملکی»


از: قاب زندگی | + وبلاگ نویسنده


+ نویسه‌های مرتبط:

 + در جواب یک نظر خصوصی

 + یه کوچولو کوتاه بیاین لطفا!

 + آن یکی کفه ترازو


پ.ن خودم: با نظر نویسنده در مورد فیلم «رگ خواب» خیلی موافق نیستم ولی با نتیجه‌گیریش چرا.

پ.ن۲ خودم: به مورد دوم می‌شه موارد دیگه‌ای هم اضافه کرد. مشت نمونه خروار صرفا.

نظرات  (۱۰)

۱۰ مهر ۹۷ ، ۲۳:۰۴ اسمارتیز :)
دارم فکر میکنم یعنی چند درصد از دختران مجرد خوشبختی‌شون و موفقیتشون رو در گرو ازدواج میبینن؟

(در جریان همین فکر کردنه یاد یکی از دوستام افتادم که مهم‌ترین انگیزه‌ش برای دانشگاه رفتن، هم‌کلاسی شدن با پسرا و مختلط بودن محیط بود... ترجیحا دیگه بهش فکر نمیکنم :|)
پاسخ:
خانم‌ها عاطفی‌ترن و به نظرم نیازشون به جنبه‌های عاطفی و عاشقانه ازدواج بیش‌تر از آقایونه و این اصلا جای خجالت نداره؛ فقط بحث این که به هر قیمتی ازدواج نکنیم و فکر نکنیم زندگی بعد ازدواج تو یه جمله «تا آخر عمر با خوبی و خوشی با هم زندگی کردند» خلاصه می‌شه:)

خوب بالاخره این موضوع هم جذابیت‌های خودشو داره:) و معمولا هم یه روند ثابت. چند ماه اول همه با هم خوبن و گروه می‌زنن و بیرون می‌رن و «خواهر» و «برادر» و «دوست معمولی» ان؛ بعد کم‌کم از دل اینا دوستای غیرمعمولی در میاد و این وسط تعداد کمی منجر به ازدواج می‌شه و تعداد بیش‌تری منجر به پروسه‌های تکراری شکست عشقی.
صادقانه بگم؛ این که درگیر این روابط نبودم، نه صرفا به خاطر مسائل مذهبی که بیش‌تر به خاطر این بود که فوق‌العاده کسل‌کننده بودن همشون وقتی از بیرون نگاه می‌کردی:) 

ان‌شالله تو یه شهر خوب و یه دانشگاه خوب دانشجو و خوابگاهی می‌شی، اون وقت می‌بینی چه فیلم‌هندی‌هایی در جریانه زیر پوست دانشگاه:))
با پستت هم موافقم هم مخالف
پاسخ:
خوب جنبه‌های موافقت و مخالفتت رو می‌گفتی حرف می‌زدیم.
امممم صبر کن برم از خانم الف کمک بگیرم. من یکم تو این مباحث بی‌سوادم و نمی‌تونم بحثو جلو ببرم :دی
پاسخ:
خانم الف که رفته ماه عسل ظاهرا:))
دیدیشون سلام منم برسون:)
بله ایشون مرجعیت تقلید نیستند و نظراتشون هرچه که باشد برای هیچ کس حجت نیست. کما نظرات شهید مطهری و سایرین. هرچند که کتابهای شهید مطهری مورد تایید مرجعیت قرار گرفته.
در هر حال خواستم از ایشون رفع تهمت کنم :)
پاسخ:
بازم ممنون:)) دقیقا. ولی آقای مطهری «متفکر» هستن واقعا. یعنی قشنگ عمق و استحکام اندیشه رو آدم متوجه می‌شه. هرچند مرجع نباشن. اشاره منم به همین بود.
بله. شهید مطهری متفکر هستن و کتابهاشون مورد تایید مستقیم امام و رهبری قرار گرفته.
سلام
میخوام یه جمله سخیف بنویسم
خیلی بی ادبانه
قبلش باید بسیاااااار بسیار عذرخواهی کنم
اما واقعا نمی تونم مودبانه و ترگل ورگل نظرمو بنویسم
چون این متن به شعور آدم توهین می کنه
این متن حرفهاییه که از رو بخار معده بلند شده!
به علت اینکه ما در دنیای واقعیت زندگی می کنیم نه در دنیای ایده‌آل
در دنیای واقعیت شما ازدواج نکنی تنها میشی! یه روز تک تک افراد خانواده ات ازت جدا میشن
در دنیای واقعیت شما بخوای بری تفریح مرد لازم داری! چون گرگهای مرد و نگاه های گرگهای مرد و زن وجود داره
در دنیای واقعیت شما خیلی کارها اصصصصلا اجازه نداری انجام بدی چون دختری! از یه دوچرخه سواری یه کلاس موسیقی حتی کلاس خط! حتی سواری با ماشین شخصی خودت 
پوشیدن رنگ شاد حتی!
و هرآنچه که در دنیای ایده‌آل کاملا طبیعیه!
ضمن اینکه یه چهارمشت انواع و اقسام هورمونها رو داری از اوکسی توسینی که هورمون عشق اسمشه و مختص شوهر! تا هورمونهای هیپوفیزت که از اون بالا شُره می کنن تو خونِت و پدرتو درمیارن که بقیه ات کو؟ تا هورمونهای توی تخمدانت که هر ماه زیر و زِبَرت می کنن و نشون به این نشون که تاهل چنان رو تنظیم این هورمونها تاثیرداره که دیسمنوره رو هم تعدیل می کنه! (هم اتاقیم ارشد مامایی بود و مقالاتشو سرچ می کرد)
خلاصه که
در اصل قضیه که شما بااااید ازدواج کنی تغییری ایجاد نمیشه و صرفا چون پسرها تعدادیشون میل به ازدواج ندارن و تعدادیشون هم تاقچه بالاشون زیاده و دخترهای دهه شصتی هم از کودکیشون بدبخت بودن و حالا هم تعدادیشون باید این دهه شصتی بودن نحس رو تا گور با خودشون بکشن چون حجم بار غمشون زیاده و دارن خورد میشن زیرش از این حرفا میزنن که تسلای دلشون باشه
دختری که ازدواج نکرده غنچه ایه که میپوسه و هررررگز شکوفا نمیشه
حتی اگه بخواد با ورزش و خیریه و تحصیل علم! چند تا گلبرگشو باز کنه بیشترش با ازدواج باز میشه و حالا خودت تصور کن یه غنچه با دو تا گلبرگ باز که اونهاییش که بسته است پوسیده! یا خشک شده!

ببخشید که تلخ نوشتم اما این عین واقعیته
پاسخ:
رانندگی، کلاس موسیقی، خط، پوشیدن رنگ شاد، هیچ کدوم رو نمی‌تونید انجام بدید چون دخترید؟! والا نه من، نه دوستام این مشکل رو نداریم:/

بله. قطعا هم مرد و هم زن به جنس مخالف نیاز دارن! کجای متن این رو انکار کرده؟!
تنهایی هم سخته مسلما. الان سخته، بعدا با بالا رفتن سن، سخت‌تر هم می‌شه قطعا و نه من و نه نویسنده منکر این نیستیم. ولی تنها نبودن به چه قیمتی؟! سوال اینه.

دختری که ازدواج نکرده غنچه‌ایه که هرگز شکوفا نمی‌شه؟! مطلقا قبول ندارم این حرف رو.
با وجود جمیع مشکلات، هیچ الزامی هم نه برای پسر و نه دختر قائل نیستم که باید حتما ازدواج کنن.

«دخترهای دهه شصتی از کودکی بدبخت بودن»، «دهه شصتی نحس» و... اولا این خانم ملکی که متن رو نوشتن، اگر دقت کنید بعد ازدواجشون بوده و تا اونجا که من اطلاع دارم ازدواج موفقی هم دارن خدا رو شکر. پس متن از روی عقده نوشته نشده. ثانیا اگه منظورتون منم، من اصولا دهه شصتی نیستم؛ دلم نمی‌خواد خاله‌زنک‌طور حرف بزنم ولی برای تبیین موضوع مجبورم؛ من متاسفانه یا خوشبختانه با کمبود خواستگار هم مواجه نبودم هیچ‌وقت و این متن رو به زعم شما از موضع ضعف نذاشتم این‌جا.

 اونچه که نوشتید هم شاید واقعیت اطراف خودتونه، ولی با نگاه من به زندگی فرسنگ‌ها فاصله داره. من قطعا و مسلما ازدواج نکردن رو به یه ازدواج غلط یا به ازدواج با فردی که حداقل ملاک‌های منو نداره ترجیح می‌دم.
غریزه همسر و مادر بودن اتفاقا برخلاف تصور شما در شخص من خیلی خیلی پررنگه؛ اما قرار نیست آدمی‌زاد اسیر غرایزش باشه. قرار نیست اسیر جو جامعه باشه و من تلاش می‌کنم نباشم. کما این که تا الان هم خیلی جاها مجبور شدم با این پارادایم‌ها مبارزه کنم.

به هرحال ازدواج، ته دنیا نیست. و گرچه یه دختر برای تکاملش به همسر و مادر شدن نیاز داره، و گرچه زندگی تنهای یه خانم مشکلات زیادی رو نه فقط تو این جامعه که تو هر جامعه‌ای براش ایجاد می‌کنه، اما صرفا به دلیل این که یک مرد کنارتون باشه، بخواید ازدواج کنید و از حداقل ملاک‌هاتون (که حداقل در مورد من هیچ کدومش هم مادی یا ظاهری نیست) صرف نظر کنید، قطعا و مسلما اشتباهه! این نگاه همون قدر غلطه که یه مرد بخواد فقط برای رفع نیازهای جنسیش ازدواج کنه.
۱. سرکار خانم من نمدونم چرا اینجور گارد گرفتین
بله عزیزم همه اون مواردی که گفتم واقعا صرفا به خاطر اینکه دختری!!! خط قرمز میشه!
۲. من شاغلم وسط اجتماعم از تو دخمه حرف نمیزنم
سرکار خانم ملکی رو هم باهاشون آشنایی دارم و اگه اشتباه نکنم فسقل هم دارن
غنچه ای که قابلیت شکوفا شدن پیدا نمتونه بکنه مگه اینکه شوهر کنه شاااااید کمی از فشارهای تو دختری از روش برداشته بشه می پوسه دیگه
۳. من اصصصصصلا به خود شما هیییییچ کاری نداشتم و اصصصصلا شما رو قضاوت نکردم چون شما رو نمیشناسم خانم عزیز. چون از خانم ملکی خبر داشتم و اینکه ازدواج خوب و موفقی داشته و اینکه دقیقا این جنس حرفها رو از همین ازدواج موفق دارها می شنوم گفتم (که مثلا دختر مونده هه دلت خیلی نسوزه و ماله کشی یا بعضیها میگن شما مجردین راحتین یا دستتون تو جیب خودتونه یا این اراجیف)
من نظرم رو در کل نسبت به شخصیت خانم ملکی هم نگفتم بلکه به این متن گفتم
من الان رنگ آبی روشن دوست دارم جیزه
کلاس موسیقی دوست دارم جیزه
رانندگی دوست دارم جیزه
حتی اگررررر اینها مربوط به این منطقه ای باشه که من زندگی می کنم با دختر بودن من همراهه
و با پسر بودن برادرم همراه نیست
بیشتر ازاین فکر نکنم توضیح نیاز باشه
پاسخ:
متاسفم بابت محدودیت‌هاتون ولی اینا هیچ‌کدوم دلیل نمی‌شه به هر قیمتی بخوایم ازدواج کنیم.
من یه جورایی با اون قسمت از حرفات که گفتی آماده‌ش باشید ولی معطلش نه مخالفم. یه جوری به قضیه نگاه کردی که انگار بود و نبودش مهم نیست یا فرقی نمی‌کنه و اگه ازدواج نکردیم به‌تنهایی به زندگی‌مون و رشدمون ادامه بدیم. در حالی که من معتقدم بدون ازدواج این رشده صورت نمی‌گیره

این پست صالحه رو خوندی؟

http://meplus.blog.ir/post/%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D9%87%D9%85%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D8%BA%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%87
پاسخ:
آها. خب، من معتقد نیستم بدون ازدواج، اون رشد اتفاق نمی‌افته و حتما و قطعا باید ازدواج کرد. کما این که خود حضرت معصومه ازدواج نکردن تا آخر عمرشون ولی جایگاه و مقامشون رو همه می‌دونیم.
ایشون آخه سن و سال زیادی هم نداشتن. بیست و چند سالشون بود همه‌ش
پاسخ:
بیست و هشت فکر می‌کنم. و سن و سال کمی نیست. حتی برای الان هم کم نیست چه برسه به اون دوره زمونه.
البته دلیل ازدواج نکردن ایشون، خفقان و کنترلی بود که هارون نسبت به خانوادهٔ امام موسی کاظم داشت و خواستهٔ خودشون نبود

https://www.google.com/amp/s/www.yjc.ir/fa/amp/news/4957629
پاسخ:
اصلا بحث من دلیل ازدواج نکردن ایشون نبود و نیست. بحث اینه که برای تکامل، ازدواج البته راه بسیار مناسبیه، ولی نباید از هول حلیم تو دیگ افتاد و اگر واقعا شرایط خودت یا جامعت طوریه که بدون این که بخوای از مسئولیت پذیری فرار کنی یا معیارهای غیرعادی و غیرشرعی و نامعقول داشته باشی، شرایط ازدواج برات فراهم نبود، فکر نکنی دنیا به آخر رسیده و مسیر موفقیت، رشد، تکامل یا شاد و سرزنده بودن، بسته شده.

آمادگی ازدواج داری ولی چیزی از مسیر تکاملت رو متوقف و معطل اون نکردی. در همون جایی و جایگاهی که هستی و داری، به وظایفت عمل می‌کنی، حالا اگر شرایط ازدواج فراهم بود که فبهاالمراد (:دی) ولی اگر نشدم نشد دیگه!

این همه آدم خوب در طول تاریخ همه به نظرت شرایط ازدواج رو داشتن؟ و همه ازدواج کردن؟! نه! نمی‌شه تکاملت متوقف باشه به چیزی که کاملا محتمله اتفاق نیفته و خیلی چیزا تو این پروسه، دست تو نیست.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی