تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکرکن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.

اوهام

يكشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۱۴ ق.ظ

اگر روزی کارگردان شوم

برای نقش آدم درست‌کار فیلم

فردی را پیدا می‌کنم

با چهره‌ای ساده

و چشم‌هایی خیلی معمولی

برای نقش آدم جنایتکار داستان هم

کسی را پیدا می‌کنم

با ظاهر آراسته

و لبخندی مهربان


زمان وقوع یک اتفاق خیلی بد در فیلم من

نه شب است

نه رعد و برق می‌زند

و نه باران می‌بارد


عشق

در یک روز معمولی نیمه آفتابی

که هیچ ویژگی خاصی ندارد

بین دو آدم

که هیچ ویژگی خاصی ندارند

_به جز همان دل مهربانی که می‌‌تواند عمیقا عاشق باشد_

اتفاق می‌افتد


دلتنگی می‌تواند 

در یک صبح زیبای بهاری 

در کنار شکوفه‌های تازه تازه سفید و صورتی

به اوجش برسد


و آدم‌ها 

برای رسیدن به چیزی که می‌خواهند

ممکن است پنج‌بار

_یک عدد ساده بدون هیچ خاصیت عجیبی_

یا بیش‌تر

زمین بخورند


در داستان فیلم من

در اوج گرفتاری

هیچ معجزه خاصی

اتفاق نمی‌افتد

کسی در نمی‌زند

کسی ناگهان زنگ نمی‌زند

که مشکلات را حل کند


تو هستی

و تنهاییت

و انقدر شکست می‌خوری

و اشتباه می‌کنی

تا بالاخره 

راه را

پیدا کنی


خدای آدم‌های قصه من

درگیر ظواهر نیست

در بند جزئیات بی‌اهمیت نیست

نگران زمان نیست

با اعداد رند حساب و کتاب نمی‌کند

دلسوزی بیجا ندارد

از اصولش کوتاه نمی‌آید


و فیلم آن‌قدر طول می‌کشد

تا بالاخره

آدم‌های قصه هم

این را یاد بگیرند


یاد بگیرند که

زندگی واقعی

شبیه فیلم‌ها نیست

هیچ‌وقت هم نبوده


یاد بگیرند که

ما همگی

و دسته‌جمعی

با هم

«فیلم‌زده» شده‌ایم

و تصمیم بگیرند

سرنوشتشان را

عوض کنند


مطابقِ

قوانینِ

زندگیِ

واقعی.

نظرات  (۸)

چه قشنگ
کاش همه کارگردانا اینجوری بودن‌‌‌...
پاسخ:
به قول آقای فراستی دچار «ابتذال تصویری» ان فیلما:)
۲۵ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۲۳ صـــا لــحـــه
چه جالب!
پس فضا سازی چی میشه؟؟؟ چطوری می‌خوای حس رو منتقل کنی؟
پاسخ:
فضاسازی با تصویرسازی اشتباه از واقعیات جهان هستی ذره‌ای ارزش نداره. حس رو باید فیلم‌نامه خوب، بازی بازیگرا و انرژیِ معنویِ (با اغماض نسبت به استفاده از واژه انرژی) نسبتی که منِ هنرمند با حقایق عالم دارم به بیننده منتقل کنه.
۲۵ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۲۴ صـــا لــحـــه
:)))))
چرا این وبلاگ هنگ کرد؟؟؟
پاسخ:
درستش کردم:)
کلاسشو میری؟
پاسخ:
کارگردانی؟! نه! کارگردانی احتمالا آخرین کاریه که تو دنیا بخوام برم سراغش. مطلقا استعدادی تو این زمینه ندارم.
۲۸ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۵۸ ...:: بخاری ::...
واقعی بود ب نظرم. بیشتر از اینکه خوب باشه یا هرچیز دیگه ای.
پاسخ:
«واقعی» چیزیه که لازمش داریم. تحلیل «واقعی»، تلاش «واقعی»، برآورد «واقعی»، تخمین و پیش‌بینی «واقعی» و زندگی «واقعی» که ختم بشه به مرگ «واقعی» که خودش زندگیه. زندگیِ «واقعی»ه.
۲۸ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۱۴ ...:: بخاری ::...
+
پاسخ:
نیازمندیم به قابلیت لایک کردن نظرات ظاهرا!
رونوشت به بیانی‌ها.

+گرچه اعتراض یه عده‌ای (از جمله خودم احتمالا :دی) رو در پی خواهد داشت.
۲۸ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۲۸ ...:: بخاری ::...
نه واقعا. حالا باری در هزار قراره یه لایک بزنیم به یه کامنتی اونم یه + می فرستیم میره دیگه. بهتر از خود لایکه.
من که خود لایک و دیسلایکم از پستام برداشتم. چیچیه این.
پاسخ:
اوهوم. موافقم.

نه اونو بذا باشه. گاهی نمی‌شه نظر نوشت ولی حس می‌کنی باید بگی «ایول» مثلا.
۲۸ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۲۲ ...:: بخاری ::...
خو باشه. تو کامنت بنویس «ایول». ترجیح داره والا.
پاسخ:
:|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی