تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکرکن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.

عاشقتونم که جدی جدی فکر می‌کنید اینا مهمه!

دوشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۳۱ ب.ظ

فخرفروشی با خان (آن هم خان که توی ذهن من آدمی است که امکانات و ثروت بقیه را تاراج می‌کرده!) و خان‌زاده بودن، لر و کرد و ترک و بلوچ و... بودن، مورد داشتیم چپ‌دست بودن!، چشم‌رنگی بودن، «پدربزرگ مادری‌ام آجودان (بخوانید خدمتکار و دوست داشتید بخوانید غلام) اعلی‌حضرت بوده» بودن، «نسبت من به اشراف‌زاده‌های قاجار و افشاریه و زندیه (و تااااا دوره مادها هم گزارش شده) می‌رسه» بودن، شمالی و جنوبی و تهرانی بودن، پیش‌شماره ۹۱۲، ۹۳۵ ایرانسل، در ولایت ما روس بودن (فکر می‌کنم نصف شمالی‌ها مخصوصا اگر عنبیه سبز و آبی و عسلی یا حتی قهوه‌ای روشن داشته باشند معتقدند یکی از اجدادشان روسی بوده حتما:/ و حالا اصلا گیرم که باشد، خوب که چی؟:/) و گاهی وقت‌ها هم یک چیزهایی که رسما آدم دهانش باز می‌ماند؛ مثلا: «ما خونوادگی وقتی تو آفتاب وایمیستیم و با زاویه سی درجه سرمونو به سمت راست می‌چرخونیم، رنگ یکی از چشمامون پنج درجه با اون یکی متفاوت می‌شه. خیلی ویژگی نادریه این» :/

و....

بگو کی به خوشبختی می‌رسیم؟!

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۲۲

نظرات  (۱۱)

جانا سخن از زبان ما می گویی
حالا اینا خوبه من فاز اونایی که به ماه تولدشون فخر می فروشن رو نمی فهمم
پاسخ:
آفرین! اینو یادم رفت!
حالا می‌دونی یه وقتی مسخره‌بازی و شوخیه، کاری به اون ندارم. ولی بعضیا جدا فکر می‌کنن خبریه الان:/
در راستای اعتقاد به این حرفا که گفتی دارم این مطلب رو میخونم و دهانم باز مونده!!
http://jhr.ui.ac.ir/article_16512.html
پاسخ:
یه نگاه سرسری بهش انداختم. الان یعنی قیامت قراره به حساب همه اینا رسیدگی بشه؟:/
خدایا اگه منو جزء اولین گروها نمی‌بری بهشت، اصلا نبر:/ 
۲۲ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۳۸ اسمارتیز :)
تازه اینو بگم براتون که مام اصالتا جدمون تو شوروی زندانی بوده، بعد فرار میکنه، بعد برمیگرده ایران... آره خلاصه ما خیلی شاخیم :)))
پاسخ:
خیره به افق! خیلی خیره به افق!
سرسری نه دو سه صفحه اولش درمورد قداست نسل چنگیزخان مغول صد سال فخرفروشی شون توی ایران بوده!!!
پاسخ:
متوجه شدم. اونقدرام سرسری دگ نه! تندخوانی بیش‌تر منظورم بود:)
جمله‌ی آخر خیلی خوب بود..
پاسخ:
جمله آخر مال من نیست:) یه جمله معروفه از یه شعر فک‌ کنم:)
۲۲ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۰ اسمارتیز :)
و مورد داشتیم یکی از پسرای فامیل تونسته بود با همین داستان یک خطی و شاخ و برگایی که خودش اضافه کرده بود مخ یه دختری رو بزنه :| یعنی میخوام بگم اگه همچین چیزایی رو زیاد میشنویم شاید یه دلیلش هم اینه که آدمایی هستن که به همین چیزا اهمیت میدن واقعا.
یه مورد دیگه هم که دیدم افتخار به این بود که ما جدمون میرسه به مغول ها :)
پاسخ:
آفرین! همه‌ عین هم شدیم. یه چرخه معیوب.

اسکار این افتخارات رو‌ هم من می‌دم به افتخار به آیفون داشتن:/
۲۲ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۴۳ صـــا لــحـــه
برای اینکه همه‌ی این چیزایی که گفتی برای آدم مهم نباشه، لازمه کل جهانبینی ش عوض بشه! :)
برای همین تو این دوره زمونه خیلی راحت نیست :(
پاسخ:
والا به نظرم یه کوچولو (بیشترم نه) به فطرتش رجوع کنه و انصاف داشته باشه حله:)
۲۲ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۶ صـــا لــحـــه
همین فطرتی که ازش حرف میزنی الان به حاشیه رفته... با این همه کثراتِ غافل کننده چطور میتونیم به فطرت رجوع کنیم؟

این مثال هایی که زدی خیلی فاجعه بودند ولی واقعیت اینه که ما آدم‌ها بیشتر خودمون رو با چیزهای مادی معرفی میکنیم و فهم میکنیم... با لباس... خونه... پول... ماشین و ...
پاسخ:
والا به نظرم انقدرام پیچیده نیست. زندگی‌ای که توش خودت و بقیه رو با داشته‌های شخصیتی ارزیابی کنی پر از آرامش و انگیزه پیشرفته. وقتی استرس رو به آرامش ترجیح می‌دی یعنی واقعا یه اتفاق عجیب افتاده.
۲۲ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۰۶ صـــا لــحـــه
چون داری با ایدئولوژی اسلامی به قضیه نگاه میکنی، این حرف رو میزنی
ولی آدم های زیادی هنوز درگیر حجاب مادیات و مدرنیته اند :)
پاسخ:
نه! صرفا دارم تصور می‌کنم چه جوری می‌شه بیش‌تر از زندگی لذت برد. زندگی‌ای که توش، مبنا رو تلاش خودت می‌دونی و نه چیز دیگه، به مراتب لذت‌بخش‌تره. حتی اگر هیچ خدایی در کار نباشه‌.
۲۲ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۱۶ صـــا لــحـــه
خب من موافق نیستم.
چون ۹۰ درصد چیزهایی که روی نتایج تلاش‌های ما سایه می‌اندازه، دستِ خودمان نیست.
ما فقط نتیجه‌ی ده درصدِ تلاش‌هامون رو توی زندگی میبینیم. زندگی ای که ۹۰ درصدش لطفِ بی منت و بی دلیل خداست، جایی برای این نمیذاره که به خاطرش به خودمون ببالیم
پاسخ:
این درصدا رو البته نمی‌دونم از کجا آوردید. ولی بحث این بود که گفتید من رو ایدئولوژی دینی می‌گم مثلا نژاد‌پرستی یا کلا فخرفروشی با پول و نسب بَده، گفتم این طور نیست. خدا هم نباشه، اعتقاد به این که ارزش زندگیت به تلاشیه که خودت براش انجام می‌دی، لذت‌بخش‌تره تا این که متکی به چیزهایی باشی خارج از توان تغییرت.( و بله این شیوه یه باگِ بزرگ داره و اون این که منتهی می‌شه به اعتقاد به شانس یا قوانین مورفی مثلا، ولی اعتقاد به شانس، اونقدر قوی نمی‌شه که اصل اون باور به تلاش رو از بین ببره؛ کما این که می‌بینیم تو زندگی سکولارها نبرده و در عین باور کمابیش قوی به مفهوم شانس و تصادف، ولی همچنان با تمام وجود برای زندگی دنیاییشون تلاش می‌کنن.)

اگر هم به خدا اعتقاد داشته باشید که کلا بحث وارد فازِ «ان اکرمکم عندلله اتقاکم» می‌شه که تکلیفش معلومه.
۲۲ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۱۳ صـــا لــحـــه
اون درصد ها رو برایان تریسی در کتاباش میگه :)


موافقم :)
پاسخ:
عجب! برایان تریسی! انتظار هر منبعی رو داشتم غیر این :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی