تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در "روزمره ها" روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز.

طبقه بندی موضوعی

هرزنامه

چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۲۸ ق.ظ
خیلی از نماز‌هایی که می خوانم، مثل همین هرزنامه‌هایی است که همه‌جا هستند: " متن خیلی زیبایی بود "، " واقعا تاثیرگذار بود؛ با افتخار لینک شدید "، " پست‌های عمیقی دارید، دنبال شدید، لطفا وبلاگ من را هم دنبال کنید "، " واقعا فوق العاده بود، به ما هم سربزنید "، بعضی ها پیشرفته‌ترند، اسم کاربری‌ات را هم اول پیام اضافه می‌کنند: " درود بر مهتاب! وبلاگ زیبایتان را مطالعه‌کردم، خوشحال می‌شوم به وبلاگ من هم سر بزنید "، در همین بیان، همه می‌دانند هرزنامه‌ها معمولا فیلتر می‌شوند و اصلا نویسنده وبلاگ ممکن است هیچ‌وقت آن‌ها را نگاه هم نکند، ولی باز هم ادامه می‌دهند. شبیه همان حسی که خیلی وقت‌ها ماها داریم؛ خیال می‌کنیم مسئله فقط اصرار کردن است. بس که شنیده‌ایم " درِ این خونه باید بیای بشینی انقد در بزنی تا برات بازش کنن. اگه یه بار، دو بار، جواب ندادن مبادا ناامید بشی "، به ما گفته‌اند " خدا دوست داره صدای بنده خوبشو بشنوه واسه همین دعاشو زود مستجاب نمی کنه " و خیال کردیم لابد پس حتما ما همان بنده خوبه‌ایم. 

بارها خوانده‌ایم " ادعونی استجب لکم " و خوانده‌ایمش ولی اجابتمان نکرده و با اکراه گفته‌ایم " هرچی خدا بخواد " و منظورمان این بوده که " من که بالاخره کاری از دستم برنمیاد، خدا هم که جواب آدمو نمی‌ده "، بارها دیده و شنیده‌ایم هرکس فلان دعا را بخواند، فلان کار مستحب را انجام بدهد، حاجتش برآورده می‌شود؛ بعد، یا از ترس این که انجام بدهیم و برآورده نشود، سراغش نرفته‌ایم و یا رفته‌ایم و برآورده نشده و باز برگشته‌ایم به همان چرخه معیوب قبلی. 

یادمان ندادند و خودمان هم یاد نگرفتیم خیلی چیزها را. درباره خیلی چیزها هنوز تکلیفمان با خودمان روشن نیست؛ نه رویمان می‌شود بگوییم اعتقاد نداریم و نه واقعا این طور است که معتقد باشیم، ظاهر مذهبی داریم و به هر کس می‌رسیم جدی یا شوخی می‌گوییم " التماس دعا "، ولی وقتی در اوج گرفتاری، بهمان پیشنهاد می‌شود دعا کنیم، طلبکارانه و دردآلود و گله‌مندانه می‌گوییم " بابا اگه به دعا بود که..." یا " من فکر می‌کنم خدا قهره با من، کلا هرچی دعا می‌کنم برعکس می‌شه! "

یک موجود عجیبی را به عنوان پروردگارمان ساخته ایم که عادل نیست؛منطقی نیست؛ گاهی حتی با ما پدرکشتگی دارد؛ مشکلات‌مان را نمی بیند؛ به فکرمان نیست؛ به سوالاتمان جواب نمی دهد؛ نمی شود با او حرف زد؛ یا گوش نمی‌دهد یا جواب؛ البته نعمت زیاد داده و بالاخره خواسته‌هایی هم بوده که برآورده؛ ولی حالا بالاخره آن قدرها هم که توقع و انتظار داریم، هوایمان را ندارد؛ یک سری خواسته ها و دستوراتش هم کلا منطقی نیست ولی حالا ما بزرگواری می‌کنیم و بالاخره گوش می‌دهیم دیگر. به آن صورت مهربان نیست؛ یعنی هست ولی وقتی یادش می‌افتیم، قند توی دلمان آب نمی شود؛ هست و باید باشد و نبودنش رنج آور است ولی قلبمان تند تند نمی‌زند موقع حرف زدن با او.

برای همین است که نمازهایم شبیه هرزنامه می‌شود. الفاظ زیبا و جملات و ترکیبات عمیق، با رعایت آداب و ترتیب و تشریفات و مستحبات و دعاهای مختلف در قنوت و تسبیحات و اصرار و هر روز و هر روز و هر روز و بارها خواستن این که " اهدنا الصراط المستقیم " بدون هیچ درک واضحی از صراط مستقیم، بدون لذت، بدون حال خوب ادامه دار، بدون شوق و اشتیاق و تپش قلب.

یک جایی نوشته بودم اردیبهشت ماه، همه چیز طوری است که آدم دلش می‌خواهد عاشق شود و حالا باید بگویم ماه مبارک هم همین است؛ با همه گرفتاری‌ها، آدم دلش می‌خواهد کمی عاشق شود...عشق باید عوالمی داشته باشد برای خودش...

+نویسه‌های مرتبط: انکار ، بودن یا نبودن

نظرات  (۸)

۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۰۵ مسعود فریدنی
شاید از نگاه تو این پیام من هم نوعی هرزنامه باشد ولی جا دارد بگویم که حق گفتی! ما درگیر یکسری از موضوعاتی هستیم که واقعا به عمق آنها پی نبرده ایم! واقعا نمی دانیم که هستیم؟ چه کار میکنیم؟ اعتقاداتمان چیست؟ و به ظاهر خودمان را سعی میکنیم موجه نشان دهیم. یاد شعر سیاوش قمیشی نقاب افتادم.

همیشه در بین ما ایرانیها حرف بیشتر از عمل تعریف و تاثیر خوبی داشته. حرف های قشنگ و زیبا می زنیم و فانتزی و ... ولی هیچ وقت مسئولیت پذیر نیستیم و نمی خواهیم بدانیم که خواسته هایمان چیست.

یاد سخنرانی
پاسخ:
نه چرا هرزنامه؟! ممنون از نظرتون. 

تا حدودی موافقم. ولی من خیلی با مطلق صحبت کردن موافق نیستم. ما ایرانیا همه فلان طوریم و...

ولی چیزی که هست، همه ملت ها خوبی ها و بدی های اخلاقی خاص خودشون رو دارن، بحث اینه که سعی کنیم مسائلمون رو بشناسیم تا بتونیم حلشون کنیم. این پروسه ایه که نیاز به فداکاری یه عده ای داره و تا این فداکاری اتفاق نیفته، چیز خاصی عوض نمی شه.
الان فقط کامنت هرزنامه ایم میاد.
یعنی واقعا پست خوبی بود. واقعاً!
پاسخ:
حالا یه جوری شده هر کی میاد فکر می کنه نظر بذاره می شه هرزنامه:)

ممنون:)
گویند که اصل عبادت دعاست. کلاً دعا جایگاه مهمی داره برای بندگی، ولی دعا کامنت هرزنامه نیست!
آفرین! خیلی تشبیه باحال و خوبی بود! هرزنامه، کامنت اختصاصی برای یک وضعیت خاص، زمان خاص، ارتباط خاص و مخاطب خاص نیست. کامنت اختصاصی رو نمیشه بدون این‌که حواست باشه بنویسی، نمیشه کپی کنی و دفعه‌های بعد هم عین همون رو پیست کنی. هر دفعه برای کامنت گذاشتن برای مخاطب خاص فکر می‌کنی و سعی می‌کنی با بهترین حال و بهترین بیان، بهترین پیام رو بفرستی. گاهی بیش از اون‌که محتوای پیامت مهم باشه، اصلا ارتباط مهمه! این‌که می‌خوای به بهانه‌ی کامنت تو رو ببینه! ولی دعاکردن‌ها خیلی وقت‌ها این‌طوری نیست...
در کل از تشبیهتون خیلی لذت بردم و همین الان هم دارم تو ذهنم فهرستی از مشابهت‌های دیگر این دو مقوله رو کندوکاو می‌کنم. دم شما گرم :)
پاسخ:
ممنون! لطف دارید:)

ولی چقد استقبال شد!
اینو یه هفته پیش نوشتم و به نظرم انقدر چرت اومد که منتشر نکردم. تو یادداشت گوشی ذخیره کردمش ببینم به دردی می خوره یا نه. امروز صبح دوباره اتفاقی دیدمش و دیگه انقدر به نظرم بیخود نمی اومد. گفتم حالا بذارم تو وبلاگ محض بایگانی شدن.
خوب شد که منتشر کردید پس.

خیلی وقت‌ها کارهایی که فکر می‌کنی اصلاً جالب نیست، بیش‌تر از کارهایی که فکر می‌کنی جالبه مورد استقبال قرار می‌گیره. یه کاری که توقع نداری کسی خوشش بیاد همه ازش تعریف می‌کنند و کاری رو که توقع داری توجه‌ها رو جلب کنه، چندان بهش محلی گذاشته نمی‌شه.

این رو یه دوست شاعر بهم می‌گفت و خودم هم تا حدودی درک می‌کردم. فکر می‌کنم خیلی جاها این‌طوری باشه. پس شما هم عبرت بگیرید و از انتشار یادداشت‌های غیرشخصی‌تون دریغ نکنید :)
پاسخ:
می دونید من حس می کنم آخه اینا دیگه خیلی پیش پا افتاده است و امکان نداره قبلا کسی بهش فکر نکرده باشه. 
البته یکمم به خاطر وسواسه. مثلا من هر وقت می خوام فیلم یا آهنگ پیشنهاد کنم همش فکر می کنم اینو دیگه حتما همه دیدن یا شنیدن و وقتی کسی نظر می ذاره و می فهمم ندیده بوده تعجب می کنم!
یه جور بیماری باید باشه حتما:)

والا من الان دیگه شخصی ها رو هم می نویسم تو روزمره ها:)
شاید بگی هرزنامه است ولی
پست خوبی بود :)
پاسخ:
یعنی نشد یه نفر پای این پست نظر بذاره و از واژه هرزنامه راجع به نظرش استفاده نکنه:)
خیلی چیزها هست که قبلاً بقیه بهش فکر کردند یا ازش اطلاع دارند، ولی شکل نگاه یا بیان یا یادآوری شما می‌تونه براشون جالب باشه. من خودم به این مسئله‌ی دعا قبلاً خیلی فکر کرده بودم و راجع بهش با این و اون صحبت و هم‌فکری کرده بودم، ولی هیچ وقت به تشابه‌هایی که دعاهای اغلب ما با کامنت‌های هرزنامه داره دقت نکرده بودم و اتفاقاً چون قبلاً به این مسئله فکر کرده بودم تشبیه شما خیلی بهم چسبید.

گاهی همین‌که شما یک زاویه‌ی جدید رو به روی یک مسئله‌ی کاملاً تکراری باز کنید، یک اثر هنری ارزشمند و تمام به وجود آوردید. اتفاقاً در هنر امروز، چنین دغدغه‌ای زیاد دیده میشه...


اما از فرصت استفاده کنم و یه قسمت هرزنامه‌طور هم توی کامنتم بیام :))
گفتید به جور بیماری... اتفاقاً همین الان در پای پست آخرم، یک قسمت اضافه کردم و خیلی مختصر مراتب دلخوری خودم رو از این نگاهی که شما به شوخی ازش یاد کردید، نوشتم. این‌که - شاید با القائات روان‌شناسی به شکل رایج امروزیش- مردم با کوچک‌ترین رفتار غیرعادی‌ای ناخودآگاه فکر می‌کنند بیمار هستند و حس بدی نسبت به خودشون پیدا می‌کنند، و این به نظر من خودش خیلی بده!
پاسخ:
ممنون بابت لفظ هنر. لطف دارید:)

بیماری رو والا شوخی کردم! منظورم این بود که درگیرم با این قضیه. فکر کردم مشخصه دارم شوخی می کنم:/
بله مشخص بود که دارید شوخی می‌کنید.
من هم تو کامنتم گفتم که «...که شما به شوخی ازش یاد کردید...» که :|
پاسخ:
عه! ندیدم اصلا این کلمه شوخی رو تو نظرتون:)
خوشحالم واضح بود چون یه جا دیگه هم واسه شوخی گفتم شبیه اینو بعد جدی گرفتن!
تو یه باغ زیبا هم درخت میوه هست هم گل هست و هم خار و علف هرز
همه اش با هم خوبه
پاسخ:
پس چرا علف های هرز رو از بین می برن؟!
علف هرز که جای خود داره، همون گل و گیاه های اصلی هم نیاز به مرتب و هرس کردن دارن!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی