تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در "روزمره ها" روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز.

طبقه بندی موضوعی

در عجیب بودن دوستی مان همین بس که مطابق با خیلی از مقیاس ها، احتمالا نزدیک ترین دوست همیم، سه چهار دفعه با هم سفر رفته ایم، هزاران ساعات حضوری و تلفنی و مجازی حرف زده ایم، بارها و بارها با هم خندیده ایم، گریه کرده ایم و حرص خورده ایم، هر جا اسم «رفیق» آمده، قبل و بیش از همه به یادش افتاده ام و شاید به یادم افتاده است و خیلی از آنچه که الان هستم را به وجود و حضورش مدیونم، ولی هنوز که هنوز است یک عکس دوتایی با هم نداریم و حضرتشان تا همین یکی دو سال پیش، تاریخ تولد مرا هم درست نمی دانستند:)

هشت نه سال است دوستیم و عین این هشت نه سال را دوریم از هم و به جز چندماهی آن اوایل، که آن هم حضرتشان پشت کنکوری بودند، دیگر حتی اصولا توی یک شهر هم با هم نبوده ایم، تا همین الان هم و معلوم نیست تا کی همچنان.

هشت نه سال است باید ببینیم کی زمان خالی او به وقت آزاد من می خورد و کی حال من با احوال او هماهنگ است برای هماهنگ کردن. هنوز هم زمان و مکان قرارهایمان را باید مثل معادلات ریاضی محاسبه کنیم تا حل بشود، هنوز هم که هنوز است به «همان جای همیشگی» نرسیده ایم و شاید هیچ وقت هم نرسیم، بس که هیچ وقت هیچ چیزی «همیشگی» نبوده، از همان هفته اول آشنایی اتفاقی مان، در مسیر یاد گرفتن از او بودم و هیچ وقت این ماجرا نه تمام شد و نه تکراری.

اختلاف نظر هم داریم، آن قدر هم عمیق که از همان اوایل قرار گذاشتیم در مورد یک سری موضوعات کلا حرف نزنیم و تا هنوز هم پایبند بوده ایم به این قرار، دلخور هم شده ایم، شاید اگر خوب بگردم یکی دو بار دعوا هم کرده باشیم، ولی همیشه چیزی در این رابطه بوده که باعث شده یادمان برود من سه سال کوچک ترم و ما این همه همیشه دوریم و این همه فرق داریم و این همه هر کداممان دوست و آشنا و همکلاسی داریم، که ولی هیچ کدام « رفیق» نمی شوند، نه که بخواهم سانتی مانتالیسم بازی در آورم؛ هیچ تعصبی در کار نیست و من همیشه به هر آشنایی فرصت داده ام برای « رفیق» شدن، خیلی خیلی نزدیک هم شده ایم، ولی «رفیق» نه و «رفیق» برای من، فقط در این سال ها حضرتشان بوده اند.

حالا دوباره یکی از همان قرارهای معادلاتی را گذاشته ایم، از همان ها که در آن دو سه ساعت من خود خودمم و لازم نیست مراعات هیچ چیزی را بکنم، مراعات ناراحت نشدن کسی را، مراعات اتهام همیشگی ام در قلمبه سلمبه حرف زدن را، مراعات متوجه نشدن مخاطب را، مراعات حتی نیاز به کلمات برای بیان مفاهیم را....راه می رویم و سکوت می کنم و او جواب می دهد، نگاه می کنم فقط و می داند باید بخندد یا غمگین شود، دستش را محکم فشار می دهم و می گوید «آره» و خودمان فقط می دانیم چه شده این وسط و خدا البته...حرف می زنیم و من یادم می آید حرف زدن را بعد از چند وقت و این را بارها به او گفته ام، که چقدر باز تا مدت ها تحمل خیلی ها سخت می شود بعد از دیدنش...

زندگی برای من همیشه همین طور بوده، برای هر جرعه بودن کنار نزدیک ترین آدم هایم، باید صبر کنم و سکوت و صبر و....تا آخرش.

شاید این قرار ساده بهانه خوبی نباشد حتی، برای نوشتن از تو، ولی دیگر واقعا نمی شد بین این همه متن و مطلب و نوشته، هیچ کدامش درباره ات نباشد، حضرت «رفیق» :)

سایه همایونی تان مستدام:)

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۰۵
مهتاب

رفیق

نظرات  (۸)

۰۵ اسفند ۹۶ ، ۰۶:۰۹ خانم الفــــ
:-) بخاری عزیز حقش بود پستی چنین بلند بالا درموردش نوشته بشه.
ان شالله خداوند این رفاقتتون رو مال خودش بکنه.:-)
پاسخ:
و به نظرم خیلی بلندتر حتی:))
چه دعای قشنگی...ان شاالله:))
اصلا آدم باید بشینه کنار بخاری و حرفای قلمبه سلمبه بزنه :)

بخاری های آپشن دار ... لبو مخصوصا :))
پاسخ:
:)) 
اون قلمبه سلمبه اتهامه صرفا! اثبات نشده هنوز:)
اثبات نمیشه کلا
بخاریتون رو دنبال کردیم :)
پاسخ:
کار خوبی کردید:-) 
۰۵ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۴۷ ...:: بخاری ::...
کلمه کلمه اش رو نفس کم اوردم از ذوق اینکه تو همیشه تنها کسی بودی که میشد اینا رو بهت گفت‌. «دقیقا» همینا رو‌. یه بارم من باید از اینا بنویسم.
باش لطفا. همش‌.
پاسخ:
صاحبش اومد:))
۰۶ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۳۶ حسین بوذرجمهری
یه رفیقم نداریم
پاسخ:
خدا قسمتتون کنه ان شاالله:)
۰۶ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۲۷ حسین بوذرجمهری
احتمالاً آدمش نیستم چون آدمهای واقعاً عالی هستن این دور و برم. مشکل از منه! شاید از درون‌گرایی مفرطمه.
پاسخ:
جالبه که به نظر من اصلا بهتون نمیاد درون گرا باشید:-) 
ولی حرفتون دقیقا درسته ( نه در مورد این که مشکل از شماست یا نه که خوب واقعا من کسی نیستم که بخوام در این مورد نظر بدم، در مورد این که ساختنیه)...این رفاقت ساخته می شه، این طور نیست که خود به خود به وجود بیاد، کاملا بستگی داره به خواست و تحمل و رفتار دو طرف.
۰۶ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۲۹ حسین بوذرجمهری
اتفاقا حضرت بخاری هم همین نظر رو داشتن. اینکه درون‌گرایی بهم نمیاد! احتمالاً اینکه اینجاها توی فجازی میپلکم هم بخاطر درون‌گراییمه!
پاسخ:
با سایت جاب ویژن هم یه بار آزمون MBTI رو بدید، شاید نتایج شما هم مثل من متغیر باشه:-) 
http://jobvision.ir/Assessment/Index
۰۶ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۲۴ حسین بوذرجمهری
:))
نه این درون‌گرایی فقط از اون آزمون مشخص نشده.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی