ولی دودش بقیه رو خفه می کنه... :: تلاجن

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکرکن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.

ولی دودش بقیه رو خفه می کنه...

سه شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۵۰ ب.ظ

چرا آدما سعی نمی کنن بهتر بشن؟

چرا انقدر در مقابل تغییرات مقاومت می کنن؟

چرا عادت کردن بگن « ما همینیم که هستیم» ؟

چرا الکی می گن « من همه تلاشمو کردم ولی هیچی تغییر نکرد» ؟

چرا در مورد احساسات و دلایل انجام کارهاشون حداقل با خودشون رو راست نیستن؟

چرا برای تنبلی ها و اشتباهاتشون مدام توجیه می تراشن؟

چرا مظلوم نمایی می کنن به جای قبول کردن خطاهاشون؟

چرا سعی نمی کنن مدام در حال یادگیری چیزای تازه باشن؟

چرا بعد چندین سال همونن که چندین سال قبل بودن؟


از این حجم رکود، دروغ، ایستایی، ضعف و تکبر خفه نمی شید جدا؟!

نظرات  (۳)

کافر همه را به کیش خود پندارد...
پاسخ:
یعنی من خودم این شکلی ام و فکر می کنم بقیه هم این شکلی ان؟
نمی دونم والا. شاید...ولی حداقل اون مورد تغییر نکردن طی زمان طولانی، در مورد اغلب آدم های دور و برم صدق می کنه متاسفانه...
:))
پاسخ:
بله....از گریه غم انگیزتر است:)
حداقل خوبی ش اینه که برای شما درس داره این سبک رفتارشون :)
پاسخ:
والا بیش تر درد داره تا درس!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی