تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در "روزمره ها" روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز.

طبقه بندی موضوعی

اصلاحات از یک لیوان آب شروع شد

چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۶:۲۰ ب.ظ

شما هم وقتی موفق می شید یه ویژگی یا عادت خوب رو به وجود بیارید تو خودتون یا مثلا یه عادت بد رو ترک کنید، با فکر کردن به وضع قبل این ماجرا، احساس دل به هم خوردگی، تهوع، نفرت، چندش، تعجب و خودآزاری (با فکر کردن به همه موقعیت هایی که به خاطر اون عادت یا رفتار بد، باعث آزار بقیه شدید یا باعث بدبختی و گرفتاری و موفق نشدن خودتون تو چیزی که می خواستید) دارید یا من خیلی ذهنم مغشوشه؟!

مسخره تر این که می شینم فکر می کنم با وجود فلان خصلتی که داشتم اصلا چطور زندگی می کردم قبلا و چطور می تونستم اونقدر رقت انگیز و تهوع آور باشم و خودمم نفهمم؟!

بعد این قضیه رو ضرب کنید تو تک تک عادت های بدی که ترک کردم یا عادت های خوبی که به سختی به دست آوردم (حتی در مورد کوچیک ترین هاشون که مثلا آب نخوردن همراه غذا باشه) و اضافه کنید به این که هنوز کلللللللللللی دیگه از این عادت ها و رفتارها مونده که باید عوض بشن:|

چرا خوب؟! این همه خوددرگیری چرا آخه؟:|

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی