تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

فکر

سه شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۷ ب.ظ

از همکلاسی های دبیرستان من است و بسیار باهوش.

پیش می آمد برای امتحانی که ما دو سه روز وقت می گذاشتیم در حد یک یا دو زنگ تفریح قبل امتحان نگاهی به فرمول ها می انداخت و همان نمره ما را می گرفت.

دیده بودم معلم هندسه گهگاهی ازش نمره کم می کرد چون اثبات ها را به همان روشی که به ما یاد داده بودند، در امتحان حل نکرده بود.

شده بود یکی دو تا رابطه اصلی را حفظ کند و بقیه را سر امتحان خودش اثبات کند و با آن ها مسائل را حل کند.

یادم هست سال دوم در یک آزمون خلاقانه از دروس پایه در بین ما هشت نفری که مثلا شاگرد زرنگ های تجربی و ریاضی مدرسه بودیم بالاترین نمره را گرفته بود.

حالا همین آدم بعد از گذشت پنج شش سال از کنکور سراسری که هر کدام بالاخره یک رشته ای خوانده ایم، بعضی ها به ارشد فکر می کنند، بعضی هنوز درسشان تمام نشده، بعضی ها سر کار رفته اند و برخی علاوه بر این ها، ازدواج هم کرده اند، هنوز کنکور سراسری نداده؛ یعنی رفته سر جلسه ولی حوصله نداشته آن همه تست را حل کند. عمومی ها را نصفه نیمه حل کرده و بقیه وقت آزمون سوال ها را هی الکی نگاه کرده تا زمان بگذرد و بتواند از جلسه بیرون برود.

ما تقریبا به هم نزدیک بودیم؛ من اصولا در جریان مشکلات خیلی از بچه ها بودم ولی آخرش هم نفهمیدم مشکل از کجاست. حوصله زیاد درس خواندن نداشت، حوصله آزمون دادن نداشت، به اصرار خانواده رفته بود کلاس خصوصی ریاضی و شیمی.ولی حوصله اش از سوال های ساده تست ها سر رفته بود و به معلم هایش گفته بود برایش سوال های تالیفی سخت پیدا کنند.

حوصله زیاد درس خوندن نداشت و حرف کسی را هم گوش نمی کرد که می گفتیم به جای تجربی و اییییین همه زیست و زمین خواندن برو ریاضی .

گوش نمی کرد و تا آخر دبیرستان تجربی خواند و آخرش هم کنکور نداد و هنوز هم نداده است. 

حالا چند روز پیش یکی از دوستان مشترک او را دیده و همین طوری خودمانی پرسیده "خوب چیکارا می کنی؟" و "نون" عزیز خیلی عاقل اندر سفیه طور لبخند زده و گفته " فکر می کنم"

بیش از این که در این ماجرا قرار باشد عق بزنم از بلاهت موجود در نظام آموزشی مملکت، فقط دلم می خواهد حسادت کنم به شجاعتش.

حتی اگر واقعا شجاعتی در کار نبوده باشد...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۳۱
مهتاب

نظرات  (۳)

چه‌قدر این مطلب را دوست داشتم،
و چه‌قدر زیاد این مطلب را دوست داشتم!
و چه‌قدر زیاد این مطلب دردناک بود،
و چه‌قدر زیاد من هم حرف‌ها و دردها دارم در مورد این -به اصطلاح- نظام آموزشی (از دبستانش گرفته تا آموزش مثلاً عالی‌ش!)
و چه‌قدر زیادند دیگرانی هم که مثل ما حرف‌ها و دردها دارند...
و چه‌قدر...
و چه‌قدر زیاد...!
...
پاسخ:
ممنون!
دقیقا! هر کاره ای بشم در آینده، ان شاالله هر طور شده یه بخشی از وقتم رو کنار می ذارم واسه کار تحقیقی تو این حوزه. ..

تازگی‌ها «ابوالمشاغل» نادر ابراهیمی رو می‌خوندم.
نمی‌دونم خوندید یا نه، و خبر دارید یا نه، که نادر ابراهیمی با یک گروهی سال‌ها در مورد مسائل آموزشی و تربیتی تحقیقاتی می‌کردند.

در این کتاب، اشاره می‌کنه به بگومگویی با یک مدیر مدرسه در دهه‌ی پنجاه.
دقیقا به مشکلاتی اشاره می‌کنه که هنوز هم در روش آموزش و پرورش ما وجود داره.
انگار کسی حرف‌هاش رو نمی‌فهمیده. گویا هنوز هم کسانی که باید، این حرف‌ها رو نمی‌فهمند!

+ شاید به زودی اون بخش از کتاب رو در وبلاگم بگذارم.
پاسخ:
بله بله....هم ابوالمشاغل و هم ابن مشغله رو چند بار خوندم...آخرین بار همین امروز بود اتفاقا...
چیزی که الان دارم خیلی مبهم بهش فکر می کنم نوشتن یه مجموعه تاریخ علم برای نوجوون هاست.با عنوان "تاریخ واقعی علم" مثلا...از دل این تاریخ علم های ترجمه شده نمی شه توقع یه نسل خلاق و متعهد داشت.
به نظرم اول باید رفت سراغ تاریخ.و مستقیم هم باید رفت سراغ طیف سنی کودک و نوجوان.  به بقیه امیدی نیست.
۰۸ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۱۸ ...:: بخاری ::...
متن که خب هیچ به کنار. میدونی.

ولی واقعا نمی تونم نگم که فضولیم گل کرده «نون» کی بودش.
پاسخ:
:)
نمی شناسیش:-)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی