تاریخ :: تلاجن

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکرکن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.

رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، حتما با ذکر منبع باشه لطفا. در مورد بقیه نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.

آخرین نظرات
  • ۱۵ آبان ۹۷، ۰۹:۴۱ - مرتضا دِ
    :)))

تاریخ

يكشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۴۸ ب.ظ
پشت دری که سوزانده اند منتظر اجازه اند برای بیان چیزی شبیه عذرخواهی تا دهان مردم را ببندند.
بانو سر بر می گرداند و نمی پذیردشان؛
حضرت مولا خواهش می کند تا به خاطر او اجازه ورود داده شود
و بانو قبول می کند...


به اعتقاد من تا قیام قیامت، در تفسیر تاریخ از این نقطه نمی توان جلوتر رفت...
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۰۷
مهتاب

نظرات  (۲)

.
پاسخ:
بله! دقیقا از همین نقطه!
۱۰ آذر ۹۵ ، ۲۲:۱۹ ...:: بخاری ::...
سکوت.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی