تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

مرد

پنجشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۱۶ ق.ظ

آخر برادر من تو چه می فهمی " حسن عباسی" یعنی چه؟ باید بیایی مثل من در یک دانشگاه کوچک در شهرستان درس بخوانی و مثل من هر از گاهی سرکی بکشی به چهار خال فعالیت فرهنگی دانشجویی و مثل من نصف سال را درگیر دعوت استاد و برنامه گرفتن باشی تا بفهمی این آدم را...


پارسال بهمن یا اسفند بود؛زنگ زدم هماهنگ کنم در سال روز واقعه طبس بیاید برایمان حرف بزند؛ از این طرف و آن طرف یکی دو تا آشنا و پارتی پیدا کردیم و وقت تلف کردن هایشان را و سر دواندن هایشان را و تلفن جواب ندادن هایشان را تحمل کردیم و نشد...


پیگیری کردیم از اندیشکده یقین و دو رو بری هایی که برنامه ریزی هایشان مرا به خنده وا می داشت و توجیه هایشان مسخره بود و حال مرا نمی فهمیدند؛حال هیچ کداممان را نمی فهمیدند که در سکوت و خمودگی مضحک دانشگاه های علوم پزشکی دنبال دو کلام حرف حساب بودیم و دنبال یک "مرد" که بلد باشد این حرف ها را بزند...


باید جای من باشی وقتی به آقای الف و میم که هر کدام استادی هستند در رشته خودشان زنگ می زنم و دعوتشان می کنم و رسما می گویند فقط در دانشگاه های تهران صحبت می کنند و بلیط هواپیما هم بگیریم هیچ جوره در هیچ زمانی از آن جزیره فرو افتاده از دنیایی دگر خارج نخواهند شد...


باید جای من باشی وقتی معجزه شد و قرار شد دکتر عباسی در تاریخ دیگری غیر از تاریخ پیشنهادی ما ( به خاطر هماهنگی برنامه هایش )بیاید دانشگاه و مجبور شدیم موضوع سخنرانی را عوض کنیم.وقتی آمد و شروع کرد به سخنرانی .وقتی در کمال ناباوری بحث را کشاند به طبس و تمام و کمال موضوع را توضیح داد.وقتی با مهارت از طبس گذشت و دوباره برگشت به موضوع اصلی.وقتی آخرش به زیباترین شکل ممکن همه آن توصیفات را به هم ربط داد و طوری  اثبات کرد و همه - حتی خانم ح- فهمیدند که نمی شود خوابید و منتظر طبس های دیگری ماند؛ که باید بلند شد و قیام کرد...باید کاری کرد...


باید جای من باشی وقتی استادی در این تراز برای خواست توی دانشجو ارزش قائل است و با خودش گفته وقتی این ها از من خواسته اند درباره طبس حرف بزنم پس این نیازی است که حس کرده اند؛ پس باید این اتفاق بیفتد و افتاد....


باید جای من باشی...


به واسطه ارتباطمان باتشکل ها و بسیاری از اساتید کشوری خیلی چیزها در موردشان می دانیم. که کجاها می روند و هزینه سخنرانی هایشان چقدر است و پشت صحنه این هماهنگی ها چه شکلی است و....


من دیگر یک دختر نوجوان احساساتی نیستم - که زمانی بودم- که ذوق مرگ شوم با شنیدن اسم برخی اساتید و شاعرها و نویسنده ها و شیفته شان شوم و نتوانم درست قضاوت کنم؛ یا حکم بدهم به معصومیتشان و هیچ اشتباه و خطایی برایشان قائل نباشم و...اما " حسن عباسی" بین همه آدم هایی که می شناسیمشان یا دعوتشان کرده ایم یا سوال هایمان را پرسیده ایم،یک مرد است؛ باور کنید...


+این را جایی گفتم و این جا هم می نویسم و عمیقا به آن معتقدم که این مملکت با وجود چنین آدم هایی است که سر پاست...

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۱۴
مهتاب

نظرات  (۶)

۱۴ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۵۶ ...:: بخاری ::...
چ خوب ک رفیقمی تو.
خسته بودم.
پاسخ:
خسته نباشی!
و بله! چه خوب که رفیقمی تو...
سلام هم رسوندم راستی:)
قبول ندارم.
با احترام.
پاسخ:
دقیقا منتظر چنین نظری بودم:))
۱۴ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۱۹ د‌ل‌باخته ..
احسنت طیب الله
خدا این استاد انقلابی را حفظشان کند و از شر بدخواهان در امانشان بدارد..
پاسخ:
ان شاالله. ..
خداروشکر که همه ی زحمت هات نتیجه بخش بود...
به قول بنده خدایی حسن عباسی و حسن رحیم پورازغدی حسنین انقلابند.
پاسخ:
زحمات هممون بود....
حسنین انقلاب؟ جالب بود! گرچه خیلی موافق نیستم با اجازه!:))
سلام
البته که آقای عباسی انسان انقلابی هستن و ان شالله خواهند بود. ولی مثل همه ی آدم های گاهی اشتباهاتی رخ می دهد. و پای اشتباه ماندن نیز روحیه انقلابی می خواهد.
پاسخ:
بله! طبیعتا! 
و دقیقاً! 
سلام
ما هم حسن عباسی رو سال ۸۴ آوردیم دانشگاه،، و چه داستانی شد!
اما حواست به این هستش که بعضیا تخصص و تحصیلاتشون در این زمینه ست که فکر و نظر ما رو بسمت چیزی که میخوان، هدایت بکنن؟! و یکی از توانائیهاشون هم باید ربط دادن چیزهای بی ربط باشه. وگرنه موفق نمیشن.
پاسخ:
ببینید من گفتم که از آدم ها بت نمی سازم. حتی شخصا با موضوعی که ایشون در موردش صحبت کردن و همه حرفاشون موافق نبودم ولی نحوه تعاملشون با دانشجوها و زحمتی که دارن می کشن تحسین برانگیزه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی