تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

کاش دق کنیم

جمعه, ۱ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۴۵ ب.ظ

تصویر آن پسرک با زخم روی گلو که روی پای آن عوضی دراز کشیده

با آن وحشت تمام نشدنی

با التماس به این که "مرا با گلوله بکشید؛ شما را به خدا مرا با گلوله بکشید"

و شیطان که دست می برد روی زخم گلو

و آن را نوازش می کند

و قسم می خورم خود شیطان بود که خندید در جواب التماس پسرک...

و...

من تا همین جایش را دیدم...

من خیلی اتفاقی فقط همین جایش را دیدم...


پروردگارا!

قلب مولایمان...

این صحنه ها...

این شرارت ها...

این حد خفه کننده کثافت و جنایت و پلیدی...


پروردگارا! 

من آرزوی شهادت ندارم

اصلا در قواره چنین آرزویی نیستم

فقط توفیق بده

طبق انتظار ساده علی علیه السلام از آزاد مردان

دق کنیم

از این دیدن ها و باز ندیدن ها

از این شنیدن ها و باز نشنیدن ها

از این...


پروردگارا!

به پریشانی ما رحم کن...


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۰۱
مهتاب

نظرات  (۲)

۰۲ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۵۴ ...:: بخاری ::...
جرات کردی ببینیش؟
من جرات نداشتم حتی ببینم.

اخرین باریک چنین تصویری دیدم تو ففیسبوک منتشرش کردم و انقدر گریه کردم و اب خوردم و گریه کردم که تمااام.
تمااام.
پاسخ:
کاملا اتفاقی بود...
داشتم میدیدم.قطعش کردم.چندلحظه مکث کردم.شک داشتم ببینم یانه....دیدم تا تهش نه یه یار نه دوبار نه سه بار.درد همراه با داغی،حرارت و گرمای وحشتناکی از قلبم به سمت دست چپم حرکت کرد.به صندلیم تکیه دادم.فقط یا مهدی می گفتم و به قلبم چنگ میزدم و مدام آب دهنمو قورت میدادم که این بغض لعنتی سرباز نکنه...می خواستم این بغض بمونه و آزارم بده که بفهمم وقتی حضرت امیر می فرمایند "نگین ما شیعه امیرالمومنینیم بگین محب اهل بیتیم چرا کاری که نمیتونید انجامش بدین رو قبول می کنین!!!!" چه معنی ای میده...
ساعت6صبح بود،من5صبح از خواب بیدار شده بودم،بعد از نمازصبح نخوابیدم...ولی بعد از دیدن اون کلیپ تازه از خواب بیدار شدم و داشتم فکر میکردم الآن باید نماز صبحمو بخونم! پاشم تا قضا نشده!!!!!
پاسخ:
نبین این چیزا رو دختر! کار دست خودت میدیا! 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی