هجرت :: تلاجن

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکرکن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.

رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، حتما با ذکر منبع باشه لطفا. در مورد بقیه نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.

آخرین نظرات
  • ۱۵ آبان ۹۷، ۰۹:۴۱ - مرتضا دِ
    :)))

هجرت

پنجشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۴۷ ب.ظ

هجرت،

شاید یعنی همین که من هر شب از اتاق چهار نفره مان می روم بیرون تا در جایی خلوت نماز بخوانم...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۱۳
مهتاب

نظرات  (۳)

ریا نداشت؟!
پاسخ:
والا از فرستنده نه! گیرنده هم فرهیخته تر از این حرفاست:)
۱۶ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۱۰ ...:: بخاری ::...
گفتی...
حق...
پاسخ:
:)
۱۹ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۱۴ سید محمد رضی زاده
و اهجرهم هجرا جمیلا...
پاسخ:
دقیقا! همین جمیل بودن قسمت سخت قضیه است...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی