تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

من جدا عصبانی هستم!

يكشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۵۵ ب.ظ

سال هاست که در این ممکلت در یک شرایط حاد پارادوکسیکال زندگی  می کنیم؛شرایطی که در آن متولیان اصلی و زمام داران امور به جد خود را معتقد و ملتزم به مبانی نجات بخش دین اسلام می دانند.ساعت ها از وقتشان را به توضیح و تبین اصول متعالی دین و نشان دادن چهره ی درخشان دین داری و دین داران اختصاص می دهند،سالانه میلیاردها تومان از پول مملکت را صرف برگزاری جلسات و برنامه ها و اردوها و نمایشگاه ها و همایش ها و نشست های مرتبط با دین و فرهنگ دینی می کنند تا بلکه بتوانند این گزاره ی منطقی،این حقیقت غیر قابل انکار حیرت انگیز را به فضای جامعه منتقل کنند که" دین برنامه ای است کامل،بی عیب و بی نظیر که می تواند و اصولا آمده است که همه ی مسائل فردی و اجتماعی ،جسمی و روحی،کوچک و بزرگ و دنیوی و اخروی تو را حل کند."

نظام معرفتی بی نظیری را برای جامعه تبیین می کنند که در آن انسان ها در شرایط برابری قرار دارند.سن،جنس،نژاد،زبان،پدر و مادر و خانواده،ثروت و موقعیت شغلی و هزار متغیر مسخره ی دیگر را که ملاک درجه بندی آدم ها در این دنیا شده کنار می زنند و فریاد می کشند و قسم می خورند که "ان اکرمکم عند الله اتقاکم".در و دیوار،زمین و آسمان را به هم می دوزند تا بلکه اثبات کنند که "دختر و پسر" و "زن و مرد" برای خداوند تفاوتی ندارد.توضیح می دهند که پیام بر اعظم خداوند،برترین مخلوقش در این عالم، از دار دنیا فقط یک دختر داشت و اگر پسر بودن و پسر داشتن به خودی خود فضیلتی محسوب می شد،امکان نداشت خداوند پیام برش را از این فضیلت محروم کند.توضیح می دهند که "فاطمه ی معصومه"_سلام الله علیها_ دختر جوان حضرت موسی بن جعفر_علیه السلام_ به مقامی از انسانیت و تعالی و تکامل روحی رسیده که بزرگان عالم اسلام،مردانی که عمرشان را در راه نشر معارف دینی گذاشته اند،مراجعی که مو سپید کرده اند در مسیر اجرای فرامین خداوند، سر به آستان ارادت او می سایند و (به حق) نتایج عمیق معرفتی و شناختی می گیرند که ببینید این دین را!کیف کنید از این ایدئولوژی!ذوق مرگ شوید از این همه عدالت!

بگذارید من،به عنوان یک دختر جوان شیعه ی ایرانی که اتفاقا معتقد و ملتزم به همه ی این مبانی حیرت انگیز و پرشکوه هستم؛که اتفاقا معتقد و ملتزم به بحت حجاب و حتی کامل ترین شکلش (چادر) هستم ؛ به عنوان کسی که با همه ی این تجربه ی کم فعالیت های اجتماعی ام(که اتفاقا اختلاط بی مورد با نامحرم کلا در آن نبوده) عمیقا به این نتیجه رسیده ام که "برای زن هیچ چیزی بهتر از این نیست که مردان نامحرم را نبیند و آن ها هم او را نبینند"؛به عنوان یک فعال دانش آموزی سابق و یک فعال دانشجویی فعلی این را بگویم و نه فقط بگویم که فریاد بزنم:بس کنید!

شما را به خدا دست از این همه پارادوکس و تضاد بردارید!باور کنید تحمل بیست و یک ساله ی من دیگر تمام شده!

شب و روز از عزت و کرامت جنس زن می گویید،از نقش عمیقش در تربیت جامعه،از جایگاه والایش به عنوان مادر و همسر،از روایات عجیبی که در باب احترام به دختران و ارج و ارزش قائل شدن برای ظرافت های روحی و معصومیتشان از ائمه ی اطهار نقل شده اما همیشه و در هر برنامه ای و هر مراسمی آن که فرعی بوده و دومی و حاشیه ای و محدود و بود و نبودش اصلا برای کسی اهمیت نداشته و در مسجد و حسینیه و تکیه و مصلا و مهدیه و سمینار و همایش و جلسه و حتی سلف دانشگاه!،درِ کوچک و پرت، و جای خفه و بدون کولر و میکروفون، و مسیر خراب و معیوب و ناقص، و کمبود و نقص و نقصان مال او بوده ، من بوده ام!

دیده ام آدم هایی که ته ریش مرتب و منظمی دارند و حق آب وگل در جمع های مذهبی شهر و انگشتر درشت عقیق یمن و فیروزه ی اصل نیشابور و آن طرفی اش هم خانم های شیک میانسال مذهبی با کلی برو بیا و کلاس و اهن و تلپ که دلشان غنج می رود نوه شان حتما "پسر" باشد...

دیده ام تریبون داران رسمی مذهبی شهر را که در انواع و اقسام این دورهمی های مسخره ی ظاهرا مومنانه حتی هنگام توزیع غذا آقایان را به خانم ها و حتی به بچه ها ی کوچک مقدم می دانند.دیده ام نگاه هایشان را و کلامشان را  و لحنشان را  و برخورد هایشان را که از سر و کول همه شان این نگاه "حاشیه ای بودن" و "ناقص العقل بودن" و "ضعیفه بودن" و"مهم نبودن" می بارد.باریده ها! و من خیس شده ام از این همه جهالت و جاهلیت.خیس خیس...

من فقط آمده ام این جا بگویم بس کنید!از این همه تضاد و دروغ،از این ذهن های عقب مانده ی نا گرفته،از این باور های متعفن متروک دست بردارید!باور کنید برخی از این آدم ها اصلا انگار با یک ماشین زمان از خود زمان جاهلیت عربستان یا قرون وسطای اروپا ظاهر شده اند این جا!در این مملکت! در روزگاری که مدعی ساختن تمدن نوین اسلامی هستیم.با همه ی مختصات و مقتضیاتش. و هیچ ،هیچ ،هیچ حرفی هم نمی شود بهشان زد.اصلا انگار با همان زبان10-12 قرن پیششان "دایورت" شده اند این جا.هیچ روزنه ی امیدی برای توضیح دادن این مفاهیم ساده برایشان وجود ندارد.

اما کاش همه ی درد همین بود.آن وقت می شد امیدوار بود که نسل جدید بچه های مذهبی و خانواده های مذهبی جوانی که در حال شکل گرفتن هستند نوید بخش یک آینده ی خوب و عادلانه برای دختران این سرزمین باشند که باید گفت زهی خیال باطل!

به عنوان کسی که عین دو سال دانشجویی ام را  تا همین الان عضو یک تشکل دانشجویی بوده ام-که بسیج هم نیست که قرار باشد سخت گیری های خاص بی مورد خودش را داشته باشد و به عنوان کسی که مکرر با تشکل های دانشگاه های مختلفی برخورد و ارتباط داشته ام این را از من بشنوید:

بسیار کم توانسته ایم یک کار درست تشکلی را با ارتباطی صحیح و در چهارچوب ها و در عین حال با بهره وری بالا و با اعتقاد واقعی و عملی به همکاری خانم ها و آقایان انجام بدهیم.

یک طرف قضیه اعتقاد عجیب و غریب برخی خواهران و برادران محترم وجود دارد که کوچک ترین و کم ترین ارتباطی را بین واحد خانم ها و آقایان  در تشکل ها بر نمی تابند و آن را به کلی حرام و خلاف شرع می دانند؛در طرف مقابل احیانا با مجموعه هایی رو به رو هستیم که در عین حفظ ظواهر و ظاهرا التزام عملی به قوانین شرعی اما در واقع چهارچوب تعاملات و فعالیت هایشان مرزهایی از حیا و حد و حدود بین محرم و نامحرم را به سادگی نقض می کند. و در این میان اغلب تشکل ها (که در بین این دو سر طیف قرار می گیرند) درگیر معضل دیگری هستند که بیش از همه خانم ها را آزار می دهد و آن عدم درک مفهوم ساده ی همکاری توسط آقایان است.

مجموعه ای را در نظر بگیرید که یک خانم و آقا مثلا مسئول بخش فرهنگی آن هستند و در یک حالت ایده آل آن خانم ، معاون یا قائم مقام فرد ذکور محسوب می شود(ایده آل؛ چون آقایان به شدت نسبت به این که قرار باشد زیردست یک خانم محسوب بشوند حساسند؛حتی اگر واقعا آن خانم شایستگی بیش تری داشته باشد برای تصدی آن جایگاه)

تصور آن خانم از انجام کار فرهنگی  و در یک پروسه ی همکاری این است که برای انجام برنامه های مختلف جلسات مشترکی برگزارشود،نظرات مختلف شنیده شود و نهایتا بر اساس آن نظرات تصمیم مقتضی گرفته شود.در عین این که معتقد است اگر جایی  مجموعه با اختلاف نظر حادی مواجه شد نظر نهایی را مسئول آن بخش باید بدهد تا نهایتا همه از بن بست خارج شوند و به هیچ وجه این را برخورنده نمی داند که نظر نهایی مسئول آقای آن بخش مخالف یا مغایر با نظر خود او باشد.در عین حال معتقد است به عنوان عضوی از واحد فرهنگی باید در جریان همه ی اقدامات فرهنگی ای که در آن تشکل انجام می شود( و از جمله اقداماتی که نیاز به تصمیم گیری آنی و سریع مسئول فرهنگی داشته و در جلسات طرح نشده اند)قرار بگیرد.

در مقابل نگاه مسئول آقای واحد فرهنگی این است که چون او "مسئول" است و مهم تراین که یک "آقا"ست پس اصولا لزومی برای نظر سنجی و یا هماهنگی با یک" معاون" که اتفاقا "خانم" هم هست؛ وجود ندارد.غیر از مواردی که احیانا در جلسات اصلی مطرح شده اند دلیلی و لزومی ندارد تلاش کند تا مسائل مطروحه ی خارج از جلسات و یا احیانا در ارتباطات با مسئولان دانشگاه را حتی به اطلاع همکارش برساند.از نظر او همین اندازه که لطف می کند و گه گاهی کارهایی را به او می سپارد و یا تصمیمات گرفته شده را برای اجرا ابلاغ می کند کافی است.از طرفی چون خود را "دانای کل" می داند این حق را  هم برای خودش قائل است که حتی مقاله ها و مطالبی را که (مثلا برای یک نشریه ی دانشجویی ) از طرف همکارش به دستش می رسد به هر شکلی که خودش تمایل دارد خلاصه کند و یا تغییر دهد و بدون این که اطلاعی بدهد تازه به اسم همان همکار چاپ کند.

از نظر او هر نوع ارتباط پیگیر و موثر و مفیدی برای اطلاع رسانی و نظرسنجی(ولو با رعایت تمامی اصول و قوانین شرعی) بها دادن بیش از حد به یک "خانم" تلقی شده و اصلا ممکن است باعث سوءتفاهم شود!

معتقد است اگر همکارش درخواست انجام کاری را از او داشت حتی شروع به انجام آن کار تا وقتی که آن درخواست حداقل سه بار تکرار نشده لزومی ندارد!

به عبارتی با قشر جوان تحصیل کرده ی مدعی دغدغه مندی رو به رو هستیم که تصویر و تصور به شدت مخدوشی از همکاری و کارجمعی در یک مجموعه ی مختلط دارند و ساده ترین اصول رفتاری را در برخورد با خانم ها اغلب نمی دانند.

شک ندارم در بین خانم ها هم بسیار است اشکالات و کاستی ها و نگاه های غلط و برخورد های تند و افراطی در این مقوله ها ؛اما آن چه که امروز مبتلابه من است برخوردها و نگاه های ناقص پسران جوان مذهبی در همکاری ها و تعاملات دانشجویی است.

پسرانی که پدران مذهبی آینده هستند و احتمالا مانند خیلی از پدران مذهبی دور و برمان آن ها هم در آینده از برقراری یک رابطه ی مطلوب و مناسب و تا حدی بگوییم عاشقانه با دخترانشان عاجز خواهند بود.نتیجه؟

دخترانی که مکرر و مداوم درباره ی عزت و کرامت و شخصیت زنان و دختران می شنوند(مهم ترین دلیل خیلی از حدودی که دختران ملزم به رعایت آن ها هستند و مورد قبول من هم هست) اما وقتی رابطه ی دوست اتفاقا غیر مذهبی شان را با پدرش می بینند دچار پارادوکس می شوند.دخترانی که سال ها به آن ها گفته اند به علت ظرافت های دخترانه شان، دین حق خداوند برای این که حقی نا حق نشود مثلا موافق حضور آن ها در مشاغلی مثل قضاوت نیست؛اما همین ظرافت های دخترانه که موهبت خداوند به او هستند اغلب توسط جامعه و خانواده به شکل های مختلف نادیده گرفته می شود.آن وقت انتظار دارید این دختر(در درجات مختلفی ) شیفته ی سبک زندگی رومانتیک غربی که شب و روز به شکل های مختلف در معرض آن است، نشود؟ که فقط یک قلمش در همین جمله ی Ladies' first" " اش یا مقدم دانستن خانم ها در عبارت Ladies & Gentlemen " " کلی باعث ذوق کردنش می شود. آیا آقایان مذهبی قادر به درک اهمیت این جزئیات ساده برای خانم ها هستند؟

به این دختر حق نمی دهید حتی خیلی ساده اصول و قوانین فمنیستی که گارسون ها در رستوران ها رعایت می کنند و پشت بندش مبانی تئوریک تمدن ترویج دهنده ی آن احترامات ،در باب همسرداری و بچه داری و اصولا مقام و شان و جایگاه زن او را به خود جذب کند،وقتی جامعه و خانواده و مهم تراز همه مدعیان دین و دین داری او را دچار تضادهای عمیق فکری و رفتاری کرده اند؟

مدعیان دین داری ای که هم چنان مصرانه اعتقاد دارند مهم ترین مسئله در جا انداختن موضوع حجاب صرفا "تبیین" موضوع است !بگذارید به عنوان یک دختر محجبه این را به شما بگویم که  باورکنید این طور نیست!

درست است که شرایط هر طوری هم که باشد بالاخره آدم ها وظایف خودشان را دارند و خانواده و جامعه توجیه گناه من و شما نیستند اما رعایت این اصول و درک این قوانین و شرایط، جامعه را به شکلی گسترده در مسیر اجرای دستورات خداوند هدایت می کند.ضمن این که چه کسی گفته همه ی دختران و زنان محجبه ی ما واقعا از این شرایط راضی هستند؟شما شرایط را تغییر بدهید و نگاه برابر به دختران و پسران، به زنان و مردان را از حوزه ی سخنرانی ها به وادی عملکردها بکشانید تا ببینید همین دختران ظاهرا محجبه هم حفره های امنیتی بسیاری در قلب و ذهنشان وجود دارد که با این کار برطرف خواهد شد...

این را بدانید تا داستان بدین گونه باشد هزار روز را هم که به اسم "عفاف و حجاب" یا "خانواده"یا به اسم "دختران" نام گذاری کنیم و جشن بگیریم و سخنرانی کنیم و جایزه بدهیم و خانم جلسه ای های عجیب و غریب را برای تبیین سیره ی عملی حضرت فاطمه و حضرت زینب - سلام الله علیهما - به تلویزیون دعوت کنیم و اجرای آنتن زنده ی دقیقه ای n تومانی مان را بدهیم دست یک بازیگر که تنها فضیلت اش این است که چادر سرش کرده،مسابقه ی محجبه کردن عروسک باربی برگزار کنیم،پاهایمان را خیلی محکم  روی هم  بیندازیم و هی نق بزنیم و فحش بدهیم و بیانیه صادر کنیم و تجمع بگیریم  و سر همه ی شخصیت های مثبت فیلم ها(و هم زمان سر زنان زندانی!)چادر بگذاریم و مدام گشت ارشادمان را به گشت وگذار بفرستیم و هزار کار الکن این شکلی دیگر انجام بدهیم وضع همان خواهد بود که بوده و به فضل الاهی بدتر هم خواهد شد ان شاالله...

 ومن الله توفیق!





 پ.ن:کلی کلی کلی حرف دیگر هم داشتم برای گفتن ولی آن قدر عصبانی هستم که حوصله ندارم بنویسمشان که بعد بخواهم جایشان بدهم وسط این ها و ...

 

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۶/۰۸
مهتاب

نظرات  (۸)

۰۸ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۴۰ یاسمن هرندی
سلام
کاملا مشخصه عصبانی هستید!
درسته که حرفتون حقه و در خیلی از موارد هم صدق میکنه، اما انصافا عده زیادی از آقایون مذهبی هم اینطوری نیستن. کما اینکه چنین رفتارهایی رو از آقایون غیرمذهبی هم زیاد میبینیم!
پاسخ:
سلام!
ممنون که سر زدید...
مسلما عده ی زیادی از آقایون مذهبی این جوری نیستن! و امید ما هم به همین عده است قطعا!
منظور من این بود که انتظار داشتم و دارم که" اکثریت "نسل جدید مذهبی تحصیل کرده ی ما این مسائل رو درک کنن که ظاهرا متاسفانه توقع "اکثریت"بودنش بی خوده...حداقل تا اون جا که من دیدم!
هر چند شایدهمین دوستانی که الان تو تعاملات دانشجویی به اعتقاد من دارن نادرست عمل می کنن فرداروز تو زندگی مشترک کاملا حل بشه این قضیه براشون...
مام امیدواریم:)
به آقایون غیر مذهبی هم من کاری ندارم,چون نهایتا تجویز ما برای اون ها  عمل به دستورات دینیه  دیگه!

*معذرت بابت تاخیر در پاسخ گویی...
۰۸ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۵۶ محمد حسین مرادی
سلام
حق با شماست کاملا. من بارها بر سر خواهرم به این مسئله فکر کردم. فاصله حرف تا عمل بسیار است. متاسفانه ما دم از اسلامی میزنیم که دیگران از عهده عملش بهتر بر می ایند. اما این را هم بگویم که تعریف مذهبی به نماز و روزه نیست. من ادم بدخلق را اصلا داخل ادم حساب نمیکنم که مذهبی باشد یا غیرمذهبی.
پاسخ:
سلام!
ممنون از حضورتون...
حالا این که داخل آدم حساب بکنیم یا نه به هر حال داخل آدم هست در نهایتا!
آدمیه که توی جامعه داره زندگی می کنه و به اندازه ی خودش هم تاثیر گذاری داره...بنابراین به نظرم سعی کنیم کمکش کنیم و براش ( و برای خودمون بیش تر)دعا کنیم؛ نه این که داخل آدم حسابش نکنیم:)

*معذرت بابت تاخیر در پاسخ گویی:)
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۱۶ حسین بوذرجمهری
سلام
بنده اصلا حق رو به شما نمیدم!
خوب. مثلا بین آقایون هم خیلی این حرف هست که از اساتید تا همه اعضای دانشگاهها و همه جا، دختر دوست یعنی همون دخترباز هستند و به اونها بیشتر احترام میکنند و اگر بین یک پسر و یک دختر بخواهند یکی را تکریم کنند، به خاطر علائق جنسی هم که شده قطعا دخترها رو مقدم میدونند.
پسرها هر بلایی سرشان بیاید از این بازیها ندارند امّا دخترها حساس هستند به هر چیزی! تا چیزی بد شود صدایشان در میاید. حالا جدیدا که پسرها هم دارند دختر میشوند و آه و فغانشان بلند.
پاسخ:
سلام!
این که "اصلا" حق رو به من نمی دید جای تامل داره؛ چون به هر حال این مسائل وجود دارن...
مثالتون هم جدا باعث تعجبه! من دارم از کرامت و حرمت خانم ها صحبت می کنم و تکالیفی که جامعه و آقایون به عهده دارن در این باب شما می فرمایید نگاه جنسیتی به خانم ها در دانشگاه! و منظورتون اینه که به خانم ها کم توجهی هم نمی شه در واقع!
اولا اون چه که شما می فرمایید بسیار نسبیه!یعنی میزان توجه استاد به شما به عنوان یک خانم به صرف خانم بودن شما نیست و ملزومات دیگه ای هم داره که...بگذریم!
 و ثانیا این چیو اثبات می کنه؟؟آیا این ایده آل ما برای جامعه است؟آیا این اون توجه و احترامیه که من ازش حرف زدم؟ این خودش یه معضله که باید بررسی بشه قطعا ولی به هیچ عنوان مثال نقض حرفای من محسوب نمی شه...
ضمن این که حرف من به طور ویژه در باره ی آقایون و قشر مذهبی جامعه است با این همه ادعا!استادی که این طوری برخورد می کنه که جز قشر مذهبی نیست مسلما!
تشکر از حضورتون :)
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۳۱ ...:: بخاری ::...
کی می فهمه؟
اینو دخترام نصفشون نمی فهمن.
پاسخ:
چی بگم والا...
۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۱:۴۵ بهروز دلاور
با سلام و احترام
ضمن آرزوی موفقیت
رنگبندی صفحه تون از متن جدا نیست. به همین خاطر مطالبتون سخت خونده میشه.
پاسخ:
سلام و ممنون. ....چشم! در فکر تغییر قالب هستم! ولی امام از این بیان با اون چنتا دونه قالب تکراری و امان از من با این اطلاعات کم درباره برنامه نویسی و تغییر قالبا:)
ان شاالله در اولین فرصت!
۲۱ دی ۹۴ ، ۲۳:۲۳ فاطمه حمزه لوی
جایگاه زن تبیین نشده
مشکل از آقایون نیست
اتفاقا مشکل از ما خانم هاست
اصلا خودِ ما قراره چطور پسر و دخترمون رو تربیت کنیم؟ که بفهمند جنسیت مایه فخر یا تحقیر نیست؟
اصلا الگوی صحیح تربیتی چیه؟ چطور باید این فرهنگ چند صد ساله رو تغییر داد؟
نگرش های غلط جنسیتی رو چطور به این راحتی میشه از بین برد؟
آقا هم گفتند که هنوز جایگاهِ درست زن توی جامعه تبیین نشده و خود خانم ها باید آستین بالا بزنند.
باید از داخل دین یه الگوی کاربردی استخراج کرد.
و خلاصه کلی کار روی زمین مونده...
پاسخ:
اینا قبول!کاملا و دربست!ولی نمی شه گفت آقایون بی تقصیرن.بالاخره آقایون مذهبی این همه آیه و روایت هست و می بینن.سیره هست و می خونن...حداقل آدم از جدید تراشون انتظار نداره...
۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۶:۵۱ °° مریم °°
حتی تو غرب هم هیچ اتفاق خوبی برای زنها نیفتاد، تا وقتی که خودشون خواستند برای خودشون کاری کنند. تو کشورهای اسلامی هم همینطوره. این ربطی به دین نداره، طبیعت دنیا همینه که باید بجنگی تا شرایط به نفعت تغییر کنه.
باز هم طبیعت مردها اینه که زنها رو درک نکنند، پس نمیشه ازشون انتظار داشت که دقیقا همون چیزی رو که زنها انتظار دارند انجام بدند. حتی مردهای مسلمان هر چقدر هم دلشون بخواد که همونطور که اسلام گفته عمل کنند، یا دلشون بخواد با زنها خوب باشند و خوب رفتار کنند، باز می بینید که نتیجه کارشون از نظر یک زن نقایصی داره. چون اساسا اون مرده و این زن.
منتها فرقش اینه که خانمهای مسلمان باید از تجربهء زنهای غربی استفاده کنن، به این شکل که خطاهای آنها رو تکرار نکنند. به نظرم شکل درستش بهره بردن از آزادیهایی است که اسلام به زن داده، ولی مردها ازش گرفته اند. مخالفت با مردها، به معنای مخالفت با اسلام نیست.
پاسخ:
من اصلا منظورم این نبود و نیست که مردها مطابق "میل" خانم ها رفتار کنن یا برعکس. مطابق " شرع" رفتار کنن. شرع در عین تامین حقوق هر دو، مسلما هماهنگ با همه خواسته های نفسانی ( نه زن و نه مرد) نیست و قرار هم نیست باشه.
۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۸:۱۵ °° مریم °°
منم هیچ جا نگفتم که آقایون باید بنا بر میل خانمها رفتار کنند! اصلا اشاره هم بهش نکردم! تو ذهنم هم چنین چیزی نبود! وقتی که خانمها طرفدار این باشند که مطابق شرع با آنها خوب رفتاری بشود، دیگر این را نمیشود بهش گفت خواسته نفسانی. بلکه میشود بهش گفت استفاده از امتیازها یا آزادیهایی که شرع به زن داده، اما جامعه مردسالار ازش گرفته.
پاسخ:
" پس نمیشه ازشون انتظار داشت که دقیقا همون چیزی رو که زنها انتظار دارند انجام بدند. حتی مردهای مسلمان هر چقدر هم دلشون بخواد که همونطور که اسلام گفته عمل کنند، یا دلشون بخواد با زنها خوب باشند و خوب رفتار کنند، باز می بینید که نتیجه کارشون از نظر یک زن نقایصی داره. "

برداشت من از این قسمت از پیامتون این بود که آقایون باید مطابق میل خانم ها رفتار کنن؛ اگر این منظور رو نداشتید پس من اشتباه برداشت کردم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی