این کتابه :: تلاجن

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکرکن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.

این کتابه

شنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۳، ۰۵:۴۸ ب.ظ

قیدار را بین امتحان های این ترمم خاندم؛این طوری کتاب خاندن خیلی می چسبد؛با استرس،نگرانی،ذره ذره...زجر کش می شود آدم...

اما غرض از مزاحمت،

خاستم اطلاع بدهم که اصلن دوستش نداشتم؛

نه خودش را

و نه کتابش را...

ضمنن به یکی هم گفتم خریدنش پول دور ریختن است...


***


ریزنوشت:

اینایی که یه ماهم وبلاگ نداشتن تو عمرشون بعد هی هر روز تو فیس و امثالهم میچرخن و هی تند تند کامنت و لایک و پست و استاتوس و ریکوئستو... 

ایناهمونایین که خاک صحنه تئاتر نخوردن؛ولی می خان یه شبه سوپر استار سینما شن...

آدم باس ریشه داشته باشه...

بله!

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۳/۰۴/۱۴
مهتاب

نظرات  (۳۰)

۱۴ تیر ۹۳ ، ۱۷:۵۷ منتظران ظهور
سلام علیکم

هر روز با یک مطلب به روزیم...

مکالمه ی شیطان با خدا در ماه رمضان...
(مطلب شماره19)
منتظر شما و نظرات زیباتون
اللهم عجل لولیک الفرج
برای ظهور آقا صلوات
التماس دعا
یا علی مدد
................................
گروه فرهنگی منتظران ظهور
ویرایش
سلام.....

معرفی کتاب:

*نقد شبهات پرامون قرآن کریم....اثر: علامه فقید حضرت آیة الله محمد هادی معرفت ره*

http://heyateketab.blog.ir/post/101
ببخشید یه سوال
کتابای دیگه ی امیرخانی رو خوندین؟
می خوام ببینم کلا از کارای امیرخانی و سبک نگارش و ایناش خوشتون نمیاد؟ یا این یکی اثرش رو بی خود می پندارین؟
پاسخ:
من ع ا ش ق نوشته های امیرخانی بودم و هستم!
جز این یکی...
البته شاید نظرم عوض شد بعدن!آدمی زاده دگ!
("پندارید" رو خوب اومدید!!!)
۱۷ تیر ۹۳ ، ۰۸:۵۹ منورالفکر
از لحن شاداب تان خوشحالم...اینکه بازهم چراغ اینجارا روشن نمودید..
--------------
شخصیتای قیدار از نظرتاریخی.به زمان خاصی تعلق نمیگیرند ولی اون سید واون نفسش مارو یاد امام انداخت..امام با اون نفس دگرگون سازش
--------------------
بقول مهران مدیری میرن ببینن کی چی رو لایک کرده تا لایک کنن وبعد هی دورهم همینطور هی لایک کنن...هههووووووووووووووووووففففففففففففففففففففف
پاسخ:
شما منورالفکرترین روشنفکر انتلکتوئلی هستید که من تاحالا تو نت دیدم(یا ندیدم البته هنوز!!)
در بحبوحه (بهبوهه؟) منتشر شدن قیدار (یا بطور کلی هر اثر پر سر و صدای دیگری) ترجیح میدم اصلا سمتش نرم تا آب ها از آسیاب بیفته! بعد به دور از جو زدگی برم ببینم اصلا ارزش خوندن داره یا نه؟
در مورد قیدار هم همین کار رو کردم. اما فهرست بلندبالای کتابهای نخونده اصلا جایی برای امثال قیدار نمیذاره...
بارها شده به خاطر تعریف و تمجید های دوستان خوندن یک کتاب یا تماشای یک فیلم رو شروع کردم و اصلا خوشم نیومده و احتمالا نیمه کاره رها کردم
بار ها هم شده که درست در بین "اه و پیف" گفتن دوستان سراغ اثری رفتم و لذت بردم.
پاسخ:
دقیقن!منتها الان دیگه بحبوحه ی قضیه نیست!واسه همینم خوندمش!
در هر صورت امیدوارم بخونید و خلاف نظر بنده لذت ببرید!


جواب نظر خصوصیتان:
اگر بتونم چشم!
۱۷ تیر ۹۳ ، ۱۶:۲۳ ...:: بخاری ::...
افتضاح بود.
اصن انتظار نداشتم از امیرخانی.
البته تقصیر خودمونم هستا. ازش دست بالا خوندیم، همش انتظار بی جا داریم. (بد گفتم نه؟ باید می گفتم تقصیر خودشم هستا. دست بالا تحویلمون داده حالا یهو افتاده)
اومدی خبر بده.یاعلی.

عه راستی اون یه ماهه وبلاگ دارن و اینا رو هم پایه ام.لایک!!
پاسخ:
حسرت یه اختلاف نظر تو این جور مسائل موند رو دلم!
کلا از سبک نوشته های امیرخانی خوشم نمیاد
با این که مدرسه ی ما درس خونده و من کاملا درک میکنم نوشته هاش رو
چون کاملا ادبیاتش شبیه ادبیات معلمامون هست...
ولی اصلا جذابیتی نداره کتاباش برای من...!!!!
ترجیح میدم بیشتر از نویسنده های خارجی بخونم
تک و توک نویسنده ایرانی...
پاسخ:
دیگه بلخره دگ!
هرکس یه نظری داره:-) 
۱۸ تیر ۹۳ ، ۱۶:۰۸ خانومـِ میمـ
من اما مخالفمـ .. درست شاهکار نبود اما آن عشق پخته ی درونش را دوست داشتمـ حداقل به اندازه عشق ناپخته ی دورن من ِ او حرص نخوردمـ
پاسخ:
یکم زیادی پخته بود آخه!!!
اون عشق به قول شما ناپخته ی من او بهم نزدیک تر بود...
در روزهای خشک‌سالی عالم وبلاگی، عچب پ.ن انگیزه‌دهنده‌ای بود
پاسخ:
خشکسالی اومده؟!!!پس چرا به ما خبر ندادن؟؟؟!!!!

۱۹ تیر ۹۳ ، ۲۰:۳۲ منور الفکر
لطف دارید به مکتب خانه حقیر...
پاسخ:
اختیار دارید:)
۲۰ تیر ۹۳ ، ۰۰:۰۰ خارج ازچارچوب
آی گفتید آی گفتید...واقعا ریشه دار از بی ریشه و شُل ریشه(!) مشخص شد بعد پیدایش شبکه‌های اجتماعی.

قیدارُ منم به اون صورت خوشم نیومد.هرچند زبان داستانی امیرخانی رو نمیشه دوست نداشت.ولی خب روتر و صریح‌تر از همیشه حرفشو زده بود.منتهی یه کم بی سروته
پاسخ:
البته ما همه جوره همچنان طرفدار و مشتری نوشته های ایشون هستیم!
با یه گل که بهار نمیشه....آخ نه!!!منظورم بر عکسش بود ینی!!!الان بعد سحره من یکم خابم میاد؛دگ خودتون درک کنید من چی میخاستم بگم!!!!

۲۰ تیر ۹۳ ، ۰۰:۰۸ فدیناه بذبح عظیم
سلام علیکم
نخواندمش! پس طبیعتا در این مورد خاص نظری ندارم!
الباقی کتب حاج رضا را کمی تا قسمتی خوانده ام و به دلم نشست
حال به خاطر این مطلب شما هم شده باید قیدار را خواند و دید چگونه است
خدا خیرتان دهد ترغیبمان میکنید به رمان خواندن که مدت هاست نوع ایرانی اش را سه طلاقه کرده ایم

التماس دعا
پاسخ:
حالا چرا سه طلاقه؟!!!یه فرصتی می دادید به اون بنده خدام خوب!!!!
۲۰ تیر ۹۳ ، ۰۰:۰۹ فدیناه بذبح عظیم
ریز نوشتتان هم قابل تامل بود و البته پتجاه-پتجاه قابل قبول و غیرقابل قبول
یا زهرا
پاسخ:
۵۰_۵۰؟
نه دگ....به نظرم ۶۰_۴۰ بود تهش!!!!
(نویسنده در این جا دچار خودشیفتگی می شود:-) خخخخخخخخ)
۲۱ تیر ۹۳ ، ۲۳:۳۸ منورالفکر
فرصت داشتید سری بزنید...صدایی می آید!
سلام
میلاد کریم اهل بیت بر شما مبارک.پیشکشی ما به صاحب این خانه....

امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند:

«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیکَ باطِلاً کَثیرًا.»
بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى.
تحف العقول ص 229
و معرفی کتاب:

......حاء سین نون.....

http://zareh.blog.ir/post/479
۲۳ تیر ۹۳ ، ۱۲:۲۱ واقعیت سوسک زده
قیدار کتابی که من کلا تصمیمم این بوده که نخونمش از بس که همه جا اسمش بود !
پاسخ:
دلیل خوبی نیست ب نظرم...
۲۳ تیر ۹۳ ، ۱۵:۱۸ حیاط خلوت
برای ریز نوشتتون باید بگم که یه حالت دیگه هم میشه فرض کرد و اونم اینه که طرف وب داشته رو نمیکرده !!
پاسخ:
چرا مثلن؟!!!!
۲۳ تیر ۹۳ ، ۲۰:۴۳ آیدین همتی
ریز نوشت عالی بود. حرف دل بود.
پاسخ:
ناقابله:-) 
۲۴ تیر ۹۳ ، ۱۷:۲۹ سید گمنام
تا نخوانمش نمیتوانم نظری بدهم..
پاسخ:
خوب بخونیدش!
۲۵ تیر ۹۳ ، ۰۱:۵۷ حیاط خلوت
حالت ها رو داریم بررسی میکنیم ! چرا نداره که ! اصن دوست نداشته بگه !!!!
پاسخ:
مهم نیست بگه یا نه مسلمن....اصل اینه که بلاگ داشته یا نه...
میدینش به من؟
در عوض منم معادلش کتاب بهتون میدم...
هوم؟
پاسخ:
ینی انقد خریدنش پیچیدس واستون؟!!!
۲۹ تیر ۹۳ ، ۱۹:۳۶ کمیل کمالی
پس ما ادراک قیدار...احتمالا به خاطر همون استرسه بوده،
+
از "من او" خوشتون اومد؟
پاسخ:
!Maybe
!Of course+
گاهی آدم نمی داند چرا؟
اما بعضی چیزها به دلش نمی نشیند؛
بعضی چیزها هم برعکس؛
بی دلیل به دل آدم می نشینند.
مثلاً من خودم اهل رمان خوندن نیستم؛
ولی کتب رضا امیرخانی و می خونم.

+ البته این ماجرای "بی دلیل" خیلی هم بی دلیل نیست؛
بالأخره یه باطنی هست.
پاسخ:
قبول دارم این حرفو...دربست!
۰۲ مرداد ۹۳ ، ۰۲:۴۱ خارج ازچارچوب
راضی نبودم به خاطر کامنت من تعطیل کنید وبتون رو!
پاسخ:
!!!!!!
۰۲ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۴۵ مهیار مهدوی
سلام
هرچند خودم خیلی برام خوشایند نیست این سبک نظر دادن ولی دعوتید به چند خط سیاه قلم
یا حق

عالی وزیباست



این دو وب من هستند:



/اسم / / آدرس/

بینهایت http://sh-a-z.blogfa.com


راه شیری http://rahshiri.blogfa.com


سلام
هنوز نخوندمش ...
تعریفشو شنیدم اما ...
پاسخ:
چیزی از دست ندادید!
من هم دوسش نداشتم، قیدار رو میگم
پریچهر
پاسخ:
آره واقعن.فیلمفارسی می زد...
قیدارو دوست داشتم...
مخصوصا سیاه و سفیدها...
مخصوصا جمله آخر کتاب...
قیدار رو تو راهِ اردو جنوب از دوستم قرض گرفتم
خوشم نیومد. احساس کردم خیلی اغراق کرده راجع به "قیدارِ لوتی مسلک"
شاید هم خاصیت مکان بود و جاذبه ی خاکِ جنوب که قیدار رو در چشمم پهلوان پنبه نشان می داد
برخلاف ارمیا...
پاسخ:
آخ ارمیا...
ارمیا رو عمیقا می تونستم دوست داشته باشم؛ تو هر حالی...ولی قیدار...تنها کتابی  از امیرخانی بود که فقط یه بار خوندمش و تمام. دیگه رغبت نمی کنم برم سمتش. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی