تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

"...حالا بازم بشمرید..."

جمعه, ۴ بهمن ۱۳۹۲، ۱۲:۱۸ ق.ظ

مگر این میزی که گزینه ها رویش هست،همانی نیست که "پرزیدنت" پایشان را روی آن دراز می کنند؟

+ نگران چی هستند بعضی ها؟


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۱/۰۴
مهتاب

نظرات  (۱۰)

هر گردی که گردو نمی شه !
پاسخ:
حالا که شده...:-) 
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام. مهتاب خانم واقعا شما با این شعور سیاسی و بصیرت بالاتون اون تصویر رو مصداق بی ادبی می دونید؟! 

** ***** **** *** ** ** ******* *** ** ******* **** **************
پاسخ:
بصیرت؟من؟چی شد یهو؟!!!
اون تصویر مودبانه نیست آقا میلاد...جالبم نیست...هیچ کمکی هم به چیزی نمی کنه....جدن انتظار نداشتم همچین چیزی رو کار کنید....
بازم خودتون می دونید ولی  به نظر من شما پتانسیلتونو می تونید خیلی بهتر استفاده کنید...
(بخشی از نظرتون رو حذف می کنم با اجازه)
مهتاب بس کن دیگه پاشو برو مشهد. خونه که نیومدی.
لوس.
پاسخ:
من معذرت می خام که تا دیروز امتحان داشتم.
سلام. مهتاب خانم لطفا دلیل غیر مودبانه بودن اون تصویر رو ذکر کنید. تشکر
پاسخ:
فکر می کنم به این دلیل که یه جور احساس چندش به آدم منتقل می کنه...ضمنن با مسائل و اتفاقاتى که افتاد هماهنگی نداره.چون به هر حال این اوباما بود که پشتیبان این آدم ها بود نه برعکس .پس مودبانه و درست نیست که اوباما رو مثل یه بچه تو بغل اون آقا نشون بدید....تاکید می کنم که این  صرفن نظر منه...
سلام
توقع امثال بنده از میر یزید این بود که مثل اون تصویر مورد مناقشه،‌ او اوباما رو مثل موم تو دستش بگیره نه اوباما اونو مچل کنه و سرش کلاه بذاره و بچش کنه که دست به این کارهای احمقانه بزنه ... همین. حالا گرفتی با نه. 
پاسخ:
ترجیح می دم سکوت کنم...
چه خبره اینجا دعوا شده؟؟؟
من عاشق این گزینه های روی میزم( البته دقیقا همین میز)
پاسخ:
میزه هدیه ی علیاحضرته...می دو نی که؟
۱۵ بهمن ۹۲ ، ۱۷:۵۸ امام صادقی
آففففرین.
البته ما به برکت خون احمدی روشن ها از گزینه های واقعی این سه دهه هم عبور کردیم.
پاسخ:
آفرین به هم دانشگاهی شما با اون داستان عالیش...
۱۷ بهمن ۹۲ ، ۱۱:۵۹ منورالفکر
زاغه یاصف؟!
جوان50ساله
محبوب یامقرب
دغدغه هایت را دعوت میکنم
پاسخ:
چشم...تشیف میاریم:-) 
ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!
جادلهم بالتی هی أحسن!
استقامت همیشه با صورت برافروخته و مشت گره کرده و بغض حاصل از خود مستضعف پنداری و شعارهای احساسی متفق نیست.
گاهی برای انتقام باید روی ما یحتاج‌ دشمنت بنویس: «ساخت: پارسستان»!
پاسخ:
کاملن درست است....ولی بغض و مشت گره کرده یک positionدائمی است که گاهی بروز می کند و گاهی نه...یکی از جاهایی که نمودش اجتناب ناپذیر است،وقتی است که عمدن و مکررن تحقیرت می کنند و کار از تبیین و توضیح  و ارشاد گذشته....
+ position دائمی است چون خباثت دائمی است؛نه چون ابن سینا  از گاو می ترسد...موافقید؟
چقدر این یارو آشناست. بذار فکر کنم. فکر کنم همونیه که حسن‌آقا می‌گفت باهوش و مودب است. پس چرا پاهاشو اینطوری کرده؟
پاسخ:
خسته شده خوب...خیال می کنید کدخدایی کار آسونیه؟!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی