پروردگار بزرگ و عزیزم! :: تلاجن

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می‌رویم همه‌کاره‌ایم و هیچ‌کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه‌ها و جریان‌ها هم، نقاره‌کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی‌مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

در «روزمره‌ها» روزمره‌ها را می‌نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکرکن یک دفتر صد‌برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می‌نویسی.
نشانه‌ای از هجوم «دلتنگی» و ضیق بودن همه چیز.

رونوشت مطالبی که خودم نوشتم، حتما با ذکر منبع باشه لطفا. در مورد بقیه نوشته‌ها، تصمیم با خودتون.

آخرین نظرات
  • ۱۵ آبان ۹۷، ۰۹:۴۱ - مرتضا دِ
    :)))

پروردگار بزرگ و عزیزم!

شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۲، ۱۰:۱۹ ق.ظ

پروردگارا! ما همان بندگانی هستیم که همواره در مقابل بد اخلاقی ها و ناسپاسی هایی که مردم نسبت به ما روا می دارند با تاکید و اصرار از تو می خاهیم تا با عدالتت با بندگانت رفتار کنی و تا قطره ی آخِر کیفر بدی های دیگران را به آن ها بچشانی و به هیچ عنوان از کوچکترین حقوقمان صرف نظر نمی کنیم،اما هنگامی که نوبت به خطایای خودمان می رسد دیگر صحبتی از عدل تو نمی کنیم و درخاست می کنیم که باران رحمتت را بر ما ببارانی و ما را ببخشایی و بیامرزی...

خدایا!ما بندگانی هستیم که در مقابل اعطای کوچک ترین اندازه های نعمت های بی اندازه ات به خودمان مغرور می شویم و در برابر حقیر ترین مسئله و مشکلی در زندگی هایمان به کلی از تو مأیوس . و خودمان می دانیم نه آن غرور معنایی دارد و نه این یاس جایگاهی...

خدایا! ما بندگانی هستیم که از تو به خاطر انجام کارهای خوبمان انتظار پاداش داریم در حالی که تو خود آن نیکی ها را به ما الهام کرده ای و خود راه انجام دادنشان را برایمان هموار کرده ای و خودت تمام شرایط را برای اتفاق افتادنشان فراهم کرده ای.ما در حالی از تو توقع نیکی و احسان داریم که همان احساس خوب و دلنشینی که از انجام کارهای خوب در وجودمان قرار داده ای برایمان بهترین پاداش است و در شرایطی در مقابل گناهان و بدی هایمان تقاضای عفو و مرحمت می کنیم که همان احساس ناشایستی که موجب گناه می شود و همان حال بدی که در زمان انجامش داریم برایمان بدترین عذاب است.ما خود به سمت عذابت می رویم وبا همه ی محبت هایی که از تو دیده ایم و با همه ی هشدار هایی که به ما داده ای آتش را در آغوش می کشیم و آن گاه از تو انتظار و توقع بخشش داریم.توقع دور کردنمان از چیزی که خود آن را برگزیده ایم و حاضر نیستیم رهایش کنیم...

خدایا!ما بندگانی هستیم که از تو عاقبت به خیری می خاهیم و آن گاه از مقابل ابزار ها و وسایلی که در زندگی مان برای عاقبت به خیر شدن برایمان فراهم کرده ای فرار می کنیم.از خیر و نیکی و محبتت با بلاهت عجیبی به تو پناه می بریم و از تو می خاهیم اسباب خوش بختی را از ما دور کنی تا خوش بخت شویم!

خدایا!ما بندگانی هستیم که تا وقتی منفعت عظیم انجام دستوراتت برایمان آشکار نشده و تا زمانی که گرفتاری و وبال دوری از واجباتت و انجام حرام هایت گریبانمان را نگرفته،نسبت به انجام خاسته های تو اهتمام نمی ورزیم و تا وقتی دیگرانی را نبینیم که به فرمان های تو گردن می دهند حاضر به انجام دادنشان نیستیم...

پروردگارا!ما بندگانی هستیم که بارها در درخاست هایمان به تو گفته ایم هیچ کس را غیر از تو نداریم.بارها در گرفتاری هایمان التماس کرده ایم که به تنهایی و غربتمان در این عالم رحم کنی و ما را از درگاه مهربانیت نرانی که تو تنها ملجا و مرجع امیدمان و یگانه فریاد رسمان و مهربان ترین مهربانانی؛اما به محض این که مشکلمان حل شده،به مجرد این که از غم و غصه و درد نجات یافتیم،همه ی این ها را فراموش می کنیم و در شادی هایمان به کلی یادمان می رود که تو همه ی هست و نیست مایی.خدایا!ما را ببخش اما به تازگی یاد گرفته ایم در غم و غصه ها هم قبل از هر چیز و هر کسی اول به سراغ پزشک ها و روانشناس ها و بستگان و خانواده و آشنایان و دوستانمان برویم و آن گاه اگر آن ها نتوانستند کاری از پیش ببرند به سراغ تو می آییم و اگر تو از سر حکمت و مهربانی ات یا از سر رحمت و بزرگی ات حاجتمان را بر نیاوردی با تو قهر می کنیم!بله!قهر می کنیم با همه ی دار و ندارمان و با همه ی کس و کارمان.با هستی مان.با خودمان.با معبود و معشوق و محبوبمان.با مولایمان.با آقا و سرورمان.دوباره همان حقارت به سراغمان می آید و از ما کارهایی سر می زند و کلماتی صادر می شود که شک ندارم قبل از هر چیز از شنیدنشان فرشتگانت به خنده می افتند ؛ از دست آدمک کوچکی که از آن بالا ، از آسمان هفتم ، و از بالاتر ، از عرش کبریائیت آن قدر کوچک دیده می شود و آن قدر دیده نمی شود که تو خیلی از مهملاتش را به همین بهانه اصلن به روی خودت نمی آوری. ولی خوب،من که می دانم،فرشتگانت هم که می دانند که تو حاضر و ناظری.بینا و بصیری.علیم و قدیری.رازق و ستاری؛نسبت به کوچک ترین مخلوقاتی که در این گردونه ی سبز-آبی خلق کرده ای.تو ولی بهانه می آوری.بهانه آوردن برای بخشیدن،برای پوشاندن،برای محبت کردن کار همیشگی توست و همین ما را گستاخ تر می کند...

پروردگار ِعزیز ِهمه یِ ما!

ببخش این گستاخی ها را و این سبک سری ها را و این نافرمانی ها را از ما...به حق همان رشته ی محبتی که از همیشه و تا همیشه از قلب های ما تا زلال وجود مقدس برگزیدگانت و تا تلالو نور ذات قدوسیت بوده و هست...

± ریز نوشت:

* "وزیر امور خارجه ی جمهوری اسلامی ایران" حرمت تیغ زدن ریش را نمی داند...مهتاب،ملای نقطه ای نیست، اصول آب کشیدن سجاده را هم هنوز کسی یادش نداده،اما طبق نقشه ی راهی که دستش داده اند"وزیر امور خارجه ی جمهوری اسلامی ایران" آدم کمی نیست و پس بنابراین معلوم نیست که تا کجا بشود این "پروفسور" منشی را تحمل کرد...

*کلی دنبال عکس گشتم برایش.یا نیست یا کلن نیست...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۶/۰۲
مهتاب

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی