تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

...چند تکه دلتنگی...

تلاجن

بـــــــــم ربی...

ما در این راهی که می رویم همه کاره ایم و هیچ کاره. بس که وقت تنگ است. مامور خدمات اجتماعی هستیم، مامور تخریب هستیم، مامور قطع و وصل رابطه ها و جریان ها هم، نقاره کوب فضاحت اراذل بر سر این بام هم... و دست آخر شاید سازنده گزی و معیاری نه بیگانه. و این آخری، اولین و آخرین دعوی مان.
سید جلال آل احمد_مرداد۴۵

+ "شرح احوالات" که خوب شرح احوالات است؛ در "روزمره ها" هم روزمره ها را می نویسم. انگار که وبلاگی توی یک وبلاگ باشد؛ یا مثلا فکر کن یک دفتر صد برگ که از هر دو طرفش داری چیزی می نویسی.
نشانه ای از هجوم "دلتنگی" و ضیق بودن همه چیز...از زمین تا زمان.

طبقه بندی موضوعی

دزدی تو روز روشن

جمعه, ۲۳ مهر ۱۳۸۹، ۰۱:۲۶ ب.ظ

توضیح لازم:"دموکراسی تو روز روشن" که در آمد،نه تبلیغش چنگی به دل می زد نه گروه بازیگرانش-به جز استاد فرخ نژاد البته و شاید محمد رضا فروتن-ولی اسمش بدجوری توی چشم بود،اما خب، این قدر فیلم دیده ام توی عمرم که بدانم من آدمی نیستم که بخواهم تو ی سینما ببینمش؛این شد که ماندم تا سرو کله اش توی کلوپ ها و سوپرها پیدا شد و به برکت اسمش که هنوز دوستش داشتم،دیدمش...(این یعنی توضیح علت به روز نبودن موضوع)

متاسفانه حدسم در مورد فیلم زیادی درست بود و با همان بار اول که نگاهش کردم مدام توی ذهنم تکرار می شد که " بردند دار و ندار دفاع مقدسمان را..." و حاصلش شد چند خطی درباره فیلم که نه نقد حتی آماتور است نه عقده خالی کردن فقط یه جور زنگ خطر است که به نظرم خیلی ها حسش کردند...

توضیح غیر لازم:منظورم از "با همان بار اول که..."این نیست که فیلم را چند بار دیدم،راستش این قدر روی اعصابم بود که تکه تکه در زمان های مختلف نگاهش کردم...فیلم را به هر حال اگر ندیده اید،حتما ببینید...

بردند..همه چیز را بردند..همه ی دارو ندارمان را بردند؛همه ی هست و نیستمان را بردند،همه ی دارو ندار دفاع مقدسمان را بردند زیر سوال...از هرچه تا به حال قرار بوده نماد جنگ ما باشد و ویژگی جنگ ما باشد و انتقال دهنده فضای جبهه ما باشد،فقط مانده چفیه و لباسی که حتی خاکی هم نیست.هیچ فکر نمی کردم روزی شاهد چنین نگاهی به دفاع مقدس باشیم.فیلم ساخته اند با یک دوجین بازیگر چشم آبی و چشم سبز و مو طلایی و یادشان رفته فیلم شان قرار است کنار همه ی این رنگ و لعاب های الکی و بی خود و نچسب،پیام داشته باشد و معنا و مفهوم و ان شا الله دغدغه...

شاید بگویم اسم فیلم از خودش و از همه ی بازی هایش و طراحی لباس و گریم و صحنه اش بهتر است.فیلم،نگاه نسل سوم روشن فکر عینکی است به دفاع مقدس و "ما و من یتعلق به" از یک زاویه ی مدرن؛از همان زاویه ای که این روزها یک کارگردان آمریکایی هم محض حفظ آبرویشان هم که شده با آن به جنگ داخلی آمریکا نگاه نمی کند.-منظورم این نیست که برای بیان واقعیات جنگمان نیاز به سانسور داریم؛بلکه به عکس باید تمام هم و غمان را بگذاریم که واقعیات جنگ را نشان بدهیم،منظور این است که دوربین سی و پنج میلی میلی باید یاد بگیرد که فرق است بین دفاع هشت ساله ایران با...با هر چیز دیگر!-بگذریم...آدم های فیلم نه به خاطر نقش شان و بازی اشان که به خاطر رنگ چشم و قیافه اشان است که مهم اند و به خاطر همین است که فیلم نامه به شدت پراکنده و چهل تکه شده است و اساسا معلوم نیست قرار است به کجا برسد و به خاطر همین است دوربین یک در میان زوم می کند روی چهره ی بازیگران زن فیلم که اصلا و اساساحرفی برای گفتن ندارند و اگر هم داشته باشند بلد نیستند که آن را بگویند.

صحنه های مثلا شهادت رزمندگان و لباس بد ریخت ماموران الهی (!)را هم کلا بی خیال می شویم و می گذاریم به حساب استعداد طنز سازی کارگردان.از خیر بحث در مورد سیر بی منطق ماجراها از آغاز تا پایان فیلم هم می گذریم که معمول فیلم های چند سال اخیر-مخصوصا جنجالی هایشان-شده و بی خیال پرداخت بی مفهوم به موضوع جبهه و شهادت و حجاب و آزادی و فیلم ساز زن مثلا خوش بر و رو و گپ و گفتش با مسئول یقه دیپلماتی می شویم و فقط سعی می کنیم داد بزنیم و بگوییم که آقا،خانم،بندگان خدا!بردند دار و ندار دفاع مقدسمان را و البته بماند که فیلم به هیچ وجه از "اخراجی های دو" بدتر و بیمنطق تر نیست و فیلم سازی که بلد نیست فیلم بسازد بهتر است آب پرتقالش را بخورد و برود کانادا پیشرفت کند مثلا و لطفا بی خیال فیلم ساختن شود این وسط و البته همه چیز به همین جا ختم نخواهد شد و به نظرم "دموکراسی..." بشود آغازگر فیلم های مدرن دفاع مقدس که ویژگی اصلی اشان این است که فرشتگان خدا ساعت مارک دار دستشان می کنند وپرت و پلا می گویند و نصف رزمندگان فیلم چشم های رنگی دارند و تای لباس جبهه شان وسط درگیری باز نشده هنوز و فرمانده از جبهه فرار می کند و لابد این نشانه اعتراض کارگردان است؛ و این نگاه را معلوم نیست از کدام سریال یا فیلم اروپایی یا آمریکایی کش رفته و این قدر درک نمی کند که نمی تواند مدل وطنی اش را بسازد که جنگ ما دفاع بود و خیلی چیزهای دیگر...و آدم جنگ یا تفحص یا شهید یا پدرو مادر شهید یا حتی فیلم ساز زن فیلم باید تکلیف شخصیتش را با خودش لااقل معلوم کند و با دیدن تابوت شهدا آن طور مزخرف تحت تاثیر قرار نگیرد و دوربین...

بردند همه ی دارو ندار دفاع مقدسمان را؛بردند...و می ترسم،می ترسم که این فیلم آغاز کننده ی یک نگاه فراپسا پست مدرن بشود به دفاعمان و مجبور شویم که متوسل بشویم به همان سرباز لاغر اندام هخامنشی تا او برای رزمنده مان که لابد سرباز لشکر امام زمان بوده،از امام عصرش بگوید...

پیشنهاد جدی من به کارگردان "دموکراسی..." این است که برود چیزی توی مایه های " کنعان "بسازد تا لااقل اداهای فیلم را به حساب روشنفکری اش بگذارد و الا ما در فیلم دفاع مقدس یا لااقل فیلمی که دارد راجع به دفاع مقدس حرف می زند حوصله ی دیدن اداهای روشنفکری را نداریم...والسلام.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۸۹/۰۷/۲۳
مهتاب

نظرات  (۱)

من هنوز این فیلم رو ندیدم
متنتون ترغیبم کرد برم ببینم :|
اما از طرفی میگم ارزششو داره؟
پاسخ:
نه! به هیچ وجه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی